چهارشنبه, 18 اسفند 1395 16:40

 

دستاورد دولت

حسین  قدیانی:

هر چند این روزها صدای اعتراض به دولت اعتدال، از هر کوی و برزنی شنیده می‌شود و هر چند مردم کوچه و بازار، به حیث کار و کارنامه، هرگز نمره قابلی به رئیس این دولت نمی‌دهند و هر چند شماری از مهم‌ترین وزرا، از همین الان صف خود را از روحانی جدا کرده‌اند، لیکن در مقام قضاوت، بی‌انصاف نباید بود و دستاوردهای مهم دولت اعتدال بویژه رئیس آن را نباید نادیده گرفت که اگر جز این باشد، از مصادیق بی‌تقوایی است. باورم هست دستاوردهایی دارد دولت فعلی، بعضا متمایز و ممتاز. نخستین دستاورد اینکه اگر 4 سال تمام، هر 24 ساعت شبانه‌روز می‌خواستیم برای گروهی از این مردم، «صحیفه نور» بخوانیم و از خمینی یا صدالبته خامنه‌ای، کد بیاوریم که چرا نمی‌توان به مذاکره با آمریکا خوشبین بود، قطع به یقین، به این وضوحی نمی‌شد که دولت اعتدال در مقام عمل نشان ‌داد به شیطان بزرگ نمی‌توان اعتماد کرد و اگر هم اعتماد کنی، عاقبتی جز ابراز ندامت در پی ندارد! این دستاورد بزرگ آیا چیز کمی است؟!

کدام دولت به خوبی این دولت توانست حتی به آن دسته از مردمی که با حسن‌ظن به آمریکا نگاه می‌کردند هم ثابت کند که شیطان بزرگ، هرگز وفایی به عهد خود ندارد؟! کدام دولت به خوبی این دولت توانست ثابت کند که دست‌برداشتن از آرمان‌ها، هرگز متضمن این نیست که تو از گندم ری بخوری؟! یا توهم بزنی دیگر تحریم‌ها لغو شد و تمام؟! یا خیال کنی چون درون قلب رآکتور خودکفایی، سیمان سیاه بی‌تدبیری ریخته‌ای، پس چرخ کارخانه‌ها و کارگاه‌ها می‌چرخد؟! دستاورد از این مهم‌تر که بعد از آن‌همه شانتاژ زنجیره‌ای‌ها، عاقبت معلوم شد هسته‌ای بهانه است و نه مقصر؟! دستاورد از این بالاتر که بعد از آن‌همه دروغ زنجیره‌ای‌ها، عاقبت معلوم شد مشکل اقتصادی، اندک ربطی به پیشرفت‌های ما در سایر حوزه‌ها ندارد؟! دستاورد از این ارزشمندتر که بعد از آن‌همه اراجیف زنجیره‌ای‌ها، عاقبت معلوم شد علاج معضل ضعف در حوزه اقتصاد، کوبیدن بر فرق نقاط قوت ما در سایر حوزه‌ها یا فروش آنها به اجنبی، آن‌هم به قیمت مفت نیست؟! دومین دستاورد اینکه معلوم شد وقتی مشکل از ناحیه بی‌تدبیری مدیر اجرایی است، پیاده‌روی با دشمن و دست‌دادن همراه با لبخند به او، هرگز جای خالی تدبیر نداشته را پر نمی‌کند، بلکه تنها و تنها دشمن را به فشار بیشتر تشویق می‌کند! آیا دستاورد از این بهتر که ثابت شد وقتی ریشه اصلی مشکلات اقتصادی کشور، داخلی است، نگاه صرف به خارج، نه فقط تحریم را باقی می‌گذارد و نه فقط اثر تحریم را باقی می‌گذارد، بلکه هر روز مشکلی به مشکلات قبلی اضافه می‌شود؟! سومین دستاورد اینکه بیش از پیش معلوم شد «مرگ بر آمریکا» اولا شعاری از سر احساس نیست و ثانیا مصداق گزک‌دادن دست دشمن نیست.

از قضا دشمنی چون شیطان بزرگ، با این همه دشمنی و تحریم و تهدید و با این همه نقض عهد که حتی صدای ظریف وزیر امور خارجه دولت فعلی را هم درآورده، حقا که لایق مسلم مرگ است! چهارمین دستاورد اینکه معلوم شد به صرف ژنرال خواندن چند مدیر لای منگنه سیم‌خاردار نفس و فساد و حقوق نجومی که بعضا حتی با تریلی هم نمی‌توان صفرهای روی دوش فیش‌شان را حمل کرد، حلوای شیرین وارد کام این مردم نمی‌شود! و البته که ارائه آمار هم، برای این همه بیکار، کار نمی‌شود! پنجمین دستاورد اینکه معلوم شد اگر بخواهی در آخرین سال دولت خود هم، همه مشکلات را گردن گذشتگان بیندازی، حتی روزنامه طرفدارت هم علیه این همه پشت هم اندازی و مغالطه، در حد تیتر یک به تو اعتراض می‌کند! و به این چیز فرض گرفتن مردم، از بزرگ گرفته تا کوچک، به تو اعتراض می‌کنند! آری! دیدم بی‌انصافی است اگر اشاره نکنم به این دستاوردهای ارزشمند، آن هم در شرایطی که همگان حتی افرادی از داخل کابینه هم معترض و متعرض به نحوه ریاست فعلی بر قوه مجریه هستند! و این درست که در این 4 سال، اندازه 40 سال بر ما سخت گذشت اما باز هم خوب است ناشکر نباشیم و فی‌الواقع تشکر کنیم از این همه دستاورد واقعا روحانی!

