یکشنبه, 06 فروردين 1396 07:12

 

 

داستان ما از زمانی  شروع شد كه چوپانی امی مامورشد تا  دست روی سنت های اجتماعی بگذارد سنتی كه یا برده بودی یا صاحب برده.
از آنجایی شروع شد كه همین برده ها با سرمایه دار هایی كه روزی صاحبان آنها بودند برابر شدند و رهبر همان پابرهنگان محمد (ص) شد.

از آنجایی شروع شد كه جایگاه زن از یك ابزار منزل و لذت تبدیل شد  به رهبر اجتماع ومادر یك امت و آن مادر فاطمه بود .
از آنجایی كه زمام دار یكی از بزرگترین حكومت های زمان خود، خلافت و مال دنیا  را از آب بینی بزی حقیر تر شمرد و آن خلیفه علی (ع) شد.

از آنجایی كه پیرمردی با تمام فرزندان و برادران و رفاقایش به خاك و خون كشیده شدند و تن به اسارت نوامیسش داد تا دست بیعت به سرمایه داره ظالم ندهد،و آن مظلوم دشت كربلا حسین شد(ع).

رسید به دورانی كه خمینی، یك آخوند پیرمرد با سربازان در گهواره ی خود، راه كربلا را ادامه دادند. هشت سال علی اكبر ها عربا عربا شدند تا زیر بار ظلم نروند، تا امروز كه با تكرار تاریخ دوباره معاویه ها و ابن زیاد ها در ظاهر اسلام وارد شده اند و دنبال حكومت رسول اله هستند .

و امروز رسالتی كه خمینی بر دوش دغدغه داران انقلاب عشق گذاشته و هركس كه عاشق باشد باید این راه محمد و علی  را ادامه دهد.

راه عدالت  ....


به رسم "همسایگی"...
@hamsayegi_shiraz

سه شنبه, 24 اسفند 1395 03:23

 

روایتی داریم از پیامبر اکرم که از طرق مختلفی نقل شده و در حد تواتر است و آن اینکه:«اعْبُدِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ، فَإِنْ کُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ»، یعنی خدای متعال را چنان عبادت کن که گویا او را می بینی، و اگر تو او را نمی بینی او که تو را می بیند.
این روایت درباره حضور قلب است. بسیار سوال می شود که ما چگونه می توانیم در نماز و در غیر نماز حضور قلب داشته باشیم و خدای متعال را ناظر بر احوالمان بدانیم؟
برخلاف پاسخ هایی که تابحال به این سوال شنیدید، بنده می خواهم یک راهکار عملی ارائه کنم. این راهکار از افادات آیت الله مصباح یزدی است.
ایشان یک وقتی فرمودند راه تحصیل حضور قلب استفاده از قوه تخیل است به این صورت که در اتاق خلوتی بنشینید و تصور کنید که یک انسان دیگری مواظب شماست و حرکات شما را زیر نظر دارد و شما او را نمی بینید. با خود فکر کنید که رفتارتان هنگامی که این شخص مواظب شماست با هنگامی که کسی مواظب شما نیست یکسان است؟
کمی بیشتر بیاندیشید که اگر سرنوشت شما دست این شخص باشد و مایل باشید در نزد او عزیز باشید و او شما را دوست بدارد رفتارتان چگونه خواهد بود؟ آیا می توانید به کلی از او غافل شوید و به کار دیگری مشغول شوید؟
این فکر را اگر ملکه کنید به جایی می رسید که جز خدای متعال در نظرتان نخواهد بود و همه عالم را محضر او خواهید یافت و آثار #حیا در مقابل خدا در وجودتان آشکار خواهد شد.

