فرهنگی

فرهنگی (26)

جمعه, 02 بهمن 1394

 نفوذ فرهنگی با حضور آقای طوسی دبیر سیاسی سابق اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل ودبیر فرهنگی تسنیم نیوز

  بسیار از مفهوم نفوذ سخن به میان می آید اما محتوایی ندارد و بیهوده است.
وقتی آقای خامنه ای عبارتی میسازد تا ادای مطلب کند عده ای شروع به جمله سازی میکنند.ذیل مفهوم کلی نفوذ حرف زیاد است اما الآن بحث ما درمورد نفوذ راجع به چیست؟خصوصا با شرایط مذاکره و... نفوذ یعنی چی؟
ما میتوانیم ذیل مفهوم نفوذ درمورد انقلاب های مخملی در کشورهای مختلف و فتنه ی 88  در ایران و... یعنی آنچه در گذشته رخ داده صحبت کنیم اما سودی ندارد.
تعریف نفوذ:یک سپهر اجتماعی که در فرهنگ عمومی گسترده شود،ما را به سمت غیریت سوق دهد و ما را نسبت به فرهنگمان بی تفاوت و منفعل کند.
وقتی انقلاب اسلامی شکل گرفت،به جهت فهمی که در آن بود،جریان مخالفی علیه آن شکل گرفت.چرا که جریانی که ما میخواستیم پیش ببریم مخالف جریانی بود که غرب داشت.
نفوذ میخواهد دید ما را نسبت به غیریت تغییر دهد.برای اینکه،عده ای مواجهه با غیر را تغییر دهند و غیریت زدایی کنند به پروسه ای احتیاج دارند.
1-حساسیت زدایی از جریان مقابل:
-آمریکا دیگر قصد وراندازی ندارد
و ضعیف جلوه دادن این غیریت با فرهنگ ما.
آمریکار هرکجا بخواهد نفوذ کند با برند های خود از جمله هالیوود و مک دونال وارد می شود.به اصطلاح به این حالت بَزک دشمن میگویند.
دشمن با حالت آراسته ای وارد میدان نفوذ میشود و با مظهر و نماد پا به عرصه ی نفوذ میگذارد.
2-بی اعتبار کردن مقاومت دربرابر غیر
-شک کردن به اینکه «مرگ بر آمریکا» گفتن چه اهمیتی دارد؟
الف)آمریکا قدر قدرت است و این مبارزه(تجهیزات علیه دشمن و...)ثمر بخش نیست.
-تحریم ها
در این شرایط دشمن سعی میکند شما را تحریم تر و تنهاتر کند.
- عملیات روانی
جدایی افکنی بین شیعه و سنی
جنگ های داخلی
توی منطقه پروژه ی داعش از ما شکست سنگینی خورد و ایران جریانی بین المللی علیه داعش ایجاد کرده است.نه تنها ایرانیان بلکه تمام مسلمان های دنیا،اهل تسنن و ... علیه داعشیان مبارزه میکنند.
- در مواجهه با غیر،به گونه ای روابط را جلوه میدهند که انگار رگ حیاتی ما در دست آنهاست.
- توان و قدرت اقناعی ما را تضعیف می کند.یعنی امکان اقناع براساس گزاره ها و ارزش ها را کمرنگ می کنند.
سعی می کنند افراد مبارز را تخطئه کنند.
3- انکار غیریت
فرقی بین ما و او نیست.
در کشور توسعه را طبق تعریف غرب بررسی کنیم.در نتیجه مرز بین ما و او برداشته می شود.
4-سوپر نفوذ
فرهنگ خود را انکار می کنیم و تنها او را تایید می کنیم.
*چرا اینگونه پروسه ها در این شرایط (سوپر نفوذ)ایجاد می شود؟
*چرا این منفعل کردن ما در برابر غیریت در فرهنگ عمومی ما هم نفوذ پیدا کرده است؟
چون جامعه ی امروز ایرانی مستعد غیریت زدایی است.
*چرا جامعه ی ایران امروز زمینه ی عادی سازی غیریت را دارد؟؟؟
چون جامعه ی ایران درحال تجربه ی جدیدی از زیست به نام «مدرنیزاسیون» است.
زیستی صنعتی و مدرن که باید مثل ماشین کوکی باشیم.
ویژگی های زیست مدرن:
1)فردگرایی:مرجعیت هر چیزی بیرون از فرد و در برابر فرد نیست.تنها آنچه مرجعیت دارد فردی است.
مثلا درمورد ازدواج،افراد چون باید تعهدی دربرابر فرد دیگر داشته باشند زیر بار این مسئولیت نمی روند.
2)زیست این جهانی:بعد معنوی ما معنا ندارد و ما باید در این دنیا بیشترین سود را ببریم.
3)منفعت گرایی:همه چیز براساس منفعت شخصی است.«من چه بدست می آورم»(و یا عامیانه ی آن:«چی گیر من میاد؟»).
4)رشد عقل ابزاری:
اخلاق پروتستانی و نظام سرمایه داری
دلایل مهیا بودن شرایط اجتماعی:
1)شرایط اجتماعی حاضر که ویژگی های آن ذکر شد.
2)ایده ی دولت برای اداره ی کشور:
الف- «حساسیت زدایی در برابر غیریت» گفتمان اصلی روحانی است.
ب- تاثیر گذاری روی تصمیمات دیگران
ج- کاتالیزور بودن؛سرعت دادن به روند حساسیت زدایی با طرح برجام و مسائل هسته ای.

 

 

 

دوشنبه, 30 آذر 1394

 