چهارشنبه, 11 اسفند 1395 00:02

 


حسین قدیانی: دیشب، جانباز خیبر با همان سربند سرخ یا زهرا، رفته بود بیت! حسینیه‌ای پایین‌تر از خیابان جمهوری! و هنگام شعار «ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم»، باز شد بغض فروخورده‌اش! می‌گفت: «جنگ و زندگی ندارد؛ هر کجا که باشی، باید به «فاطمه» پناه ببری»! و من راستش، این را از چشم‌های بارانی‌اش فهمیدم! و از آن دست استجابت که درست 30 سال پیش، برای همیشه در بلندای آسمان جا گذاشت! گفت: «در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون، یاد شلمچه، یاد فکه، یاد مجنون»! سلام مادر پهلوشکسته‌های جنوب! هر چه داریم آه است و پناه می‌خواهیم! مرهم اگر تویی، چه هراس از زخم؟! و مادر اگر تویی، چه واهمه از غم؟! الا‌ ای فاطمه! هنوز هم دعوا بر سر نام بلند «علی» است! گویی «بنی‌هاشم» کوچه‌ای به درازای تاریخ است! ما را اما الگوی دفاع از ولایت، تویی! ما خط را از تو می‌گیریم! دیروز، در روزگار جنگ! و امروز، در جنگ روزگار! از آن اسلام که تو متنفر بودی، ما هم متنفریم! مشکل ما با «اسلام سقیفه» فقط بر سر نام نبود که با پسوند «رحمانی» حل شود! «رحمانیت» متجلی در «اسلام علی» بود؛ پزش را نجومی‌بگیرها می‌دهند! همان‌ها که حق ملت را ذیل حقوق خود تعریف می‌کنند! بی‌خود نیست که حقوق خوانده‌اند! و بی‌خود نیست که کربلا را درس مذاکره می‌خوانند! چون حوصله راه تو را ندارند! آری! عاشورا در «مکتب فاطمیه» عاشورا شد! و قصه هنوز قصه دیروز است!

اگر غاصب خلافت باشند، علی را به شرط سکوت می‌خواهند! و اگر از ناکثین، علی را به شرط سهم بیشتر از بیت‌المال! الا ‌ای فاطمه! مرکب‌های‌شان عوض شده اما نقش‌ها و نقشه‌های‌شان نه! و دقیقا همان‌هایی هستند که بودند! و مگر جز این است که صدر اسلام هم، دستاوردها را در دل مذاکرات از دست‌ می‌دادند؟! و مگر جز این است که مالک به خیمه معاویه رسیده بود؟! امان از نیرنگ مذاکره! این ترفند همیشگی کاخ‌های سبز و سفید! الا‌ ای فاطمه! امروز هم قصه همین است اما شهادت تو، راهی به رهایی گشود تا دیگر علی تنها نماند! صدالبته، نمایندگان اسلام سقیفه، نیز ناکثین، قاسطین و مارقین، حضور پررنگی دارند در فتنه‌آفرینی، لیکن ملت بهتر از صدر اسلام ما، اهل کوفه نیست! ما برای دفاع از ولایت، تا اسوه‌ای چون «ام ابیها» داریم، خط را از اشعری‌های عصر خود نمی‌گیریم! ما فرق داریم با امت جاهلی که قدر علی را نشناخت! و فرق علی را شکافت! ما پیش چشم علی، یوم‌الله 9 دی را رقم زدیم! ما فکر نمی‌کنیم «با علی در بدر بودن» یعنی تمام، چرا که ‌ای مادر!


خط را از تو می‌گیریم! دولت‌هایی که نیامده، می‌روند، لیاقت خط‌دهی به ملتی را که ان‌شاءالله همیشه می‌ماند ندارند! دولت‌هایی که از سر «آلزایمر سیاسی» وعده‌های خود را فراموش کرده‌اند، نالایق‌تر از آن هستند که بخواهند برای این ملت، ترسیم خط کنند! دولت گذشته، حال، آینده، خوب است بدانند هرگز چیزی در تراز «بیعت» نیست! بیعت یعنی تا آخرین قطره خون، سنگ علی را به سینه‌زدن، ولو چون جانباز دوران جنگ، تنها با یک‌دست! سلام بر پیشانی‌های آشنا! سلام بر سربند سرخ «یا زهرا»! و سلام بر فاطمه و فاطمیه که باز هم سر بزنگاه، پناهگاه دل‌شکسته‌ها شد! الا ‌ای مادر! غم قرن‌ها جدایی، در سینه ما سنگینی می‌کند! یلدای بلندی است! خیلی وقت است آفتاب بر ما نتابیده! و من دیشب با خود فکر می‌کردم که این، پیش از آنکه شعار ما باشد، تمام تمنای رهبر انقلاب است: «ای پسر فاطمه! منتظر تو هستیم...».