 @menbardigital

سه شنبه, 17 اسفند 1395 22:52


بعد از به قدرت رسیدن خلفا اولین بروز رسمی نگاه سرمایه داری در زمان خلیفه دوم رقم خورد، آن هم در شیوه تقسیم بیت المال.
 «دیوان عطا» که مسئولیت توزیع غنایم و بیت المال را بر عهده داشت نخستین بار در عهد خلافت عمر تأسیس شد و بنا به دستور خلیفه حقوق مسلمانان را- خلاف زمان پیامبر(ص) که همه مردم در گرفتن حقوق از بیت المال برابر بودند- به ترتیب قبایل و بر حسب قرابت به پیامبر(ص) و سبقت در اسلام تعیین نمود.

این اقدام سبب تحولات بنیادی در حکوت اسلامی و #انقلاب_پیامبر گردید و بذری را پاشید که هنوز گریبان اسلام را رها نکرده است.

با این اقدام خلیفه دوم، طبقه جدیدی در نظام اجتماعی سیاسی مسلمین به وجود آمد که قسمت اعظم دارایی ها و درآمدهای حکومت را به خود اختصاص دادند و این طبقه چیزی جز طبقه خواص انقلاب نبود.
 این طبقه که طبقه حاکمان و مسئولین حکومت اسلامی را تشکیل می دادند، بیشترین سهم و حقوق از #بیت_المال و غنائم را به بهانه نزدیکی به پیامبر(ص) می برد. چنان که حتی میان زنان پیامبر(ص) هم در گرفتن حقوق از بیت المال تفاوت نهاده شد.

 در زمان عمر فتوحات بزرگی در ایران و روم و آفریقا و ... رخ داد که باعث سرازیر شدن غنایم و ثروت افسانه ای به حجاز گردید و طبق قانون دیوان عطا، صحابه بیشترین سهم را از این فتوحات کسب کردند و #مردم و #توده ها تقریبا از این درآمدها بی بهره بودند و در #فقر و #بدبختی روزگار می گذراندند.

وقتی خلافت به عثمان رسید، نظام سرمایه داری در اسلام تناور شده و ریشه دواند.
مردم با چشم خودشان می دیدند که صحابه و قریش از قدرت و نفوذ سیاسی بالایی در حکومت و اجتماع برخوردار گشته اند و با استفاده از این قدرت و ثروت اموالشان را تا صدها برابر افزایش می دادند.

 چنین شد که #مسابقه_رفاه بین مسؤولین درجه اول حکومت کلید خورد و فضیلت اشخاص به مقدار دارایی های آنان سنجیده می شد.

ثروت افسانه ای صحابه و قریش موجب گستاخی فرزندان آنان شد. فرزندان صحابه به شیوه پدر شروع به خرید و فروش ملک و باغات نمودند و برای کسب ثروت از هر راهی وارد می شدند. طبری در این باب می نویسد:

«(با انبوه ثروت در دست خواص) برای اولین بار در شهر رسول خدا (ص) مظاهری از تفریحات ثروتمندانه از قبیل کبوتر بازی، تفک اندازی و بدمستی و خوشگذرانی در کنار قصرها و خانه های مجلل سر بر آورد.

فرزندان یا آقازادگان صحابه آنچنان به ترویج فساد در اسلام دست یازیدند که مردم بسیار عاصی گردیده و شکایات بسیاری از سوی آنان راهی دارالخلافه شد، شکایاتی که به علت نفوذ بالای آقازادگان در دستگاه حکومتی و قضایی راه به جایی نبردند و مقدمه خشم مردمی را فراهم می آورد که کمر به قتل عثمان بستند.

مردم و توده های خسته از ظلم و بی عدالتی گرداگرد عدالت علی(ع) زانو زدند و خلافت را به او واگذار کردند. همان علی(ع) که در روز دوم خلافت بر منبر رفت و گفت:

«اگر بیت المال درکابین زنانتان رفته باشد یا گوشواره گوش آنان علی آن را پس خواهد گرفت»

سیاست اقتصادی علی انحلال دیوان عطای خلیفه دوم و توزیع بیت المال به نحو مساوی، برگرداندن ثروت های ناحق صحابه به بیت المال بود، سیاستی که از همان روز اول شکست آن واضح بود.


