دوشنبه, 14 فروردين 1396 22:28

 

 

اهتمام #شهرداری_تبریز به محکمه‌گردانیِ #پرسشگران و #منتقدان، تازگی ندارد. منحصر در دوره‌ی اخیر هم نیست. تا بوده همین بوده. این نهاد مهم، که در وانفسایِ مصائب و ‌مسائل عدیده‌ی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مسئولیت‌ها و تکالیف سنگینی بر دوش دارد، به جای الزام به پاسخگوییِ مستمر و مسئولانه نسبت به عملکردش، چشم دوخته به خنثی‌سازیِ نیمچه تحرکاتِ پرسشگرانه‌ی چند رسانه‌ی محلی.
شهرداری، که هنوز طعمِ نظارتِ درست‌وحسابی از سوی #شورای_شهر را نچشیده، بسیار می‌کوشد تا مزاحمان (پرسشگران و موشکافان) را به لطایف‌الحیل، از پرسش و سرک‌کشیدن و پی‌جویی، منصرف نماید.
#شکایت‌های_پی‌درپی از معدود منتقدان، با دستاویز قرار دادنِ موضوعات پیش‌پا افتاده، جز برای خاموش کردنِ کورسوهای #مطالبه‌گری نیست.
آنها می‌کوشند آخرین سنگرهای مقاومت رسانه‌ای در برابرشان را فتح کنند تا دیگر هیچ ‌مزاحمی در مقابلشان نباشد.
شوربختانه ما امروز شاهد اَخته شدنِ بخش قابل‌توجهی از رسانه‌های محلی و همچنین ساکت و منفعل شدنِ تعداد زیادی از اهالی رسانه در قبال عملکرد مسئولان هستیم. و همین انفعالِ فراگیر، این مجموعه‌ها را چنان بدعادت و ‌نازک‌نارنجی بار آورده که جز تایید و ‌تبلیغ را نمی‌پذیرند!
 
#پی‌نوشت:
در روزهای اخیر دو شکایتِ شهرداری از رسانه‌ها رونمایی شد.

@ebteda_ir

دوشنبه, 11 بهمن 1395 10:44

 

صادق فرامرزی

«سکانس اول»

1-در کسری از ثانیه بلندترین ساختمان باقیمانده از تهران قدیم فروریخت، فروریختنش فاجعه بود اما چندان به چشم نمی آمد،فاجعه ای بزرگتر در میان آن فاجعه نهفته بود:دهها آتش نشان لحظه سقوط ساختمان را درون ساختمان گذرانده بودند...پلاسکو تبدیل به حرف اول همه مردم شد تا"یک حس غم،حدودی اعتراض به انضمام دهها سوال بی جواب"بیانگر حال مردم باشد،چه چیز بهتر از این برای بازی سیاسی؟قالیباف باید استعفا بدهد،این را هشتگ ها میگفتند و مردم هم خواهی نخواهی صدی پنجاهشان قبول کردند.شهردار تهران متهم ردیف اول بود که با عدم پلمب این ساختمان قدیمی مانع از آتش سوزی آن و از دست رفتن جان آتشنشانان نشده است.فضا در همان چند ساعت اول به قدری سنگین شد تا شهرداری به فکری برای پاسخگویی فرو رود!
2-پاسخ پیدا شده بود.شهردار تهران دو و نیم سال قبل از این فاجعه در جمع شورای شهری ها گفته بود که پلاسکو ناامن است،اگر روزی آتش بگیرد غیرقابل مهار است منتها اگر همین فردا هم پلمب شود ترکشش کمتر از خود آتش سوزی نیست.هستند رسانه هایی که بگویند "شهرداری چوب لای چرخ دولت کرده برای گسترش نارضایتی"..."شهرداری کسبه و کارگر جماعت را از نان خوری انداخته است" و دهها جرم دیگر!حق بدهید مخاطب باید همذات پنداری می کرد با این فیلم اما خب حق هم داشت نکند.
3-شهردار تهران حالا بیش از یک هفته است که در افکار عمومی محاکمه میشود،کیفرخواستش را هم همانها میخوانند که اگر شهردار تهران همان دوسال پیش پلاسکو را پلمب می کرد به شکل دیگر محاکمه اش می کردند اما چه میشود کرد؟مردم از خود سوال می کنند جان آتش نشان و اموال کسبه که هردو با هم سوخت مهم تر است یا تیتر مخالفان غرض ورز؟مردم اگر عاقل باشند(که نشان دادند هستند)میگویند اولی،خب واقعا هم گفتند اولی!