سه شنبه, 03 اسفند 1395 13:20

 

حسین قدیانی: جناب عارف! مجازات زندان با قید دوفوریت پیشکش خودتان و سایر اعضای فراکسیون امید، چرا که ما خیلی وقت است دیگر هیچ سوالی از این دولت نداریم! و خیلی وقت است جواب همه سوالات خود را از این دولت و بویژه رئیس آن، با توهین و تهمت و درشتی گرفته‌ایم. وانگهی! از دولتی که حتی در سال چهارمش هم بزرگان باید بدیهیات را به او گوشزد کنند که «اقتصاد، اولویت کشور است»، آیا سوالی هم برای پرسش می‌ماند؟ آری! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «آیا با دست فرمان «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» امکان رسیدن به یک توافق خوب که منبعث از آن، شاهد لغو تحریم‌ها باشیم وجود دارد؟» رئیس این دولت اما پرسش ما را با اتهام «بی‌سواد» جواب داد! و این در حالی بود که بعدها خود حضرات دولتی اعتراف کردند که عایدی ملت ما از برجام «تقریبا هیچ» بوده!

هیس دوفوریتی
جناب عارف! چند نمونه از این دست برای‌تان ردیف کنم، خوب است؟! بسم‌الله! تنها به عنوان مشتی از خروار، چند تایی دیگر ردیف می‌کنم. ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «آیا جواب درگوشی به بدعهدی‌های علنی و عمومی دشمن، در حکم پاره کردن فتح‌الفتوح‌تان، آن هم با دست خودتان نیست؟ و مگر نه این است که با این رویه، دشمن را به ادامه بدعهدی وسوسه می‌کنید؟ و با این وضع اصلا و اساسا کو دستاورد برجام که از آن با عنوان «آفتاب تابان» یاد می‌کنید؟» رئیس این دولت اما پرسش ما را با «عینک بزنید» جواب داد و این در حالی بود که خود دولتمردان عینکی اذعان کردند دستاوردهای برجام زیر منگنه‌ ترس شرکت‌های خارجی از جریمه آمریکایی‌ها، گیر کرده و فعلا برای دیدنش باید صبر کرد! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «چرا یک کلام به ملت توضیح نمی‌دهید که با چه سازوکاری هر ماه بخشی از مردم را از فهرست یارانه‌بگیران حذف می‌کنید؟» رئیس این دولت اما هرگز هیچ جوابی به این پرسش نداد! و این در حالی بود که سخنگوی همین دولت، از مدیران نجومی با حقوق ماهی 100 میلیون و 150 میلیون و 200میلیون به عنوان «ذخیره و امانتدار» یاد کرد! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سوال کردیم: «اگر طبق سخنان رئیس آقایان زنگنه و آخوندی و دیگر شرکا در کابینه، دولت اعتدال در امر مبارزه با فساد هیچ خط قرمزی برای خود متصور نیست، پس چرا دریغ از معرفی فقط و فقط یک مدیر نجومی به دستگاه قضا؟» رئیس این دولت اما نزد قاضی‌القضات رفت و خواهان بستن روزنامه‌ منتقد شد! و این در حالی بود که آقای روحانی در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات فرموده بودند: «نبندید دهان‌ها را به بهانه‌های واهی!»
ما خیلی وقت پیش بود که از دولت درباره بیکاری و رکود و مسائل زیست محیطی و... سوال کرده بودیم و رئیس این دولت اما باری گفت «شیب»، باری گفت «از رکود عبور کرده‌ایم»، باری گفت «چرا شکر نعمت نمی‌کنید» و هر بار هم چیزی در همین مایه‌ها! و این در حالی بود که خود دولتمردان صریحا می‌گفتند هم رکود هست و هم بیکاری! البته از حق نگذریم که با این اعتراف خود «شق‌القمر» کردند چرا که جوان بیکار‌شده در این 4 سال، لابد نمی‌داند و نمی‌فهمد بیکار است، مگر آنکه آقایان به جای چاره‌جویی برای حل معضل بزرگ اشتغال، قبول کنند بیکاری هست! و فقط هم همین است وظیفه‌شان!
ادامه بدهم آقای عارف! یا بس است؟!
از این دولت و با این وضع، اساسا سوالی هم برای پرسش باقی می‌ماند که شما مجازات زندان برای پرسش کننده در نظر بگیرید؟! آن هم با قید دوفوریت؟ ما و مردم و دولت اعتدال؛ چه سوال دیگری؛ چه جواب دیگری؟!