صحابه که سالهای سال با چنان نظام #سرمایه_داری و تبعیض آلودی خو گرفته بودند، در برابر امام مقاومت کرده به حدی که سه جنگ داخلی را علیه ایشان به راه انداختند.

تلاش های علی(ع) دراصلاح امور اقتصادی و برگرداندن دین در جایگاه اصیل و انسجام سپاه خود در مقابل اشراف قریش نتیجه مطلوبی نداشت.

واقعه حکمیت و شهادت حضرت امیر(ع) باعث قدرت گرفتن هرچه بیشتر معاویه که خود را امیرالمومنین می خواند گردید. او که با سیاست اقتصادی خویش و وعده طلا توانست صلح را به امام حسن (ع) تحمیل کند، پس از مدتی قدرت بلا منازع جهان اسلام گردید و در سطح گسترده تر از پیش شروع به ترویج نظام سرمایه داری در اسلام نمود. و شاید در یک کلام باید گفت #انقلاب به طور رسمی به دست #نااهلان و #نامحرمان افتاد.

حکومت معاویه و بعد از آن یزید با اسلام چنان کرده بود که مردم و خواص از نقض قوانین اسلام در جامعه ابایی نداشتند.
 شرابخواری، روسپیگری، حیوان بازی و ...شیوع یافت و زمزمه کفر و بت پرستی به گوش رسید.

و چنین شد که حسین ابن علی(ع) برای احیای #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر و فسادی که ریشه در نظام سرمایه داری و تبعیض در #حقوق_دریافتی حاکمان داشت به #قیام برخاست.
 و چنین شد که در کربلا فرمود:

«آیا می دانید چرا سخن های مرا به گوش جان نمی شنوید؟ برای این است که لقمه حرام بیت المال زیر پوستتان جمع شده است.

#سلمان_کدیور

پنج شنبه, 12 اسفند 1395 22:13

 


 گریه ها و سخنرانی های سیاسی فاطمه کار دستشان داده  و از آن فاجعه بارتر ماجرای حمله به خانه او به آن نحو تراژدیک، سبب اعتراضات بسیاری گشته بود به حدی که زمزمه های پشیمانی از بیعت در میان صحابه پبامبر و آغاز شورش های عمومی و به خوبی شنیده می شد.

با یکدیگر که مشورت کردند آن یکی به دیگری گفت:
باید به عیادت فاطمه برویم و از او دلجویی کنیم. وگرنه حکومت نوپایمان نابود خواهد شد.

دیگری گفت: باید از او رضایت بستانیم ... مردم باید ببینند ما با اهل بیت پیامبر مهربان هستیم.

پس تقاضای ملاقات کردند. حضرت مخالفت کرد.
باز اصرار کردند و باز مخالفت شنیدند.
چند که روز معطل شدند و خبر درخواست مذاکره که گوش به گوش و دهان به دهان چرخید و بحث روز افکار عمومی شد،  با وساطت شوهرش پذیرفت.

در آن روز که تمام مدینه در عطش نتیجه مذاکره لحظه شماری می کرد، آن دو با چهره هایی محزون و مغموم به خانه نیم سوخته داخل شدند و دختر رسول خدا را دیدند که بر بستر بیماری نشسته است.

خجالت زده سلام کردند.
بانو پاسخ  نداد.
فکر کردند حضرت نشنیده است، پس دوباره بلندتر سلام دادند، حضرت باز پاسخ نداد و  این بار روی خود را برگرداندند.

به خوبی می دانستند که در اسلام پاسخ سلام واجب است، مگر آنکه سلام کننده ستمگر باشد.
این پس از مکان مذاکره، دومین ضربه ای بود که بر آنان وارد شده بود.

چند لحظه ای سکوتی دهشتناک بر سینه شان نشست. انگار دیواری بلند میانشان کشیده باشند.

آخر مِن مِن کنان به سخن آمدند. عذر آوردند، دلیل تراشیدند، #وحدت مسلمین را سند کردند و اینکه #رومیان و #ایرانیان منتظر تفرقه اند تا اسلام را نابود کنند.
آخر امر هم دعوت به #اتحاد و #آشتی_ملی کردند و اینکه #امنیت مسلمین نباید به خطر بیفتد، پس به #مصلحت نیست بیش از این #اعتراض کردن.