بسم رب المهدی الرئوف(عج)
گفتیم دانشجوی حسابی کسی است که بتواند یک زندگی جهت مندی را دنبال کند.دچار روزمرگی نشود.دچار آسیب ها و آفت های فضای  دانشگاه نشود.برای اینکه کسی بتواند درست زندگی کند باید اول چشم انداز درستی به زندگی داشته باشد.چشم انداز درست به زندگی داشتن نگاهی حجمی به زندگی بود.(که طول و عرض و ارتفاع داشت)طول زندگی را ابدیت ببینیم.بدانیم که ما برای ابدیت خلق شده ایم.مال دو روز دنیا نیستیم.انسان فقط در مقیاس ابدیت معنا پیدا می کند.اگر ما خودمان را در مقیاس ابدیت نبینیم خیلی اضافات داریم.مثلا وسیله ای اگر دیدید که موتوری دارد به نام جت و سیستمی دارد برای پرواز،اگر دیدید پرواز نمی کند برایتان سوال پیش می آید.انسان هم دقیقا همینطور است.اگر انسان را بدون ابدیت ببینیم 50-60% از استعدادهایش تلف شده است.
گفتیم عرض زندگی دو جهت داشت.امکانات و محدودیت ها.امکانات ظاهری و امکانات باطنی.امکانات ظاهری شامل چشم و گوش و... .امکانات باطنی مثل شکر،توکل و... .بعد محدودیت ها را تعریف کردیم گفتیم محدودیت ها سه چهار دسته می شوند که هرکدام برای خود حُسنی داشت.مثلا محدودیت های تکوینی،تکلیفی،تقدیری و تشریعی که گفتیم اگر نپذیریم یا باید هزینه ی سنگینی بدهیم یا از یک چیز جدی محروم شده ایم.اگرچه محدودیت هستند.بشر سه محدودیت را پذیرفته اما نمی دانم چرا درمورد محدودیت چهارم طغیان می کند.محدودیت های تکوینی،تقدیری و تکلیفی را می پذیرد اما با محدودیت های تشریعی مشکل پیدا می کند.محدودیت های تشریعی همان است که شریعت ماست.دین ماست.آیین ماست.مذهب ماست.مثلا از 24ساعت نیم ساعت آن محدود شده.خدا24 ساعت به شما وقت داده اما وقت داری روی 5/23ساعتش حساب باز کنی.(از زبان خدا:)ببین منِ خدا میتوانستم دنیا را طوری خلق کنم که روز 23ساعت باشد.مدار زمین را کمی کوچکتر قرار می دادم و شعاع و قطرش را محدود می کردم و... .23 ساعت و نیم مال تو.نیم ساعتش مال من است.به آن نیم ساعت اجازه نداری طمع کنی.شجره ی ممنوعه است.حق نداری به آن نگاه کنی.نگاه کنی هبوط می کنی.(ما مثلا در بهشت نیستیم که از بهشت هبوط کنیم.)اما از مقامت هبوط می کنی.ما کاری به حضرت آدم (علی نبینا و آله علیه السلام) نداریم.آدمیت توجه به شجره ی ممنوعه کرد.نیم ساعت مال من.که همان هم مال خودت است.خدا وقتی این محدودیت ها را می آورد این نوعی امتحان الهی است.خیلی محدودیت های مختلف تشریعی داریم.مثلا در نوشیدنی ها آب سیب و...بخور،فقط شراب نخور.
اینجا یک سوال پیش می آید:چرا خدا محدودیت قرار داد.نمی توانست دنیا را یه کاری کند که محدودیت هایش کمتر باشد؟؟؟
من یک سوال از شما می پرسم:به نظر شما دینداری راحت تر است یا بی دینی؟؟؟
اگر واقعا و منطقی بخواهیم بگوییم باید دینداری راحت تر باشد.چون خدا انسان را اینگونه طراحی کرده است.ما یک آیه در قرآن داریم که ازآن بد استفاده می شود:«لا إکراه فی الدین...»بعضی ها اکراه را با اجبار یکی می بینند.این که میگویند:« دلم میخواهد و به کسی چه مربوط است...مگر اسلام نگفته است لااکراه فی الدین؟»اسلام اگر گفته بود لا اجبار فی الدین حرف تو منطقی بود.نگفته لا اجبار فی الدین.اتفاقا بعضی جاها در مسائل اجتماعی اجبار هست؛مثلا اگر کسی خدای ناکرده مشروب مصرف کند و بیاید توی جامعه عربده کشی کند،خودِ شارعی که گفته به تعبیر شما:لا اکراه فی الدین همان هم گفته اگر کسی مست کرد و آمد عربده کشی کرد،باید تعذیر شود.همه ی اعضای این پازل را باید باهم دید.
اکراه با اجبار فرق دارد.اکراه یک چیز درونی است.یعنی هر حکمی را برای شما گذاشتیم ظرفیتش در شما بود.خواسته  وخواهشش در شما بود.ما هیچ چیز را خلاف طراحی تو در وجودت نگذاشتیم و از تو نخواستیم.یک هواپیما وُسع،برای پرواز دارد.اگر از او بخواهیم پرواز کند چیز زیادی از او نخواسته ایم.اما یک ماشین ظرفیت پرواز ندارد.اگر به ماشینی که ظرفیت پرواز در وجودش نیست بگوییم بپر این اکراه است.اما اگر از هواپیما  با زور بخواهیم این اجبار است.
اکراه یعنی اینکه ظرفیت یک چیزی در وجودم نباشد و کسی به من بگوید باید آن را انجام دهم.مثل پرنده هایی که به زور حرف زدن را به آن ها یاد می دهند.خیلی ظرفیت حرف زدن در وجودشان نیست اما ما یک نقطه را میگیریم.اینقدر پرورش می دهیم تا حرف بزند.
دینداری اتفاقا خیلی باید راحت تر از بی دینی باشد مگر اینکه ما بلایی سر خودمان آورده باشیم.
چه شد خدا این محدودیت ها را گذاشت؟؟؟
نخست:ظواهر دنیا خیلی ما را به خود مشغول نکند
دوم:انسان طغیان نکند.
انسان خیلی ظرفیت طغیان دارد.به طرز وحشتناکی!!!
نَفس بسیار سرکش است.در اسلام واژه ای داریم به نام ریاضت؛(افسار بستن و تربیت کردن و مهار اسب های بسیار سرکش. با مشقت بسیار و تمرین دادن و عادت دادن آن)نفس طاغی است.زود طغیان می کند و به انسان میگوید انا ربکم الاعلی.من خدای برتر هستم.
همین انسانی که ادعای خدایی میکند یک ویروس به جانش بیفتد کله پا می شود.ضعیف است و اینقدر ادعایش می شود.
می گویند وقتی انسان را روی سنگ غسالخانه می گذارند وقتی می خواهند او را غسل بدهند.اینجا ملکی از طرف خدا ندا می دهد:بین دو ناتوانی مطلق یک ناتوانی نصفه و نیمه به تو دادیم.خیلی برای ما شاخ و شونه میکشیدی؟!!
یکجا اینجاست که توان نداری دستت را بالا کنی یک سطل آب زیر کتفت بریزند.یکی هم در کودکی است که توان نداری خطری را از خود دفع کنی.این همه ناتوانی خدا گذاشته اما بیست سالش که شد برای خدا شاخ می شود.ادعایش می شود.
سوم:اصلا اگر محدودیت ها نبود زندگی شیرین و جذاب نبود.دنیا یک بازی است.و همه ی ما نقش داریم.اما بازی را باید جدی بازی کرد.مثل المپیک؛مثلا فوتبالیست می آید تلاشش را می کند.اما اگر جایی هم گل خورد خودکشی نمی کند!!!
