پنج شنبه, 09 دی 1395 18:45

 

 

چندماه بعد عقدمون من ومحمدم رفتیم بازار من دوتاشال خریدم...
یکیش شال سبز بود که چند بار هم پوشیدمش .
یه روز محمد به من گفت: اون شال سبزت و میدیش به من؟
حس خوبی به من میده.شماسیدی ووقتی این شال سبزت همراهمه قوت قلب می گیرم..
خودش هم دوردوزش کرد وشد شال گردنش که هرماموریتی که میرفت یا به سرش می بست یا دور گردنش می نداخت..
در ماموریت آخرش هم همون شال دور گردنش بود که بعد شهادتش برام آوردن..
هدیه به روح شهید مدافع حرم محمد تقی سالخورده

عمار ذابحی

 

سه شنبه, 07 دی 1395 19:09

 

محمد محمدی نسب

پنج شنبه, 25 آذر 1395 20:17

 

حسین قدیانی

 اول اینکه اللهم‌ صل‌ علی محمد و آل محمد و دیگر اینکه یا محمد! تو تنها پیامبر مکه و مدینه نیستی! سوگند به شهدای لشکر 27 محمد رسول‌الله، خرمشهر هم تو پیامبر بودی! و این روزها در حلب، باز هم این تویی که پیامبری! تمام هستی در برابر تو، حکم کودکی را دارد که هرگز نخواهد توانست در «سلام»، از پیامبر اسلام پیشی بگیرد! «هفده ربیع»، خداوند، دنیا را هم با تو به دنیا آورد! و چشم تو نبود، احدی یارای تماشای بهشت را نمی‌داشت! حق داشتی برای آن سرمه‌های شبانه! هنوز هم هیچ عطری، رایحه لبخند تو را ندارد! آفتاب، هر روز به واسطه تو بر ما می‌تابد! و ستاره‌ها هر شب، جلوه‌ای از نور تو را بازتاب می‌دهند! مبارک باد میلاد تو بر صاحب‌الزمان! و بر اهل آسمان! و اصحاب زمین! هان ای ابراهیم! کعبه را بنا کن تا فردایی دیگر، محمد آن را فتح کند! «اذا جاء نصرالله و الفتح»!

آری! هیچ بتی در هیچ کجا نشکسته، الا از هیبت محمد! پیامبری که حتی روز میلادش هم مصادف شد با لرزیدن کنگره‌ها و فروریختن کاخ‌ها! چه قدوم مبارکی! خوش به حال آمنه! و عبدالله! که محمد به دنیا آمد! با روشن‌ترین نشانه‌ها! و بهترین عطرها! رایحه خوش بندگی! شهادت می‌دهم خدایی غیر از خدا نیست! و می‌مانم پای این ایمان! و پای این شهادت! تا یوم‌الله رسالت! و تا قیامت! و در هر روز! و در هر کجا! پس «درها را باز کنید»! و برق بیندازید شمشیرها را! که محمد، خوشبین به مذاکره با هیچ بتی نیست! یا محمد! تو تنها پیامبر سلمان نیستی! و تنها پیامبر «والفتح» نیستی! هنوز صدای خوش اذان بچه‌های «بیت‌المقدس» در گوش آلاله‌ها هست! اشهد ان محمد رسول‌الله! السلام ای پیامبر نماز فتح! در مسجد جامع شهر خونین! چقدر این قدوم تو مبارک است! باز هم «شهر آزاد گشته!» به کوری چشم بت‌پرستانی که فکر می‌کنند تو تنها پیامبر مکه و مدینه‌ای! و تنها 23 سال پیامبر بوده‌ای!