«سکانس دوم»

1-فریدون را همه میشناسند،نه چون برادر رییس جمهور هست که هست،نه چون نماینده روحانی در همه امور است که است،چون نمیخواسته در سایه باشد،آنقدر آفتابی بوده که از افتتاح یک سیستم آبیاری تا مذاکرات هسته ای در وین هرجا دولتمردی جلوی دوربینی ظاهر بوده خودش را در قاب تلویزیون جا کرده تا بگوید رییس جمهور به چشمان هیچکس اندازه برادرش اعتماد ندارد.
2-در حاشیه بگوییم که چندماهیست نام او علاوه بر صرافی تاسیسی اش به هنگام تحریم با چند پرونده فساداقتصادی گره خورده...شاید تا هفته پیش فقط یک گمان خاله زنکی بود اما هفته پیش سخنگوی قوه قضاییه نقشش در فساد میلیاردی «ر.د» را «مشهود» دانست.
3-از این زاویه نگاه کنید که سه و اندی ماه بیش تا انتخابات باقی نمانده است،چه کسی میتواند انکار کند نقش محاکمه برادر رییس جمهور را در تصمیم مردم برای نگارش نام کاندیدا مورد نظر خود در تعرفه رای؟دو راه پیش روست:محاکمه پیش از انتخابات که طبیعتا قوه قضاییه را متهم میکند به دخالت در انتخابات و فعالیت سیاسی...محاکمه فریدون در یک یا پنج سال آینده(بسته به اتمام ریاست برادرش بر قوه مجریه)یعنی چیزی شبیه محاکمه معاون اول دولت قبل که از قضا دست قوه قضاییه را باز میگذارد تا در فضایی آرام و غیرسیاسی به پرونده برادر رییس جمهوری که آن موقع "سابق" خطاب میشود رسیدگی کند...حقا که شیوه دوم دامن قوه قضاییه را پاک نگه میدارد از انگ فعالیت سیاسی قوه "مستقل" قضاییه البته با یک تبصره کوچک و آن اثبات اینکه هرکس به رییس جمهور منصوب یا منسوب باشد تا پایان دوره ریاست شخص رییس از مصونیت قضایی برخودار است.

«سکانس سوم»

1-قوه قضاییه امروز در همان جایی ایستاده که دو سال و نه ماه قبل شهرداری تهران ایستاده بود...میتواند به خیال خود تدبیر کند تا بنا به مصلحتی که شانتاژ رسانه ها به او تحمیل می کنند از قید پلمب فریدون(به مثابه همان پلاسکو)بگذرد به آن شرط که دیگر مورد فشار و هجمه ای قرار نگیرد(که اگر پلاسکو پلمب میشد شهردار تهران متهم بود به چوب لای چرخ دولت کردن و اگر فریدون محاکمه شود قوه قضاییه متهم است به نقش آفرینی انتخاباتی علیه دیگر قوه)...میتواند هم با محاکمه فریدون مانع از یک آتش سوزی عظیم تر از پیدا شدن مصونیت قضایی نزدیکان رییس جمهور شود.
2-اگر انتخاب قوه قضاییه روش دوم باشد(که امید است نباشد)سرانجام رییس این قوه همان است که سرنوشت شهردار شد؛روزی رییس محترم قوه توسط آنها بابت محاکمه نکردن فریدون مورد ملامت قرار میگیرد که امروز ممکن است از ترس شانتاژ مطبوعاتیشان محاکمه را به پساانتخابات موکول کند...و اگر انتخاب عدلخانه روش اول باشد پایانی گذاشته بر دوگانه مرگبار حقیقت-مصلحت و به قیام برخاسته علیه گزاره قدیمی"محاکمه مدیران نظام مردم را به نظام بدبین می کند" و گوش سپرده بر کلام ماندگار شریعتی که:هیچ مصلحتی بالاتر از حقیقت نیست...!

شنبه, 09 بهمن 1395 08:43

 

از همان ماه اول آغاز به كار شورا و حتي پيش از انتخاب شهردار، در جلسات خصوصي و دوستانه، بعضي از اعضاي شورا مشكل مسكن خود را مطرح نموده، مكرراً ميخواستند كه هرچه زودتر از خانه‌هاي در اختيار شهرداري براي اسكان استفاده كنند. #دوزدوزاني‌، #خسروي و #حكيمي پور از نخستين كساني بودند كه دائماً مطرح مي‌كردند از نظر مسكن در مضيقه هستند و حتي دوزدوزاني ميگفت كه مهلت او براي استفاده از خانه استيجاري فعلي به پايان رسيده و تحت فشار است و بايد هر چه زودتر خانه استيجاري خود را تخليه كند. خسروي و حكيمي پور نيز دلايلي مشابه داشتند.