میگوید گل خوردیم،می ایستیم جبرانش می کنیم.
می شود بازی باشد و خیلی هم جدی باشد.همانطور که در المپیک همه می دانند این ها بازی است و از شکست خیلی ناراحت نمی شوند.
دنیا یک بازی طراحی شده است اما کسی هست که مراقب ماست.
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
اگر مثلا در فوتبال،زمین خط نداشته باشد،آفساید نداشته باشیم،با دست و پا و سر به توپ می زدیم،اصلا مزه ای نداشت.لذتی نداشت.
محدودیت هاست که به زندگی زیبایی و شوق می بخشد.وگرنه یک زندگی بی مزه ای بود که توی ذوق می زد.
سوال:خدا میتوانست طوری خلق کند که توی ذوق نزند؟؟؟
جواب:بله.خدا این کار را کرده.بهشت را آفریده.اما اینجا دنیاست و قواعد خاص خودش را دارد.تضاد و تصادف و تزاحم و... دارد.محدودیت های مختلف دارد.
سوال:آن زمان که خدا می خواست انسان را بیافریند فرشته ها به خدا گفتند برای چه میخواهی انسان طغیان گر را معرفی کنی؟خدا فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید.من میخواستم بپرسم که آن چیزی که خدا می دانست و فرشته ها نمی دانستند چه بود؟؟؟
جواب:قبل از آدم انسان های دیگری بوده اند با ترکیبی از انسان و یک حدی از ترکیب انسان.جسم داشتند.شهوت و غریزه داشتند.تا حدی از فطریات و وجدان در وجود آن ها بود.این ها قبلا زندگی می کردند.خدا خواست آدم را خلق کند.آذم را که می خواست خلق کند به یک صفت متصف کرد که آن ها یا نداشتند یا خیلی ضعیف تر این صفت را داشتند.و نفخت فیه من روحی بود که این،انسان را ارتقا داد.روح هم که می دانید،روح خدا نیست و از مقام روح است.که به مقام روح بعضی فلاسفه و بزرگان مقام عقل می گویند.یعنی خدا به این انسان که از اینجا به بعد بود که «ان الله اصطفی آدم...»خدا آدم را از بین آدم هایی که بودند،این،برگزیدن به همان مقام است.که به واسطه ی همین مقام(عقل)می تواند با محدودیت ها کنار بیاید.
خدا این ظرفیت جدید(عقل)را می دانست(که فرمود انی اعلم ما لا تعلمون).
سوال:چرا خدا انسان را طوری آفرید که بتواند طغیان کند و بعد خدا برای او محدودیت هایی بگذارد؟؟؟
ما اعتقاد داریم که:در هرم هستی تمام مراتب کمال،هِبِه(بخشش و لطفی از طرف خدا)بود.خدا دو اسم رحمن و رحیم را دارد که رحمن تجلی رحمت خداست بدون توجه به ظرفیت ها.تمام مراتب هستی با رحمانیت خدا تجلی پیدا کرد.ام خدا یک اسم رحیم هم داشت که در هرم هستی جای تجلی آن خالی بود.این رحیمیت برای تجلی پیدا کردن نیاز به زمینه و ظرفیت داشت.فرشتگان را خدا با اسم رحمن خلق کرد.بدون طغیان و اینکه طاغی باشند اما برای اینکه اسم رحیم تجلی پیدا کند،انسانی باید باشد که ظرفیت برای خودش ایجاد کند.این ظرفیت در تضاد به وجود می آید.این ظرفیت در تعارض عقل و شهوت و انتخاب برتر از بین این دو به وجود می آید.
معتقدم صرفا تنها وجه تمایز انسان با بقیه ی موجودات تنها عقل برتر نیست.اعتقاد دارم مهمترین وجه تمایز آن عشق برتر است.
چهارم:خدا به واسطه ی محدودیت ها به انسان قرب می دهد.در خیلی از محدودیت ها مقامات بزرگی به انسان ها  داده می شود.
خیلی ها در مسائل سیر و سلوک اعتقاد دارند که جوهره ی حرکت ذکر است یا خلوت است.اما بنده اعتقادم در بحث سیرو سلوک این است که مهمترین جوهره ی حرکت ابتلا است.
هیچ چیزی به اندازه ی ابتلائات انسان را رشد نمی دهد.ابتلا یعنی بعضی همین مشکلات و تعارض ها.بعضی درگیری ها.
ارتفاع حیات:
اگر گفتید ارتفاع حیات با چه چیزی شروع می شود؟؟؟
نیت؛که 70-60% ارتفاع زندگی همین است.که بسیار مهم است.
که امروزه به آن آرزو می گویند.
ما روایات عجیب و غریبی در زمینه ی نیت داریم.بعضی دوستان از بنده سوال می کنند که آرزو خوب است یا بد؟؟؟
ما دو آیه در قرآن داریم.
1) آیه ی 3سوره ی حجر:ذَرهُم یَأکُلُوا و یَتَمَتَّعوا و یُلهِهِمُ الأمَلُ فسَوف یَعلَمون؛بگذارشان تا بخورند و(با لذایذ مادی و زودگذر)کامرانی کنند و آرزوها سرگرمشان نماید.سپس(حقیقت اسلام و سرانجام شوم خود را).  
این منفی است.واژه ی «أمل»در آن آمده.
2)یکی دیگر هم داریم:والباقیاتُ الصالِحاتُ خیرٌ عِندِ رَبِّکَ ثواباً و خَيرٌ أمَلاً ؛به معناي «نيت» که بار معنايي مثبتي دارد.
اينجا يک چيزي را من برداشت ميکنم:آرزو خوب است اما به شرطي که در راستاي باقيات الصالحات باشد.به نظر حقير هشتاد درصد مسير و افق انسان نيت است.
آرزويي که به نيت باقيات الصالحات باشد و در راستاي ابديت باشد(بسيار عاليست)
روايات بسياري در اين زمينه آمده است؛ميگويند انسان ها با نيت هايشان محشور مي شوند:
إنَّ اللهَ يَحشُر الناس علي نياتِهم يَومَ القيامة
شما هر کدام دانشجو هستيد.نمي دانم چشم انداز هريک از شما چيست.اما اين را ميدانم که بعضي ها شايد بزرگ فکر کنند و بزرگ ببينند.مثلا اينکه(من قصد و نيت و يا آرزو دارم)در هر جايگاهي هستم يک پله کشورم را جلو ببرم.مثلا دکتر حسابي يک زماني که دوتا کشور به فضا راه پيدا کرده بودند(براي ايران)در فضا مکان خريد.همين الآن ما سفينه اي چيزي به فضا پرتاب کنيم جا براي فرود آمدن داريم.
اولين و مهمترين مسئله در ارتفاع زندگي همين است که ما بدانيم با چه چشم اندازي داريم کار ميکنيم.
کودکي به پيرمردي رسيد و از او پرسيد عامل موفقيت شما چيست؟
از پيري پرسيدند راز زندگي چيست؟
گفت:1- انديشيدن 2- باور داشتن 3- طراحي کردن 4- شهامت داشتن
هرکسي را که ميبينيد به جايي رسيده است اول يک انديشه ي بزرگ در زندگي اش داشته است.
دانشجويي که آرماني در سر ندارد محکوم به مرگ تدريجي است.
***
متشکريم از اينکه تا پايان همراه ما بوديد  لازم به ذکر است اين شرح همه ي سخنان استاد نيست و اندکي تصرف و تلخيص در آن صورت گرفته است. 