پنج شنبه, 25 آذر 1395 20:17

 

حسین قدیانی

 اول اینکه اللهم‌ صل‌ علی محمد و آل محمد و دیگر اینکه یا محمد! تو تنها پیامبر مکه و مدینه نیستی! سوگند به شهدای لشکر 27 محمد رسول‌الله، خرمشهر هم تو پیامبر بودی! و این روزها در حلب، باز هم این تویی که پیامبری! تمام هستی در برابر تو، حکم کودکی را دارد که هرگز نخواهد توانست در «سلام»، از پیامبر اسلام پیشی بگیرد! «هفده ربیع»، خداوند، دنیا را هم با تو به دنیا آورد! و چشم تو نبود، احدی یارای تماشای بهشت را نمی‌داشت! حق داشتی برای آن سرمه‌های شبانه! هنوز هم هیچ عطری، رایحه لبخند تو را ندارد! آفتاب، هر روز به واسطه تو بر ما می‌تابد! و ستاره‌ها هر شب، جلوه‌ای از نور تو را بازتاب می‌دهند! مبارک باد میلاد تو بر صاحب‌الزمان! و بر اهل آسمان! و اصحاب زمین! هان ای ابراهیم! کعبه را بنا کن تا فردایی دیگر، محمد آن را فتح کند! «اذا جاء نصرالله و الفتح»!

آری! هیچ بتی در هیچ کجا نشکسته، الا از هیبت محمد! پیامبری که حتی روز میلادش هم مصادف شد با لرزیدن کنگره‌ها و فروریختن کاخ‌ها! چه قدوم مبارکی! خوش به حال آمنه! و عبدالله! که محمد به دنیا آمد! با روشن‌ترین نشانه‌ها! و بهترین عطرها! رایحه خوش بندگی! شهادت می‌دهم خدایی غیر از خدا نیست! و می‌مانم پای این ایمان! و پای این شهادت! تا یوم‌الله رسالت! و تا قیامت! و در هر روز! و در هر کجا! پس «درها را باز کنید»! و برق بیندازید شمشیرها را! که محمد، خوشبین به مذاکره با هیچ بتی نیست! یا محمد! تو تنها پیامبر سلمان نیستی! و تنها پیامبر «والفتح» نیستی! هنوز صدای خوش اذان بچه‌های «بیت‌المقدس» در گوش آلاله‌ها هست! اشهد ان محمد رسول‌الله! السلام ای پیامبر نماز فتح! در مسجد جامع شهر خونین! چقدر این قدوم تو مبارک است! باز هم «شهر آزاد گشته!» به کوری چشم بت‌پرستانی که فکر می‌کنند تو تنها پیامبر مکه و مدینه‌ای! و تنها 23 سال پیامبر بوده‌ای!

 به کوری چشم بت‌پرستانی که «رحماء»شان مختص «کفار» است و «اشداء»شان مال «بینهم»! همصدایی با اسرائیل، از این واضح‌تر که چشم دیدن پیروزی‌ بزرگ مقاومت را ندارند؟! یا محمد! تو برای ما، پیامبری در دل تاریخ نیستی! تو پیامبر ما هستی، هر صبح و شام! دیروز در خرمشهر، امروز در حلب و فردا در نماز فتح قدس! «محمد» همیشه یعنی «ستوده»! و همیشه یعنی «خیبر» و «بدر!» هیهات! آفتاب را خاک نمی‌توان پاشید! و بت‌پرستان بدانند محمد، آن آفتابی نیست که غروب کند! یا محمد! هنوز «آخرالزمان» است و تو، پیامبر عصر ما! دعا کن برای مردمان هم‌عصر خود! و برای برادران سلمان! این مرزها را ... نمی‌دانم کدام روباه برای‌مان کشیده؟! سیاه و سفید! عرب و عجم! پیشانی ‌شام اما سپیده افتاده! هر که از این فتح خوشحال نیست، والله از دین محمد نیست! پیامبری که قائل نبوده و نیست به این تقسیم‌بندی‌ها! نه! من این مرزبندی‌ها را قبول ندارم! مرزبندی‌مان با کسانی است که موسم فتح خرمشهر، روی‌شان را کردند آن طرف، امروز اما هنگام فتح حلب، تازه دل‌شان برای جهان‌آرا تنگ شده! یا محمد! با وجود چون تو پیامبری، ما را چه نیاز به توافق با لات و عزی؟! موریانه هم نباشد، خودشان عهدشان را می‌خورند! از زبان خدا، گفته بودی «اشداء علی‌الکفار»!

 

شنبه, 08 آبان 1395 02:52

 

حسین قدیانی

 