پس از آنكه الويري بر مسند شهرداري تهران نشست، سرانجام ساختماني در خيابان الهيه براي برخي اعضاي شورا در نظر گرفته شد. ساختمان مذكور داراي شش طبقه دو واحدي بود. در نخستين مرحله پنج تن از اعضاي شورا به آن ساختمان نقل مكان كردند.
اين پنج تن عبارت بودند از: دوزدوزاني، خسروي، حكيمي پور، #دروديان و #لطفي.

خبر انتقال اعضاي شورا به ساختمان متعلق به شهرداري به جرايد رسيد، در ميان اين همه بحران بايد پاسخگوي اين گونه مسائل نيز مي‌شديم. به ويژه براي من كه سخنگوي شورا بودم و در تيررس خبرنگاران، پاسخگويي بسيار سخت بود. پس از مدتي كه آبها از آسياب افتاد و مسائل و مشكلات ديگري پيش آمد و موضوع مذكور كم رنگ شد، #اصغرزاده نيز از خانه خود به ساختمان الهيه نقل مكان كرد. هر يك از افراد مذكور در يك طبقه اسكان گزيدند و در واقع هر نفر دو واحد در اختيار داشت. برخي از اعضا با اين اقدام مخالف بودند، اما مشكلات فراوان بود و لاينحل.

از سوي ديگر تا به خود آييم، خبردار شديم الويري به خانه‌هاي بزرگ كه با پول شهرداري و براي استفاده وي به عنوان شهردار - البته با مالكيت شهرداري - خريداري شده نقل مكان كرده است. حكيمي پور خصوصاً نسبت به اين مسئله معترض بود و حتي پنهاني و بدون مشورت با شورا اقدام به استعلام نسبت به املاك الويري نموده بود. اين موضوع از همان آغاز چالشي جدي ميان الويري و حكيمي‌پور به وجود آورد... روزنامه ها هم بر اين جراحت‌ها پياپي نمك مي‌پاشيدند....

منبع: کتاب«حتما راهی هست»، خاطرات و مستندات صدیقه وسمقی سخنگوی شورای اول شهر تهران

یکشنبه, 03 بهمن 1395 08:56

 

 این واقعه خودش آنقدر دردناک بود که نباید بهانه کشمکش حزبی میشد ...

 اماچه کنیم که نزدیک #انتخابات است و همه چیز سیاسی میشود!؟!

 عده ای شهردار را مقصر دانستند ، عده ای رییس جمهور را !
.
 بعضی هم خواستند جلوی سیاسی شدنش را بگیرند و هشتگی ساختند به نام #لاشخور_ها ...
نیتشان خیر است اما:


1 - از نظر شرعی ما نمیتوانیم به طرفدار حزب دیگر که به اشتباه این قضیه را انتخاباتی کرده ، توهین کنیم .

2 - چقدر با این توهینها جلوی این کار گرفته میشود؟

3 - فرضا جلویش گرفته شد، اما به چه قیمتی؟ هیچ بعید نیست که مثلا فردا عده ای دیگر به ما بگویند ، نمیفهمید و هشتگ درست کنند : #حمار_ها  و با  این رویه ، کشور به چه سمتی میرود؟

4 - ادب در پوست و گوشت انسانها اثر میکند ، اگر زمینه هدایتی هم فراهم شود با بی ادبی از بین خواهد رفت ...
.
.
 واقعیت این است که من نمیدانم مبدع این نوع هشتگها چه افرادی هستند؟ ...
مثلادر همین ایام به آنهایی که با پلاسکو سلفی گرفتند میگفتند #گوسفندها !!!

 آیا الان دیگر #فرهنگسازی شد؟ یعنی برای فرهنگ سازی نیاز داشتیم به یک مشت فحش روی تصویر فرد مورد نظر؟ که هم توهین است و هم تعییر و هم آبرو بردن و هم مفاسد دیگر دارد... فقط بدحجابی و روزه خواری حرام نیست !

سید مهدی صدرالسادات

 

شنبه, 24 مهر 1395 08:29

 

 

عمار ذابحی

 

دختر خانه بودم. داشتم تلویزیون تماشامی کردم. مصاحبه ای بود با شهردار شهرمان . یک
خورده که حرف زد، خسته شدم سرش را انداخته بود پایین و آرام آرام حرف می زد. باخودم گفتم:
این دیگه چه جور شهرداریه؟ حرف زدن هم بلد نیست.
بلند شدم و تلویزیون را خاموش کردم .
چند وقت بعد همین آقای شهردار شد شریک زندگیم …..!!!
هدیه به روح شهید مهدی باکری

نتیجه تصویری برای شهید باکری

رد پا

حالت های رنگی