 

  دانلود صوت

سه شنبه, 24 آذر 1394

 

هوالمحبوب
جلسه ی هفتم بحث آدم حسابی
خلاصه ای از سخنان استاد داستانپور با تصرف و تلخیص:
بحث ما پیرامون این بود که ما بتوانیم یک زندگی ای را طراحی کنیم که زندگی باشد و تنها زنده بودن و زنده ماندن و نفس کشیدن و کارت سوخت حیات،سوزاندن نباشد.عرض کردیم که باید نگاه درستی به زندگی داشته باشیم و نگاه درست به زندگی نگاه حجمی بود که زندگی یک طولی دارد و یک عرضی دارد و یک ارتفاعی.درمورد طول زندگی که صحبت شد و درمورد عرض زندگی هم که دو شاخه می شد یکی ظرفیت ها و یکی محدودیت ها.ظرفیت های توی زندگی را یک مقدارش را عرض کردیم و رسیدیم به محدودیت ها و آن ها را دسته بندی کردیم:
1)محدودیت های تقدیری 2)محدودیت های تکوینی 3)محدودیت های تشریعی 4)محدودیت های تکلیفی
هرکدام ازاین محدودیت ها با اینکه ظاهرا محدودیت هستند آثار مثبتی برای انسان به همراه دارد.
- محدودیت های تکوینی:
خاصیت محدودیت های تکوینی این بود که وقتی انسان آن ها را می پذیرد و با آن همراه می شود زمینه های جدی برای زندگی انسان ایجاد می کند.
- محدودیت های تکلیفی:
آن محدودیت هایی است که جامعه به انسان دیکته می کند.درواقع اقتضای نظام اجتماعی زندگی است و گاهی اوقات هم محدودیت هایی را به وجود می آورد.مثل قوانین راهنمایی و رانندگی،بعضی از آداب و رسوم و... که باعث می شود زنذگی اجتماعی انسان به چالش کشیده نشود.
مثلا؛ آیا اتاق شخصی شما میتواند با اتاق شما در خوابگاه یکی باشد؟؟؟
جواب جمع: نه!!!
در اتاقی که مثلا چهار نفر آمده اند خود به خود یک سری محدودیت هایی ایجاد می شود.و ما گاهی توصیه می کنیم به دانشجوها.دانشجوهایی که نمی توانند با محدودیت های تکلیفی همراه شوند ازدواج نکنند.من یه یاد دارم که در زمان دانشجویی شش نفر در یک اتاق بودیم.یک سری قوانینی داشتیم.مثلا کسی حق نداشت سامسونت بگذارد کنار اتاق(وسایلش پروپخش نباید باشد)کسی حق ندارد جزوه اش پخش باشد.(کمد داشتیم.باید وسایل را داخل کمد می گذاشتیم.)همه جا مرتب بود.دوتا از بچه ها ساز مخالف بودند.زیر بار نمیرفتند.هفته ای یکبار شهردار داشتیم.شهردار آن کسی بود که یک نظافت کلی که مدنظر ما بود را انجام میداد.(مثلا تمیز کردن کف اتاق و پاک کردن شیشه ها و...)وقتی این دونفر نوبتشان میشد که شهردار بشوند،به یاد دارم یکی از آن ها فقط هفت بار عمه اش مُرد!!!!!!(به این بهانه از زیر انجام وظایف شانه خالی میکرد.)
محدودیت های تشریعی:
بشر تمام محدودیت های گفته شده را می پذیرد اگر هم نپذیرد تاوان آن را می پردازد.اما به محدودیت های تشریعی که می رسیم مشکل پیدا می کنیم.
ما آثار محدودیت های دیگر را گفتیم.گفتیم آثار پذیرفتن محدودیت های تکلیفی این است که باعث می شود زندگی انسان ها چالش پیدا نکند و تضاد و تزاحم و تصادف آن زیاد نشود.اثر پذیرفتن محدودیت های تقدیری باعث می شد که انسان آرامش روانی اولیه پیدا کند و با خودش درگیر نباشد.مثلا چرا من پسر شدم یا چرا من دخترم.درواقع بپذیر که پسری و یا دختری (و به زندگی ات ادامه بده).
محدودیت های تشریعی احکام الهی است.
مثلا نماز خواندن؛هنگامی که می خواهند اذان بگویند تو میخواهی آزاد باشی اما نماز برای تو محدودیت ایجاد میکند.گفته اند این تایم مال خداست.
شما یک موضوعی را(توجه کنید)که اساتید آن را مسخره می کنند؛یک روایتی داریم که می گویند پل صراط از مو باریک تر و از تیغ برنده تر است.و روی جهنم بنا شده است و انسان ها به چهار صورت از روی آن رد می شوند.بعضی ها مثل برق جهنده رد می شوند،بعضی ها مثل سواره رد می شوند و عده ای قدم زنان میروند و برخی سینه خیز و خیلی ها هم پایین می ریزند.
صراط را میگویند روی جهنم است.جهنم درون انسان شهوت است.در وجود همه ی ما یک جهنمی هست.یک موضوعی می آید روی آن و میخواهد صراطش مشخص شود.روی جهنمِ «هوا» موضوع شهوت یا غریزه ی جنسی می آید.صراط است.از مو باریک تر است و از شمشیر برنده تر.یک خط مستقیم است.گفته است که با شهوت که مواجه شدی دو حالت بیشتر ندارد؛میتوانی ازدواج کنی ازدواج کن.و اگر نمی توانی خویشتن داری کن.ببینید نسبت به بقیه ی خط ها باریک تر شد.بقیه ی خط ها چیست؟؟؟
(مثال می زنم و کاری به بد و خوبش ندارم بحث ما تنوع است)
مثلا شما ببینید در بعضی از کشورهای اروپایی و غربی به لحاظ تنوع حدود 300 نوع ارتباط زناشویی کشف کرده اند.منظور از رابطه ی زناشویی ارتباط زن و شوهرنیست.ارتباط بین دو جنس مخالف است.