خوب که سخنانشان را گفتند و هرچه در مشت داشتند بر زمین ریختند،  حضرت فرمود:
آیا شما دو تن شهادت می دهید که من دختر رسول خدایم، آنکه پیامبر او را راستگوترین زن عالم و سرور زنان بهشت می دانست.
گفتند بلی. ما شهادت می دهیم.

فرمود آیا شهادت می دهید که پیامبر، خشم مرا خشم خداوند و رضایت مرا رضایت پروردگار دانسته است؟

گفتند بلی ما شهادت می دهیم که چنین است.

فرمود آیا شهادت می دهید که مراد کتاب خدا در آنجا که فرمود:«اهدنا صراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین»، صراط مستقیم ما هستیم و مغضوبین خداوند، دشمنان ما هستند؟
گفتند، آری ما این را از پیامبر شنیدیم.

حضرت لحظه ای مکث کرد و سپس دستانش را به آسمان برد و گفت: خدایا شاهد باش که من بر اینان و حکومتشان غضب کردم پس تو نیز بر آنان غضب کن و دشمنشان بدار.

ضربه ای اساسی و مهلک بر آنان وارد آمد. فاطمه از آنان اعتراف مهیبی ستانده بود.

اولی که شیخ پیری بود صیحه ای کشید، اشکش جاری شد و آمد از کاری که آغاز کرده عقب بکشد، که دومی، خشمگین و غضب آلود، دستش را گرفت از خانه خارجش کرد.

خبر که در شهر منتشر شد، آشوبی به پا شد.
ناچار شدند #حکومت_نظامی اعلام کنند.

#سلمان_کدیور

پنج شنبه, 25 آذر 1395 20:17

 

حسین قدیانی

 اول اینکه اللهم‌ صل‌ علی محمد و آل محمد و دیگر اینکه یا محمد! تو تنها پیامبر مکه و مدینه نیستی! سوگند به شهدای لشکر 27 محمد رسول‌الله، خرمشهر هم تو پیامبر بودی! و این روزها در حلب، باز هم این تویی که پیامبری! تمام هستی در برابر تو، حکم کودکی را دارد که هرگز نخواهد توانست در «سلام»، از پیامبر اسلام پیشی بگیرد! «هفده ربیع»، خداوند، دنیا را هم با تو به دنیا آورد! و چشم تو نبود، احدی یارای تماشای بهشت را نمی‌داشت! حق داشتی برای آن سرمه‌های شبانه! هنوز هم هیچ عطری، رایحه لبخند تو را ندارد! آفتاب، هر روز به واسطه تو بر ما می‌تابد! و ستاره‌ها هر شب، جلوه‌ای از نور تو را بازتاب می‌دهند! مبارک باد میلاد تو بر صاحب‌الزمان! و بر اهل آسمان! و اصحاب زمین! هان ای ابراهیم! کعبه را بنا کن تا فردایی دیگر، محمد آن را فتح کند! «اذا جاء نصرالله و الفتح»!

آری! هیچ بتی در هیچ کجا نشکسته، الا از هیبت محمد! پیامبری که حتی روز میلادش هم مصادف شد با لرزیدن کنگره‌ها و فروریختن کاخ‌ها! چه قدوم مبارکی! خوش به حال آمنه! و عبدالله! که محمد به دنیا آمد! با روشن‌ترین نشانه‌ها! و بهترین عطرها! رایحه خوش بندگی! شهادت می‌دهم خدایی غیر از خدا نیست! و می‌مانم پای این ایمان! و پای این شهادت! تا یوم‌الله رسالت! و تا قیامت! و در هر روز! و در هر کجا! پس «درها را باز کنید»! و برق بیندازید شمشیرها را! که محمد، خوشبین به مذاکره با هیچ بتی نیست! یا محمد! تو تنها پیامبر سلمان نیستی! و تنها پیامبر «والفتح» نیستی! هنوز صدای خوش اذان بچه‌های «بیت‌المقدس» در گوش آلاله‌ها هست! اشهد ان محمد رسول‌الله! السلام ای پیامبر نماز فتح! در مسجد جامع شهر خونین! چقدر این قدوم تو مبارک است! باز هم «شهر آزاد گشته!» به کوری چشم بت‌پرستانی که فکر می‌کنند تو تنها پیامبر مکه و مدینه‌ای! و تنها 23 سال پیامبر بوده‌ای!