چه دار و برگ رنگارنگی! چقدر ناز! خدا عالم است چقدر پزش را می‌دادیم! چقدر باعث افتخارمان بود! وای که چه باغ قشنگی داشتیم! پر از درخت! پر از میوه! میوه‌هایی که فقط مختص یک فصل سال نبود! باغ ما «باغ همیشه بهار» بود، از بس باغبان و بچه‌ها برایش زحمت کشیده بودند! چراغ باغ ما همیشه «روشن» بود اما خب! برای اینکه باغ سرپا بماند، حتی داغ هم دیدیم! چند تایی از بچه‌ها را زدند، با همان اسلحه کدخدا! کدخدای نامرد، این باغ را به چشم ما نمی‌دید! می‌گفت: «شما وقتی باغچه دارید، باغ می‌خواهید چه کار؟!» حتی به چاه باغ ما چشم طمع داشت! به همه آن میوه‌ها، همه آن ریشه‌ها، همه آن برگ‌ها! حتی چشم دیدن ریسه‌های باغ ما را نداشت که «نیمه شعبان»... آه! یک آن دلم گرفت! چه چراغانی خوشگلی! از این شاخه به آن شاخه! سمفونی لاله‌ها! لاله‌ها را که کدخدا زد، فکر می‌کرد باغ ما می‌خوابد! باغبان اما نگذاشت! پای باغ ایستاد! پای هر پر هر لاله‌ای ایستاد! پای هر میوه هر شاخه‌ای ایستاد! کدخدا گفت: «پس لااقل بیایید مذاکره!» باغبان گفت: «من که خوشبین نیستم ولی حالا که می‌خواهید بروید با کدخدا دور یک میز بنشینید «قهرمان» باشید»! ما هم تکرار کردیم پند باغبان را! برای طرف خودمان دست زدیم بلکه بیشتر امتیاز بگیرد! تماشاچی هوشیاری بودیم! تشویق می‌کردیم تیم‌مان را به حمله! و به زدن گل بیشتر! متهم شدیم اما به همصدایی با بدترین دشمن ما و صمیمی‌ترین دوست کدخدا!
با آن همه دفاع روشن از محصول سواد بچه‌ها، متهم شدیم به بی‌سوادی! بد می‌گفتیم که این باغ به هزینه جان شیرین ثمر داده است؛ ارزان نفروشید؟! بد می‌گفتیم که گرگ همیشه گرگ است، حتی وقتی که به جای زوزه، منت می‌کشد؟! تا اینکه روزی خبر آمد مذاکره به بار نشسته! از ما خواستند شادی کنیم! تقدیم دودستی باغ به دشمن اما شادی نمی‌خواست! گرفتن پول خودمان در ازای باغ خودمان شادی نمی‌خواست! تازه! ما خوشبین نبودیم که حتی این پول را هم به ما بدهند! ندادند! کدخدا بدتر شده بود که بهتر نشده بود! می‌رفت با تبر عکس سلفی می‌انداخت! و می‌فرستاد برای ما! با همان تبر آشنا! با همان تبر که افتاده بود به جان همه درختان باغ ما! چه برگ‌ریزانی! صبر نکردند پاییز شود، خود به خود این برگ‌ها بریزند! از ریشه می‌زدند نامردها! جماعت می‌گفتند؛ به دشمن نگویید نامرد! می‌گفتند؛ اصلا به کدخدا نگویید دشمن! می‌گفتند؛ همین که باغ ما را به رسمیت شناخته، خوب است! می‌گفتیم؛ باغ را به درختانش می‌شناسند! می‌گفتیم؛ حالا که با تبر، همه درختان باغ ما را زده؟! می‌گفتند؛ چاه را که با «سیمان» پر کنیم، حل است! و چاه را با سیمان پر کردند! حالا باغ ما، نه درختی داشت و نه حتی چاهی برای گرفتن آبی! باز هم اما حل نشد! و کدخدا هنوز مشکلش با ما حل نشده! خوش به حال قصه‌های قدیمی! چند تا یکی «افسانه» بود! ما اما «هزار و یک شب» واقعا غصه خوردیم! آهای آقای سه‌نقطه‌چین! مگر نگفتی باغ را که بدهیم، همه چیز حل است؟! من درختان باغ‌مان را می‌خواهم! همان که فروختی! مفت! و قطع کردی! با تبر بی‌رحم دیپلماسی! تا بروند با چوبش «روزنامه‌» دربیاورند؛ «صبح بدون تحریم»! قلم به دستان کلاش جناح گلابی! مثال می‌زنی‌ها! مگر بیل و کلنگ دستت گرفته بودی و مشغول ورز خاک بودی که حالا به ما می‌گویی صبر کنیم تا وقت محصول؟! مگر خودنویس دست پینه‌نبسته‌ات نبود؟! و مگر نگفتی که در همان روز دادن باغ، داغ تحریم تمام می‌شود؟! تو باغ را دادی رفت! با ما از کدام «سیب» سخن می‌گویی؟!  «سرِچشمه» چقدر گفتیم سیمان نریزید روی دسترنج مصطفی‌ها! چقدر گفتیم این شیطان قسم خورده که آدم نمی‌شود؟! آهای عالیجناب وعده! آقای حرف! باغ همانی بود که دادی رفت...

نتیجه تصویری برای باغ سیب

سه شنبه, 30 شهریور 1395 15:49

 