در زمان جاهلیت 11نوع بود.ازدواج های ضربدری،ازدواج های سفید،ازدواج های تهاتری و... که اسلام بسیاری آن ها را حرام کرد.در بعضی از کشورهای دنیا ازدواج با همجنس قانونی است.دو همجنس می روند کلیسا و کشیش باید برای آن ها صیغه بخواند.چون قانون کشور است اگر نخواند مواخذه می شود.
در شناسنامه ها دیگر اسم پدر ومادر نیست.بعضی کشور هاهم که در شناسنامه یک اسم می نویسند.پدر دیگر نیست.فقط مادر.(چون پدر مجهول است.)و شنیده ام که ازدواج با حیوان هم قرار است رسمی بشود.
یک سوال؟
صراط باریک شد یا نشد؟؟؟
خیلی باریک شد.ازدواج حلال یکدانه است.نسبت به این تنوعی که ایجاد کرده اند خیلی صراط باریک است.روی جهنم هم هست.همین الآن شما دارید روی صراط راه می روید.(اگر دختر خانم یا آقا پسری توی دانشگاه بخواهد آن طوری رفتار کند که خدا و پیغمبر فرموده اند پوستش کنده می شود)انگار دارد روی یک تیغ برنده ی درحال حرکت راه می رود.
محدودیت هایی که آمده،شده صراط و لازمه ی کمال و رشد انسان است و باعث رشد و کمال انسان است.در محدودیت های قبلی آرامشی مقطعی به دست می آوردی و... اما تنها چیزی که کمال نهایی را میشود به دست آورد محدودیت های تشریعی است.آنچه خدا گفته انجام بده و یا انجام نده.اینطور باش آنطور نباش.ببین یا نبین.بگو یا نگو.بخور یا نخور.
با این توضیحی که دادیم من میخواستم فلسفه ی محدودیت ها را هم بگویم:
1)محدودیت هایی هستند که با ساز ما کوک نیست و به کام ما نیست.بخاطر این است که خدا میخواهد ما به ظواهر دنیا خیلی مشغول نشویم که از درجات بالای زندگی غافل نشویم.و یادمان بیاورد که ما مال اینجا نیستیم.
کاری به بحث های دینی نداریم.مثلا در مباحث تربیتی مدرن،روش های تربیتی ای هست از جمله روش های تربیتی غیرمستقیم و نمادین.یکی از اصول آن این است که می گوید سعی کنید فضای تربیتی ای که ایجاد می کنید تا می توانید از جذابیت های ظاهری اضافه بکاهید.چون جذابیت های ظاهری زائد شما و مخاطبتان را از اصل تربیت غافل می کند.در مبانی ما فرق کلیسا با مسجد در چیست؟
بنیان کلیسا بر جذابیت های ظاهری است اگرچه بسیاری از مساجد ما دارد به آن قهقرا می رود و دارد با کلیسا کورس می اندازد.در مسجد تصویر استفاده کردن مکروه است.مستحب است مساجد ساده باشد.زشت نه!ساده.
به خاطر این است که نمازگزار آمده است تا به خدا وصل بشود.
...
تا وقتی می خواهد بگوید الله اکبر و وقتی می خواهد قیام کند بتواند  یک لحظه در ذهنش بگوید:من چرا باید در نماز قیام کنم؟
قیام یعنی این که من انسان فهمیده ام فراتر از یک حیوان هستم و وقتی فراتر از حیوان هستم جهتی را باید دنبال کنم  و وقتی فهمیدم جهت بسیار عالی در انتظار من است منِ انسانِ فراتر از حیوان می دانم در مقابل آن جهت عالی،هر انسان آزاده ای باید قیام کند وقتی قیام کردم و تکبیرة الاحرام را گفتم یعنی اینکه غیر از آن جهت جهات دیگر را نادیده بگیرم و وقتی خوب قیام کردم میفهمم که در برابر آن جهت عالی باید خاضع شوم و به رکوع بروم.
کف ارتباط با خدا نماز دلچسب است.(اما چه بر سر ما آمده که نمیتوانیم همین نماز را هم بخوانیم.)
...
ما مِن یَومٍ یَمُرُّ إلّا وَالباری یُنادی:عَبدی!ما أنصَفتَنی؟أذکُرُکَ تَنسی ذِکری،أدعوکَ إلی عِبادی تَذهَبُ إلی غَیری
هیچ روزی نیست که بر شما می گذرد(هیچ روزی بر شما نمیگذرد)مگر اینکه خدا ندا می دهد:بنده ی من(هرجا لفظ عبدی را در متون دینی دیدید برایش بمیرید یک دنیا محبت دراین لفظ است)انصافت کجا رفته؟تو را یاد کردم مرا فراموش کردی... .
(هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات.در هر نفس خدا حداقل دو توجه به انسان می کند.)قرار بود عبد من باشی عبد کی شدی؟برای همه«بله قربان»گو شدی به جز ما؟همه تو را جهت می دهند به جز ما؟؟؟
(اصلا عبادت یعنی این:کی دارد تو را جهت می دهد؟مد؟جامعه؟رسانه؟سوپراستارها؟)
اینجایش وحشتناک است:آمُرُکَ لِتَصَدَّقَ لِوَجهی،بیا با من حساب دفتری باز کن.به خاطر من کارهای خیری انجام بده،از خیلی خواسته های دلت بگذر،به خاطر من به بعضی ها توجه کن؛زیر دست،فقیر،یتیم،درمانده و...
اینجایش بد است:فَتَجبِهُنی...(حالتی که با پشت دست به پیشانی کسی زدن)
اینجا ادبیات عوض می شود:یابن آدم ما جَوابَکَ لی غَداً إذا جِئتَنی...
آنجا با قربان صدقه و محبت گفت:عبدی،اینجا میگوید:بچه ی آدم!فردا که آمدی جوابت چیست؟
(به احادیث قدسی مراجعه کنین)
اما چه کنیم ارتفاع زندگی ما بالا برود؟؟؟
با ما همراه باشید. 