 به کوری چشم بت‌پرستانی که «رحماء»شان مختص «کفار» است و «اشداء»شان مال «بینهم»! همصدایی با اسرائیل، از این واضح‌تر که چشم دیدن پیروزی‌ بزرگ مقاومت را ندارند؟! یا محمد! تو برای ما، پیامبری در دل تاریخ نیستی! تو پیامبر ما هستی، هر صبح و شام! دیروز در خرمشهر، امروز در حلب و فردا در نماز فتح قدس! «محمد» همیشه یعنی «ستوده»! و همیشه یعنی «خیبر» و «بدر!» هیهات! آفتاب را خاک نمی‌توان پاشید! و بت‌پرستان بدانند محمد، آن آفتابی نیست که غروب کند! یا محمد! هنوز «آخرالزمان» است و تو، پیامبر عصر ما! دعا کن برای مردمان هم‌عصر خود! و برای برادران سلمان! این مرزها را ... نمی‌دانم کدام روباه برای‌مان کشیده؟! سیاه و سفید! عرب و عجم! پیشانی ‌شام اما سپیده افتاده! هر که از این فتح خوشحال نیست، والله از دین محمد نیست! پیامبری که قائل نبوده و نیست به این تقسیم‌بندی‌ها! نه! من این مرزبندی‌ها را قبول ندارم! مرزبندی‌مان با کسانی است که موسم فتح خرمشهر، روی‌شان را کردند آن طرف، امروز اما هنگام فتح حلب، تازه دل‌شان برای جهان‌آرا تنگ شده! یا محمد! با وجود چون تو پیامبری، ما را چه نیاز به توافق با لات و عزی؟! موریانه هم نباشد، خودشان عهدشان را می‌خورند! از زبان خدا، گفته بودی «اشداء علی‌الکفار»!

 

دوشنبه, 08 آذر 1395 18:35

 

وقتی که پیامبر(ص) حکومت اسلامی تشکیل داد و خود در موضع رئیس حکومت قدرت را به دست گرفت، دشمنان و معارضان گوناگونی در مقابل پیامبر بودند. چه گروه‌های مسلح عرب که دعوت اسلام باید آنها را اصلاح می‌کرد و آنها مقاومت می‌کردند، و چه دو ابرقدرت آن روز عالم یعنی ایران و روم؛ که پیامبر نامه ها نوشت، مجادله ها کرد، سخن ها گفت، لشکرکشی‌ها کرد، سختی‌ها کشید، در #محاصره_اقتصادی افتاد و کار به جایی رسید که مردم مدینه گاهی دو روز و سه روز، نان برای خوردن پیدا نمی‌کردند.
تهدیدهای فراوان از همه طرف، پیامبر را احاطه کرد. بعضی از مردم #نگران می‌شدند، بعضی #متزلزل می‌شدند، بعضی #نق می‌زدند، بعضی پیامبر را به #ملایمت و #سازش تشویق می کردند؛ اما پیامبر در این صحنه دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستی نشد و با قدرت، جامعه اسلامی را پیش برد، تا به اوج عزت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه بود که به برکت #ایستادگی پیامبر در میدان‌های نبرد و دعوت، در سال‌های بعد توانست به #قدرت_اول_دنیا تبدیل شود.

 

آیت‌الله خامنه‌ای، انسان ۲۵۰ ساله، موسسه صهبا، صص ۳۰-۲۹

رد پا

حالت های رنگی