اما اهل کوفه نیستیم

حسین قدیانی

از واقعه غدیر تا ماجرای کوچه بنی‌هاشم چند ماه فاصله بود؟! و از آن ظهر گرم که پیامبر در حجه..‌الوداع، دست علی را به عنوان جانشین بعد از خود بالا برد تا ظهر عاشورا چند سال فاصله بود؟! و چیست راز این تلنگر معنا‌دار تقویم که تنها با ورق زدن چند صفحه، اعظم اعیاد امت پیامبر، به «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» ختم می‌شود؟! اگر یوسف نبی را فرزندان یعقوب به چاه انداختند، چه بسیار شب که حضرت ابوتراب، به اراده خود رهسپار نخلستان می‌شد، چرا که برای آه خود، مونسی جز چاه نمی‌یافت! و این است تفاوت مظلومیت علی که خلیفه ختم‌المرسلین بود لیکن غدیردیده‌ها به اسم پیامبر، به مصافش می‌رفتند! که «قرآن ناطق» بود اما آیات الهی را به رخش می‌کشیدند! من واقعا متحیر، مات و مبهوت مانده‌ام که آخر چه نسبتی است با واقعه غدیر و اینکه تا سالیانی حتی قبر امام مظلوم ما معلوم نبود! و تا به امروز، قدر او! «وحدت» آنقدر برایش موضوعیت داشت که لاجرم 25 سال، قید حق خود را بزند اما فی‌الحال فریاد از این طرفه حکایت که برای حفظ وحدت، باید آهسته‌تر نام مبارک علی علیه‌السلام را بر زبان جاری کنیم! شگفتا! امروز هم بعضی‌ها دوست می‌دارند ملت ما، عینا مثل امت زمان پیامبر رفتار کند! که در یک کلام! دوباره تنها بماند علی! ما ذوالفقار می‌خواهیم چه کار؟! کربلا درس مذاکره بود! هدف این است! ما به جای عبرت گرفتن از تاریخ، بسنده کنیم به تکرار آن! و برای علی، نه عمار، که روزی حکایت ناکثین باشیم! دگر روز حکایت مارقین! و هر روز در کار پر کردن جدول قاسطین! آخر از اعتدال به دور است که مالک را فقط دار و دسته معاویه تخریب کنند! از داخل هم باید او را زد! هم پهن کردن تور صندلی! و هم پهن کردن تور تحریم! آهای جماعت! «ما اهل کوفه نیستیم/ علی تنها بماند»! و به جهنم که از این شعار بدتان می‌آید! «به جهنم» را باید درست مصرف کرد! جایش همین‌جاست! اگر خمینی بت‌شکن، ملت ما را از امت صدر اسلام بهتر می‌دانست، یکی هم از آن رو بود که غدیر برای ما تنها یک واقعه تاریخی در آخرین حج پیامبر گرامی اسلام نبوده و نیست! ما دقیقا همین امروز، دست علی را در دست پیامبر می‌بینیم! و مشخصا همین امروز، ولایت فقیه را ولایت رسول‌الله می‌خوانیم! اصحاب کدخدا، از کل واقعه غدیر، تنها به این بسنده کرده‌اند که جلورفته‌ها برگردند عقب! یعنی که عقبگرد! فهم تاریخ در حد اکابر! به آن جلورفته‌های حجه..‌الوداع اما از این رو امر برگشتن داده شد که صحنه بالا رفتن دست علی توسط پیامبر و به عبارت بهتر، صحنه تکمیل رسالت حضرت رسول را مشاهده کنند و ببینند. در نامه اخیر سردار جبهه مقاومت، علی‌الظاهر هیچ اشاره‌ای به واقعه غدیر خم نشده بود لیکن میان آن چند خط کوتاه، هزاران کتاب بلند، حرف و سخن و نکته وجود داشت! یک جمله‌اش این بود: «ما هرگز اجازه نمی‌دهیم باز هم آه علی گره به سینه چاه بخورد!» یک جمله دیگرش این بود: «برای عمار، دست علی، تنها در ظهر روز غدیر خم بالا نیست!» یک جمله دیگرش این بود: «نه یک قدم و صد قدم، که صدها کیلومتر جلوتر از مرزها دارم می‌جنگم و از قضا همین است سند همراهی من با ولایت و مردم عزیزتر از جانم»! یک جمله دیگرش این بود: «علی دیگر به مالک نمی‌گوید برگرد!» یک جمله دیگرش این بود: «غدیر، دیگر به ماجرای کوچه بنی‌هاشم نمی‌رسد!» یک جمله دیگرش این بود: «ما اهل صندلی نیستیم، علی تنها بماند!» یک جمله دیگرش این بود: «سربازان علی در میدان سیاست هم باید همین‌گونه زیرک و کیّس باشند!» یک جمله دیگرش این بود: «اگر می‌خواهید نااهلان و نامحرمان بر صندلی‌های ریاست تکیه نزنند، راهش سیاست‌ورزی صحیح است، نه خالی کردن سنگر مقاومت»! یک جمله دیگرش این بود: «شب و روزت را هم اگر من‌باب امنیت همه این مردم با هر گرایشی، داری هزینه می‌کنی، حق منت‌ نداری!»
یک جمله دیگرش این بود؛ «من آنقدر جنگیدن برای امنیت این مردم را دوست دارم که همین لباس خاکی مرا بس!» یک جمله دیگرش این بود؛ «الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه.. امیرالمؤمنین!»
***
اعظم اعیاد امت است! اعظم اعیاد امت شما یا بقیه..الله! بی‌قرارمان کرده اینکه هیچ نمی‌دانیم کجایی! نمی‌بینی که در هر فصلی، بهانه وصل تو را می‌کنیم؟! یعنی همین دوری و جدایی است سهم ما؟! کاش ابنای آدم، از تو «پادشه خوبان» می‌توانست «ظهور» را عیدی بگیرد! کاش می‌آمدی و دستی بر سر روزگار می‌کشیدی! و بر سر زمان! سالیانی است دور و دراز که دارد دوران یتیمی خود را طی می‌کند! یا صاحب‌الزمان! فردا غدیر است و فرداتر عاشورا! هل من ناصر ینصرنی؟!