 

دانلود صوت

یکشنبه, 08 آذر 1394

 

به نام خدا
آدم حسابی 5
گفتیم اگر ما بخواهیم یک آدم درست و حسابی باشیم باید تعریف درستی از زندگی داشته باشیم.زندگی را سه جور می شود نگاه کرد:نقطه ای و نموداری و حجمی
نگاه حجمی به زندگی سه مولفه پیدا می کرد:
طول:گفتیم که ما برای ابدیت خلق شدیم.ما محدود به دو روز دنیا نیستیم.
عرض:گفتیم و گفتیم تقسیم می شد به دو مولفه ی امکانات زندگی و محدودیت های زندگی
امکانات را دو شاخه کردیم:
شاخه ی اول،امکانات ظاهری بود:ابر ئ باد و مه و خورشید و فلک.
که در مقابل امکانات باطنی که معمولا ما هیچوقت آزادش نمی کنیم صفر است.امکاناتی که به طرز وحشتناکی پرثمر است.
مقوله ی صبر را گفتیم.
بحث نیایش را گفیتم که ظرفیت های بسیاری می تواند ایجاد کند.
توکل
کار جمعی کردن با حفظ بقیه ی نکات(مثلا بحث محرم و نامحرم)
ید الله مع الجماعة
دین ما خیلی روحیه ی جمعی دارد به خلاف خودمان که روحیه ی فردی داریم.یعنی ما توی کار جمعی خیلی ضعیفیم.حتی در نماز هم عبارات،جمعی است:
ایاک نعبد و ایاک نستعین*اهدنا الصراط المستقیم
مسجد هم ظرفیتی از ظرفیت های زندگی بشر است.البته این نیاز به توضیح دارد.
در مقابل آن ها ضد امکانات ها را داریم؛از جمله ی آنها اعراض ازذکر خداست که فرموده:و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا
یکی از معانی معیشت ضنک یعنی اینکه گره ی کور به کار آدم می افتد.
***
و یکی دیگر از ظرفیت های حیات بشری و یکی از امکانات باطنی زندگی ازدواج است.
اعتقاد من این است که تا کسی ازدواج نکند اصلا نمی تواند افقمند فکر کند.(مجردها افقمند نیستند)
سوال یکی از حضار:
از طرفی هم می گویند تا دیدتان افقمند نشده ازدواج نکنید.
جواب:
افقمند بودن مثل ایمان داشتن تشکیکی است.(اگر کسی در سطح پایینی از ایمان باشد می گویند با ایمان است.اگر سطح بالایی از ایمان هم داشته باشد با ایمان گفته می شود.)
قبل از ازدواج باید دید افقمند داشت.خوب زود نگاهتان را افقمند کنید.البته افق نسبت به ازدواج و سطح خودتان.
بعد از ازدواج هم نگاه افقمند می شود البته این افقمند شدن خیلی وسیع تر از قبل از ازواج است.
ما میگوییم یکی از شروط ازدواج مثلث «شظب» است.
کسی می تواند به ازدواج فکر کند و برای ازدواج تصمیم
بگیرد که این سه رکن را مد نظر داشته باشد.
1. شناخت:نسبت به ازدواج شناخت داشته باشد.
2. ظرفیت:ظرفیت داشته باشد.
3. بلوغ:بلوغ عقلی،جنسی،عاطفی،اجتماعی داشته باشد.
ـ بلوغ عقلی:این بلوغ عقلی قبل از ازدواج با بلوغ عقلی بعد از ازدواج خیلی فرق دارد.(مثل همان افقمند بودن قبل و بعد از ازدواج که باهم متفاوت است.)
شناخت:
ما باید نسبت به ازدواج چند شناخت داشته باشیم.
الف)شناخت نسبت به اصل ازدواج
ب)شناخت آسیب ها و شناخت ازدواج هایی که محکوم به شکست است.
ج)شناخت حالاتی که در جلسات خواستگاری ممکن است برای فرد به وجود بیاید.
*ازدواج های محکوم به شکست:
1. ازدواج های دلسوزانه
با هم ازدواج کرده اند یکی از طرفین،دیگری را دوست نداشته اما به خاطر اینکه به هر دلیلی دلش برای او سوخته با او ازدواج کرده است.
***توصیه:
خواستگاری ها را عاطفی نکنید.منطقی پیش بروید.
دخترخانم ها توجه کنند که تا سر سفره ی عقد و تا زمانی که انگشتر(سر سفره ی عقد) رد و بدل نشده باشد و پدر ومادر طرفین حضور نداشته باشندـ که تعهد بدهند و مسئولیت آن را بپذیرند ـ به طور جدی دل نبندند.
سر سفره،با این شرایط من 60% تضمین می دهم که حل شد و حالا می توانی دل ببندی.
اگر می بینید طرف مقابل برای ازدواج با شما دودل است او را توی رودربایستی نیندازید.بگذارید همان اول بگوید:نه!
2.ازدواج های انتقام گیرانه
دختر و پسری حدود یکی دوسال باهم بوده اند اما یکی از آنها بعد ازین مدت به نتیجه نرسیده و گفته که ما به درد هم نمیخوریم.مثلا دختر خانم از کسی شنیده که آقا پسر می خواهد برود خواستگاری.دختر خانم اولین خواستگار که آمد قبل ازینکه پسر ازدواج کند،اولین خواستگارش را در اولین جلسه می پذیرد وعجله می کند که زود تمام کارها صورت بگیرد تا کارت دعوت عروسی او زودتر توی دانشگاه پخش شود و خبر به گوش دیگری برسد.تا به او اثبات کند که خاطرخواه زیاد داشته و اصلا مهم نیست که طرف مقابلش رفته است.
3.ازدواج های صرفا عاقلانه