 به کوری چشم بت‌پرستانی که «رحماء»شان مختص «کفار» است و «اشداء»شان مال «بینهم»! همصدایی با اسرائیل، از این واضح‌تر که چشم دیدن پیروزی‌ بزرگ مقاومت را ندارند؟! یا محمد! تو برای ما، پیامبری در دل تاریخ نیستی! تو پیامبر ما هستی، هر صبح و شام! دیروز در خرمشهر، امروز در حلب و فردا در نماز فتح قدس! «محمد» همیشه یعنی «ستوده»! و همیشه یعنی «خیبر» و «بدر!» هیهات! آفتاب را خاک نمی‌توان پاشید! و بت‌پرستان بدانند محمد، آن آفتابی نیست که غروب کند! یا محمد! هنوز «آخرالزمان» است و تو، پیامبر عصر ما! دعا کن برای مردمان هم‌عصر خود! و برای برادران سلمان! این مرزها را ... نمی‌دانم کدام روباه برای‌مان کشیده؟! سیاه و سفید! عرب و عجم! پیشانی ‌شام اما سپیده افتاده! هر که از این فتح خوشحال نیست، والله از دین محمد نیست! پیامبری که قائل نبوده و نیست به این تقسیم‌بندی‌ها! نه! من این مرزبندی‌ها را قبول ندارم! مرزبندی‌مان با کسانی است که موسم فتح خرمشهر، روی‌شان را کردند آن طرف، امروز اما هنگام فتح حلب، تازه دل‌شان برای جهان‌آرا تنگ شده! یا محمد! با وجود چون تو پیامبری، ما را چه نیاز به توافق با لات و عزی؟! موریانه هم نباشد، خودشان عهدشان را می‌خورند! از زبان خدا، گفته بودی «اشداء علی‌الکفار»!

 

سه شنبه, 23 آذر 1395 09:47

 

 

 

شهادت می‌دهم که در آن روزهای اولیه هجمه داعش و معارضه به اقصی نقاط #سوریه، در ایران هیچکس، مطلقا هیچکس به جز رهبر انقلاب امیدوار به پیروزی #مقاومت و مطمئن به شکست جبهه سعودی-قطری-عثمانی و بقیه اراذل و اوباش منطقه‌ای #آمریکا در برابر دولت #اسد نبود.
هیچکس جرات دفاع از بشار را نداشت. رئیس‌جمهور وقت که می‌گفت باید بیداری انسانی در سوریه را بپذیریم و با آقای #اردوغان همراه شویم. تاریخ شهادت خواهد داد که هیچ قدمی برای سوریه بر نداشت.
او که هیچ، حتی بزرگان انقلابی و نظامی با تردید و حتی حیرت می‌گفتند که «آقا می‌فرمایند اسد باید بماند و این جنگ ان‌شالله به نفع مقاومت تمام می‌شود»
در آن روزها که شهرهای سوریه یکی پس از دیگری سقوط می‌کرد و داعشی‌ها به #دمشق رسیده بودند؛ همه می‌گفتند اگر اسد سقوط کند، حزب‌الله فلان می‌شود و #فلسطین بهمان. فلان استراتژیست متبحرمان می‌گفت باید راهی برای ارتباط با #حزب_الله غیر از سوریه پیدا کنیم. آن دیگری می‌گفت به جای اصرار بر  بقای اسد به فکر یک دولت انتقالی میانه‌رو باشیم. غربگراها و لیبرال‌ها و رفقای ایرانی شیوخ خلیج که دیگر بماند.
اما یک نفر، به اندازه یک ملت، شجاع، به اندازه یک تاریخ، حکیم، به اندازه همه سیاستمداران جهان، باهوش و از همه اینها مهمتر خدایی داشت بزرگتر از همه هیمنه استکبار و ایادی خبیثش در منطقه.
آقای ما اینگونه است...
رهبرم، به شادی جوانان حلب قسم، به پیروزی‌های پی در پی مقاومت در سوریه و #لبنان و #عراق و #یمن؛ یادم نخواهد رفت این همه حکمت و تدبیر و شجاعت و وعده‌های صادق تو را...

 

عبدالمطهر محمدخانی

سه شنبه, 23 آذر 1395 09:44

 

حلب آزاد شد
حلبی كه خون های بسياری از هموطنانمان در آنجا ريخته شد تا برای هميشه حلب به خود ببالد ..