شنبه, 20 شهریور 1395 16:53

 

nn

حسین قدیانی:

حقا که انا لله و انا الیه راجعون! خدای اسلام! به داد اسلام برس. خدای انقلاب! به داد انقلاب برس. رئیس یک جای مهم کشور، عوض آنکه دست دوستی به جگرسوخته‌های فاجعه منا دهد، عدل در نخستین سالگرد این واقعه دلخراش و بی‌نمونه، مهر و محبت خود را نثار شجره خبیثه و ملعونه سعودی می‌کند! رئیس یک جای مهم دیگر کشور به جای عذرخواهی از کوتاهی قوه اجرا و بویژه وزارت امور خارجه، در بدترین مغلطه ممکن، ادعا می‌کند ما داشتیم ال می‌کردیم لیکن چون بل کردند، فشارهای‌مان نتیجه نداد! و هیچ نمی‌گوید سخن از کدام فشار به آل‌سعود ملعون می‌گوید؟! و هیچ نمی‌گوید که اگر حکایت حقوق‌های نجومی، قرار بر «برخورد ریشه‌ای با مسائل» است، چرا به کار جوانانی که بل کردند «نگاه ریشه‌ای» نمی‌شود؟! آری! آن کار صورت نمی‌گرفت، اگر بعد از ماجرای تعرض، واکنش صریح و صحیح انقلابی نشان می‌داد دولت! اگر بعد از ماجرای مسجدالحرام، واکنش صریح و صحیح انقلابی نشان می‌داد دولت! و اگر بعد از پشته ساختن از کشته حاجی ایرانی، واکنش صریح و صحیح انقلابی نشان می‌داد دولت! عجبا از این اعتدال! آنجا که به برخورد با بستگان نجومی و وابستگان حقوقی می‌رسد، مواجهه، نه قضایی و بر مبنای عدل و داد، که باید «ریشه‌ای و فرهنگی» باشد اما آنجا که پای چند جوان عاصی از قصور و تقصیر حضرات در میان است، کم مانده مدعی شوند که ما داشتیم رکود و بیکاری را هم حل می‌کردیم اما اصابت 2 تا تخم‌مرغ به دیوار سفارت سعودی مانع شد! اگر این همه یعنی «مرگ تدبیر» باید هم یادداشتم را اینگونه شروع کنم؛ انا لله‌ و انا الیه ‌راجعون! مردمان ساکن در منطقه کابینه، خود بارها اعتراف کرده‌اند که فلان توافق «تقریبا هیچ» سودی برای ملت ایران نداشته و بنا به هر دلیل، نتوانسته در تنها هدفش یعنی لغو همه تحریم‌ها در همان روز اجرا موفق باشد، آنوقت رئیس همان مردمان، مدعی می‌شود ما اگر جز برجام کاری نکرده بودیم، کافی بود برای کارنامه‌مان! و بس بود برای مردم! الا ‌ای روح خدا، خمینی بت‌شکن!‌ ای بنیانگذار جمهوری اسلامی و ‌ای علمدار اسلام انقلابی! شاید تقصیر تو بود که در تمام 22 جلد «صحیفه نور» یک جمله هم مشاهده نمی‌شود که تو برای کاری، منت سر ملت گذاشته باشی! و نه‌تنها هرگز اینگونه با ما مردم سخن نگفتی، بلکه در اوج تواضع، خدمت و مردمداری، وصیت کردی از قصور و تقصیر خادم خود بگذریم! آنجا که قطره اشک را، هم بر صورت خلف شایسته خود جاری ساختی، هم بر گونه ما! تو که بودی؛ این جماعت کیستند؟! آنوقت اسلام انقلابی تو «رحمانی» نبود اما اسلام پول، اسلام آل‌سعود، اسلام داعشی و در یک کلام اسلام آمریکایی این حضرات «رحمانی» است! رحمت منت بر سر ملت! رحمت «تقریبا هیچ»! رحمت کافی دانستن «تقریبا هیچ» برای ملت خمینی! رحمت چوب حراج بر استقلال مملکت! که رئیس‌جمهور آمریکا معین کند نحوه کار بانک‌های کشور را! آن هم این آمریکا! که مد شده در دنیا گرفتن حال رئیس‌جمهور بی‌ادب و جلادش! کدخدای بدون فرش قرمز! از بس که این مردک روسیاه، بی‌شرف و بدعهد است، کتمان نمی‌کنم خوشحالی‌ام را که در شرق آسیا مفتضح شد! اما جگر سوخته‌ام را هم کتمان نمی‌کنم که در اوج ذلت آمریکا، کاخ سفید باید برای بانک ما تعیین تکلیف کند! طیب‌الله حضرات معتدل! این از قصه پرغصه 2 رئیس! حالا برویم سروقت 2 نایب‌رئیس! واقعا گلی به جمال مجلس دانش‌آموزی! آنجا لااقل برای متن نخوانده، اظهارنظر نمی‌کنند! مجلس شورای اسلامی! کم این مجلس شهید داده که آقایان یمین و یسار رئیس قوه مقننه اینگونه شأن و منزلت آن را پایین می‌آورند؟! آقای! به اعتراف خودت FATF را نخوانده‌ای، حداقل درباره‌اش حرف هم نزن! اندکی کلاس! کمی تا قسمتی پرنسیب! نقد وارد می‌کنی به «رسانه ملی» که چرا کارشناس کم سن و سال دعوت