ازدواج هایی است که فقط عقل درآن ها نقش دارند.
مثلا پسری که در همه ی ابعاد بسیار باکمالات است به خواستگاری دختری می رود که سطحش از او پایین تر است.همه دور دختر جمع می شوند.دور او را میگیرند و از او میخواهند که«نه»نگوید.
دختر خانم می آید مشاوره و صحبت میکند.می گوید خیلی پسر خوبی است اما احساسی نسبت به او ندارم و همه جمع شده اند و می گویند«نه» نگو.
اگر بگوید بله که احساسی نسبت به او ندارد.
اگر بگوید نه هم که بدبخت می شود.
چون اگر برایش خواستگارهای دیگری آمد آنها را با وا مقایسه می کند و افسوس می خورد که چرا او را رد کرده است.
راهکار:شاید مجبور باشی یکی دو جلسه ی دیگر ادامه بدهی،از الآن به بعد درگیر ظواهر او نباش.او که به لحاظ ظاهری چیزی کم ندارد.احساس خودت را رصد کن.صریح صحبت کن که:من یک سری ابهام ها و شبهات و سوالاتی هست که خیلی مهم هستند و باید حل بشوند و اگر یکی از آن ها هم حل نشوند بحث ازدواج ما کاملا منتفی است.اگر متمایل هستید یکی دو جلسه ی دیگر ادامه بدهیم اگر مایل نیستید و می بینید شرایط سخت می شود ادامه ندهید.
یا مثلا طرف عقلش حکم می کند که این همان است که من میخواستم.دیدگاه ها ی او،عقاید او،حرف های او،همان است که من می خواستم.
توصیه به دوستان خصوصا بچه مذهبی ها:
آرمان هایتان را زیاد در ازدواج مطرح نکنید.چون باعث جوزدگی طرف مقابل می شود.اگر دیدید بعد از ازدواج، آرمان هایش با آرمان های تو همخوانی دارد این مسائل را مطرح کن.درغیر اینصورت دلبستگی کاذب ایجاد می کند و اگر ازدواج نکردید ممکن است منجر به بی اعتقادی فرد مقابل شود.
4.ازدواج های صرفا عاشقانه
عشق چیز خوبی است.اکسیر است.
اما به نظر شما عشقی که این همه اندیشمندان تحلیل و بررسی کرده اند همین است که ما میبینیم؟
ازدواج های عاشقانه ناشی از شیفتگی است نه آن عشق.
عشق حقیقی کمیاب است.بعد از محبت شکل می گیرد.عاشق در چنین عشقی دغدغه ندارد معشوقش را به دست بیاورد.دغدغه دارد برای معشوقش خرج شود.وقتی دراین عشق،عاشق و معشوق به هم برسند فوق العاده می توانند اتفاقات عجیب و غریب به لحاظ معرفتی رقم بزنند.
شیفتگی و عشق های آتشین،قبل از محبت است.عاشق دراین عشق می خواهد معشوق را در انحصار خود بیاورد.
علائم آن:با دیدن و شنیدن شروع می شود و مایه ی آن تخیل است.انفجاری است.به ترک شدگی اصلا نمی تواند فکر کند.
ازدواج های عاشقانه اینگونه است.از نوع شیفتگی.تنها بهانه،عشق است و هیچ خصوصیتی در طرف مقابل ندیده و البته درست نشناخته تا بخاطر آن او را دوست داشته باشد.
پس از ازدواج آمار نشان می دهد حتی 3سال هم نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند.
چون بدی اینگونه عشق ها این است که نباید به وصال بینجامد.
5.ازدواج های ناهمگون
ازدواج هایی که دو طرف به هم نمی خورند.
اگر توی دانشگاه باهم آشنا شدید و همدیگر را پسندیدید خیلی به یکدیگر وابسته نشوید.کشور ما و فرهنگ ما اینگونه نیست که دختر و پسر دست همدیگر را بگیرند و به کلیسا بروند و ازدواج کنند.در کشور ما ازدواج یعنی پیوند دو قبیله.در محدودترین شکل آن ازدواج یعنی پیوند دو خانواده.
مثلا دختر و پسر همدیگر را پسندیده اند حالا پسر می خواهد برود خواستگاری دختر اما زمین تا آسمان فرق،بین خانواده ی آن هاست.اخلاق متفاوت،فرهنگ متفاوت و... .و خانواده ها به هیچ وجه راضی نیستند حتی دریک مهمانی کنار همدیگر بنشینند.
چه باید کرد:
یا قید خانواده هایتان را بزنید یا قید همدیگر را بزنید.
راهکار:
باید خرد جمعی را به کار گرفت.مشاورانی بیایند به دوطرف ایست فکری بدهند و منطقی مسئله را بررسی کنند.اگر به درد هم خوردند الحمدلله.
اما در خیلی موارد دلیلی کمّی وجود ندارد تا آن ها ازدواج کنند.
***حالاتی که ممکن است در خواستگاری برای کسی ایجاد شود:
شوق شدید- اشتیاق- خنثی - اکراه- انزجار
در این حالات چه باید کرد:
اینجا خطرناک است.
بدترین حالت خنثی است.
اگر در هرکدام ازین حالات تصمیم بگیریم چه می شود؟
***
ما زمانی ازدواج را ظرفیت می گوییم که درست اتفاق بیفتد.
خدا قول داده اگر کسی درست ازدواج کند او را از فضل خود بی نیاز می کند.دیگر رنگ و بوی فقر را نخواهد چشید.
خدا در زندگی ای که درست تشکیل شده باشد دو چیز را «جعل» می کند.مودت و رحمت

