پنج شنبه, 07 بهمن 1395 11:25

 

شریفی

شایدبرای شماهم اتفاق افتاده باشد...شاید...


شاید وقتی برای چند ثانیه ایستادن پشت چراغ قرمز معطّل هستید،کودکان معصومی را که با چشمان بارانی وصورتی آلوده، بادستانی کوچک اماپر التماس... باپاهایی خسته اما یک دنیا راه نرفته... با دلی کوچک اما به وسعت دریا... باصدایی زیبا اما پر از آه و درد... دیده باشید. (خانوم شما گل می خوایی؟ آقا شما! اسفند بگردونم دورخودت و ماشینت، کور بشه چشم حسود، دور بشه بلا ازخونتون)

آری به آن ها "کودکان کار یا به قول معروف کودکان خیابانی" گویند، همان هایی که نه تنها آرزویشان بلکه کودکیشان در این خیابان های شلوغ و پر دود و دروغ گم شده است. طفلی ها مجبورند برای تکه ای نان از صبح تا بوق… به شیشه ی دود گرفته ی ماشین ها بزنند شاید فرجی شد... آن طفلی ها هم مجبورند از صبح تا ظهرخود کار جا به جا کنند و در ماه میلیون ها بگیرند. هیسسس! بدون هیچ صدایی.


قانون دنیا این است! کدام شکننده تر و ضعیف تراند؟ آن هایی که تا لباس کودکشان لک بر می دارد پدرجانشان یکی بهتر از آن را میخرد؟ آنهایی که آرزوی کودک دلبندشان سوارشدن برآخرین مدل دوچرخه واردشده به ایران ازشرکت  TRINXبه مدیریت"لی یانگ"میباشد؟ یا آنهایی که بزرگترین آرزوی کودکیشان خوابیدن روی فرش است نه فرش دست بافت اعلای تبریز بلکه فقط فرش، یا آن هایی که آرزوی خریدن بستنی قیفی و چشیدن طعم آن را دارند؟


شما بگویید من دل برای کدام بسوزانم؟(آیادلسوزی کافی است)آن هایی که چون درس خوانده اند وتوانایی این پست و مقام رادارند؟ یا آنهایی که بخاطر مرگ پدر، اعتیاد، بیماری، جنگ، مهاجرت و...روی استعدادو توانایی خود پاگذاشته اند تا خود وخواهرو برادرکوچکشان را ازدهان مرگ نجات دهند؟
شاید گمان کنید این گفته ها اغراق یا بزرگ نمایی است! اما خیر بعضی چیزها را باید شنید، گاهی شنیدن هم کافی نیست بلکه بایدآنهارا دیداما برخی چیزها، نه شنیدن و نه دیدن برای باورشان کافی نیست بلکه بایدآن هارا از نزدیک لمس کرد...بایددل نگرانی مادری راکه غم برگشتن کودکش دراین شهرپر ازدحام را دارد از نزدیک چشیدو باید آن را با دل نگرانی مادری که غم عوض کردن ماشین آخرین سیستم فرزندش را میخورد، مقایسه کرد.شنیدم یکی ازمسئولین می گفت:(همه ی انسان ها مساوی اندو مابه همه مردم به یک میزان یارانه میدهیم)


آری به نظر من هم درست گفته همه مساوی اند، این ها بخاطر فقر اقتصادی وآنها بخاطر فقر فرهنگی واعتقادی و...(اگرفقرفرهنگی و وجدانی نداشتند شایدبه همین راحتی دست درجیب بیت المال نمی کردند)دیدیدکه همه چگونه مساوی اند؟...شاید به نظرمضحک بیاید اما دیده شده فوتبالیستی نیکوکار یارانه ی خودرا به کمیته امداد بخشیده است...خلاصه این کودکان تنها درایران نیستند اگر کمی سر برگردانیم آنها را در ایالات متحده ی آمریکا هم می بینیم ویابهتر بگویم این کودکان درکشورهای درحال توسعه یافت می شوند.قانون حمایت ازکودکان کار به قبل ازجنگ جهانی دوم برمی گرددکه تاکنون دست خوش تغییرقرارنگرفته است.اگر بخواهم ریشه یابی کنم یا علل وعوامل آن رابررسی کنم وفلسفی حرف بزنم تاکنون صدها نفرمقاله هایی در این باب نوشته اند یا انجمن هایی را برای حمایت از این نوع کودکان تشکیل داده اند اما از نظرشهید مطهری یکی از اقسام آزادی، آزادی اجتماعی است یعنی: بشر باید دراجتماع، از ناحیه ی سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشند، دیگران مانعی بر سر راه رشدو تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعبادنکنند، یعنی تمام قوای فکری وجسمی اورا درجهت منافع خودشان به کارنگیرند، این را گویند آزادی اجتماعی. اینجاست که دفاع ازحقوق انسانی مطرح میشود و اینجاست که اعلامیه حقوق بشر تدوین میشود اماچه سود که به جای اعلامیه بهتر است بگوییم اعدامیه ی حقوق بشر.اما درخانه اگرکس است یک حرف بس است.( ای توکه دستت می رسدکاری بکن /پیش ازآن کزتونیایدهیچ کار)

سه شنبه, 23 شهریور 1395 12:05

 

50 میلیون کودک آواره

رد پا

حالت های رنگی