چهار سوی اين شهر متبرک شده به خون شهدای بسیاری از جمله شهدای ایرانی

جنوب شهر دروازه بهشتی شدن سردار حاج اسماعيل حيدری ، هادی باغبانی و ..

شمال حلب و محور نبل ، رتيان شهدايی كه در عمليات آزادی دو شهر شيعه نشين داديم ..

غرب و خان طومانی كه با نام شهدای لشکر 25  مازندران عجين شده و هيچگاه رشادت های 13 ايرانی دلاور كه تا لحظه آخر در آنجا ماندند فراموش نخواهد شد.

گوشه به گوشه حلب بی باكی شهدای ايرانی را از ياد نخواهد برد..
حلبی كه استوار ماند به نعمت خون شهدای مدافع حرم.

هدیه به ارواح طیبه شهدای ايرانی ، فاطميون ، زينبيون ،حزب الله و... مدافع حرم كه در حلب به شهادت رسيدند صلوات.

چهارشنبه, 10 شهریور 1395 13:30

 

سردار غلامی

گروه جهاد و مقاومت مشرق - جانباز فیروز احمدی از همرزمان شهید حاج احمد غلامی که به تازگی در نبرد با تکفیری ها و در حلب سوریه به شهادت رسیده است، در گفتگویی با خبرنگار گروه جهاد و مقاومت مشرق، گفت: حاج احمد از قهرمانان بوکس کشور بود اما به رغم توانایی رزمی اش، روحیه ای خاکی و داش مشتی داشت. روی گشاده حاج احمد در برخورد با نیروها و دوستانش، هیچ وقت از یاد ما نمی رود.
احمدی با اشاره به رشادت های حاج احمد غلامی در دوران جنگ گفت: بعد از جریانات شهید رستگار در تیپ 10 سیدالشهدا علیه السلام، حاج احمد نیز از تیپ جدا شد و پس از مدتی، فرماندهی تیپ مستقل 110 خاتم که برای بروجرد بود را برعهده گرفت. این تیپ ابتدا، پس از عملیات کربلای یک و آزادسازی مهران؛ پدافند ارتفاعات قلاویزان را بر عهده گرفت و پس از آن در عملیات کربلای 5 به عنوان تیپ خط شکن در این عملیات حاضر شد.

احمدی از دیدبان های تیپ 110 خاتم در ادامه افزود: متاسفانه تیپ 110 خاتم پس از جنگ دوباره به بروجرد تحویل شد و ما دیگر در عقبه، مقری برای فعالیت نداشتیم. حاج احمد غلامی هم به روند معمولی زندگی برگشت.

فیروز احمدی که خود نیز پس از جنگ به پشت تنور نانوایی پدرش برگشت، با اشاره به خلوص حاج احمد غلامی گفت: اخیرا باغ موزه دفاع مقدس در حال ثبت و ضبط خاطرات حاج احمد بود و این خاطرات تا زمان شکل گیری تیپ 110 خاتم پیش رفته بود که متاسفانه ناتمام ماند.
همرزم شهید حاج احمد غلامی به حضور مؤثر شهید غلامی در عراق و نقش او در سازماندهی عملیات برای آزادسازی پادگان اشرف (مقر سازمان مجاهدین) اشاره کرد و گفت: چند ماه پیش که موضوع علاقه خودم برای حضور در سوریه را با یشان مطرح کردم، موافق این کار نبود و تاکید داشت که ما باید، تجاربمان را در اختیار نسل بعدی قرار بدهیم. ایشان مدتی قبل به سوریه رفته بود که به آرزوی دیرینه خودش دست پیدا کرد و به دوستان شهیدش رسید.

گفتنی است حاج احمد غلامی که 59 سال داشت، از بنیانگزاران تیپ 10 سید الشهدا علیه السلام بود که به تازگی در نبرد با تکفیری ها در حومه حلب به شهادت رسید.

رد پا

حالت های رنگی