 

 

  

 

 دانلود صوت

 

یکشنبه, 01 آذر 1394

 

 

زندگی را در مقیاس ابدیت ببینید،مشکلات را تحمل و مدیریت خواهید کرد
دنیا همه ساعتی و عمر تو دمی                        از بهر دمی عمر ابد را مفروش
خلاصه ی جلسه ی چهارم
امکانات معنوی:
1)شکر
2)صبر

گفتیم آنچه  واقعا مهم و جدی است امکانات معنوی است.اما ما فقط به امکانات مادی زندگی چسبیده ایم.چندتا از امکانات معنوی را عرض کردیم.(رسیدیم به صبر)
گفتیم که یکی از امکانات معنوی که خیلی برای انسان ظرفیت سازی می کند،صبر است.و اینکه انسان صبوری کند.ما قاعده ای داشتیم که زندگی بدون سختی ها و مشکلات امکان پذیر نیست.
درمورد کنارآمدن و پذیرفتن مشکلات گفتیم:
1)بدانیم خدا با ماست اما فقط به یک شرط:بدانیم که ممکن است به مو برسد اما پاره نشود.
2)توجه داشته باشیم:دنیای تو باقی نمی ماند و مشکلات ذاتی زندگی انسان نیست.
***
3)مواظب باشیم دچار مشکلات خودساخته نشویم.ما گاهی اوقات به اشتباه توپ را در زمین خدا می اندازیم.گاهی اوقات کارهایی میکنیم و دچار مشکلات می شویم اما می گوییم چرا خدا خواست.
چه کنیم دچار مشکلات خودساخته نشویم؟؟؟
1)با آگاهی پیش برویم.با اطلاعات پیش برویم.بدانیم.یا درمورد برخی مسائل باید نسبت به آن اشراف داشته باشیم.
مثلاً میخواهید ازدواج کنید،با مشکل مواجه نشوید.خصوصا در زمینه ی ازدواج من میگویم هیچ چیز آن را به خدا واگذار نکنید.از خدا کمک بخواهید اما (بدانید)همه ی بار روی دوش خودتان است.
در ازدواج نکته  هایی هست که باید رعایت کرد.جوانان ما 12-10 اشتباه فاحش در مسئله ی ازدواج دارند.یکی از این اشتباه ها برای خراب کردن ده تا زندگی کافی است.
مثلا می خواهد ازدواج کند اما هیچ چیز درمورد ازدواج نمی داند.
مشکل دیگر این است که بعضی ها در انتخاب همسر موفق می شوند اما درمورد نگهداری و حفظ همسر مناسب اطلاعات ندارند.
2)قبل از هر اقدامی بیندیشیم.مشورت کنیم.بی گدار به آب نزنیم.باری به هر جهت نباشیم.
به خصوص در مسائلی مثل ازدواج.
3)اگر میخواهید در زندگیتان دچار مشکلات خودساخته نشوید:
اگر میخواهی بی غم باشی بی آزار باش.کسی دراین مورد از آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) پرسید، فرمود:
«مَرَنج و مَرَنجان»
بزرگی به استاد ایشان گفته بود:میتوانم نرنجانم.زبانم را کنترل کنم یا دل کسی را نسوزانم.دستم را کنترل کنم توی گوش کسی نزنم.امضای خلافی نکنم.حق و ناحق نشود.حق الناس نشود.اما چگونه مرنجم؟؟؟
فرمود:میخواهی نرنجی راهش این است:
خودت را خیلی(بزرگ) نبین!!!
خیلی از ما زیادی هارت و پورت داریم.
اما در تعامل با خود.نه اینکه بخواهی شخصیتت را جلوی همه لگد کوب کنی.در تعامل با دیگران عزت نفس داشته باش.بدان از عزت نفس کجا باید استفاده کرد.
اما در تعامل با خودت بدان که عددی نیستی.
خیلی معذرت می خواهم؛بزرگی گفته بود اول که آب گندیده ایم و آخر یک جیفه ی گندیده.
اکنون هم...،
حامل نجاسات.
چنین انسانی که جسمش(و نه روح مقدس و والایش) اینگونه است،
(دیگر چرا ادعای)هارت و پورت؟؟؟
خودت را بالا نبین.نمی رنجی.
***
در دنیا به هرکسی سهمیه ای برای حرص خوردن(دغدغه مند بودن)درنظر گرفته شده.
اگر می خواهید توی زندگی هایتان با مشکل، زیاد مواجه نشوید کپن حرص خوردن برای زندگی را،(آن سهمیه از دغدغه مند بودن را)در جای خودش خرج کن.آن را توی مسیر درست بینداز و مدیریت کن.و اگر چنین شد از خیلی حرص های بدون برنامه نجات پیدا خواهی کرد.اما نقض غرض نکنید.نگویید برای اینکه از مشکلات آزاد شوم مشکل گشایی کنم.
به اهل دلی گفتند خلاصه ی همه ی تحقیقات دینی ات چه بود؟
گفت:آنگونه که می خواهی با تو ر فتار شود با دیگران رفتار کن.خدا نشسته ببیند چگونه رفتار می کنی با تو آنگونه رفتار کند(واکنشی مطابق با کنش ما).
بدترین چیز در عالم که بدترین واکنش را درپی دارد،خودخواهی است.این قسم آدم ها به شدت با دست انداز مواجه می شوند.
(در مسئله ای که گفتیم هم خودخواهی نکنید)
4)علاوه بر این ها،با انسان های صبور معاشرت کنیم و اخبار و روایاتی که راجع به اهل صبر گفته شده را مطالعه کنیم.
حدیث داریم:
خداوند،روز قیامت از یک عدّه عذرخواهی می کند.از کسانی که در دنیا محرومیت کشیده اند.ببینید اشتباه برداشت نکنید یک موقع من تلاشم را می کنم اما نمیشود.
در اینگونه مواقع باید بگوییم:
شد؟شد!
نشد؟نشد!
اگر شد؟الحمدلله
اگر نشد؟الله اکبر
اگر با مشکل یا محدودیتی مواجه شویم این روایت دل شما را گرم نمی کند؟؟؟
روایتی دیگر:
در حالتی تو باید تلاش کنی به خدا نزدیک شوی و در حالتی خداست که به تو نزدیک می شود.
در نعمت ها،این تویی که باید به خدا نزدیک شوی و در نقمت ها(سختی ها) این خداست که به سمت تو می آید.
اما این حرف ها و روایات به دل بعضی ها نمی نشیند.
می دانید چرا؟؟؟
چون ما یک بار درطول عمرمان زحمت نکشیدیم با خودمان خلوت کنیم و مفهموی به نام ابدیت را درحد و اندازه ی خودمان تصور کنیم.
در واقع ما تصوری از ابدیت نداریم و کاملا خالی الذهن هستیم.
(اگر واقعا بدانم که مفهومی به نام ابدیت هست و خدا به کمک من می آید)چرا باید توی سختی ها کم بیاورم؟؟؟
آن را مدیریت می کنم.
دنیا همه ساعتی و عمر تو دمی
از بهر دمی عمر ابد را مفروش
یا
ای آنکه بیامدی ز مادر عریان
جمعی به تو خندان وتو بودی گریان
کاری بکن ای عزیز وقت رفتن
جمعی همه گریان و تو باشی خندان

 

 

دانلود صوت

صفحه3 از5

آخرین اخبار

اوقات شرعی

رد پا

حالت های رنگی