می‌کند؟! اگر در جواب نقد متقن و سخن سنجیده مانده‌ای، دیگر چه کارت با عدد سن کارشناس؟! اگر انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی توانسته کارشناس جوان تربیت کند که بیاید در صداوسیما و ناظر بر حق و حقوق ملت شریف ایران، موضع بایسته و شایسته اتخاذ کند، احسنت بر این نظام الهی! از این مهم، دشمن باید بسوزد؛ شما چرا؟! اصلاح‌طلب مثلا خوش‌خیم و این همه خشم؟! نایب‌رئیس مجلس شورای اسلامی و این همه سخن نسنجیده؟! همصدایی با بیگانگان در تخریب سپاه؟! قند آب کردن در دل رسانه‌های صهیونیستی، آن هم از جایگاه نایب‌رئیسی مجلس شورای اسلامی؟! یعنی خمینی به اذن خدا و به امر خدا انقلاب کرد تا برای امور مالی کشور، کدخدا، هم تصمیم را بسازد و هم تصمیم را بگیرد؟! و هم موضع خود را «اعلام» کند و هم موضع خود را «اعمال» کند؟! مگر نه آن است که اول شعار و مهم‌ترین شعار انقلاب «استقلال» بود؛ «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»؟!
این از این نایب‌رئیس، آن یکی هم برایش شبهه پیش آمده که نکند امام در مواجهه با منافقین، غیررحمانی برخورد کرده باشد! والله همانطور که ما از خداییم، همان به که هر چه زودتر به سوی خدا برگردیم، با وجود چنین نواب رئیسی، آن هم در مجلس شورای اسلامی! از انقلاب اسلامی قریب 40سال گذشته، طرف هنوز واقف بر قساوت منافقین نیست! و شک دارد که نکند فلان؟! من از سروران معزز شورای محترم نگهبان عذر می‌خواهم لیکن یک سوال! می‌توانم بپرسم: صلاحیت این فرد و امثالهم را دقیقا براساس کدام مصلحت تایید کردید؟! اگر مصلحت، حفظ عناصر بود؛ این هم نتیجه‌اش! حمله به سپاه و حمایت از منافقین! آن هم در صندلی چپ و راست رئیس مجلس شورای اسلامی! حالا حق ندارم بگویم «ایران بهشت اپوزیسیون است»؟! این همصدایی می‌کند با داعش در تخریب سپاه؛ آن همصدایی می‌کند با آل‌سعود در همراهی با منافقین! انا لله و انا الیه راجعون! و اما بسم‌ الله الرحمن الرحیم! چند صباح دیگر باز هم در این کشور انتخابات است! شورای نگهبان باید عمل کند به مر قانون! والله به شورای نگهبان ربط ندارد که کی قبلا رئیس بوده، کی حالا رئیس است! والله به شورای نگهبان ربط ندارد که نام خانوادگی طرف چیست! والله به شورای نگهبان ربط ندارد که حتی یک نفر هم پای صندوق آرا حاضر نشود یا بالعکس؛ همه واجدان شرایط در انتخابات شرکت کنند! والله دمیدن در تنور انتخابات، به شورای نگهبان ربط ندارد! والله سرد یا گرم برگزار شدن انتخابات به شورای نگهبان ربط ندارد! والله اینکه جناح الف، تعداد نامزد کمتری از جناح ب دارد، ربطی به شورای نگهبان ندارد! والله حتی این تحلیل هم به شورای نگهبان ربط ندارد که اگر فلانی رد صلاحیت شود، چه خواهد شد و اگر بهمانی رد صلاحیت شود، چه نخواهد شد! حتی‌تر، این متن هم ربطی به شورای نگهبان ندارد! چه می‌نویسم که ما از شورای نگهبان، عمل به مندرجات خودمان را نمی‌خواهیم، بلکه عمل به «مر قانون» را می‌خواهیم! از قضا، مصلحت هم یعنی عمل به مر قانون! طرفه حکایت اینجاست که شورای محترم و مظلوم نگهبان هر وقت ملاحظه اینها را کرد، جماعت به جای خضوع بیشتر، وقاحت بیشترشان را به رخ کشیدند! نمی‌بینید؟! نمی‌خوانید؟! نمی‌شنوید؟! تا اینجا که گذشت لیکن از اینجا به بعد، فرض است بر شورای نگهبان که ضمن عمل انقلابی‌تر به مر قانون، اجازه ندهد آنچه حتی در مجلس دانش‌آموزی هم مضحک و خنده‌دار جلوه می‌کند، در مجلس شورای اسلامی به کرات مشاهده شود! 100 سال سیاه نخواستیم نماینده هم‌سخن و هم‌جهت با اجنبی وارد مجلس شود؛ آن هم در جایگاه هیأت رئیسه! جگرگوشه‌های این مردم در خرابات شام برای حفظ امنیت ایران عزیز و آلوده نشدن خاک پاک وطن به پای حرامیان نمی‌جنگند که از سویی بانک بدتر از تانک به سینه ایشان شلیک کند و از سویی هم نواب رئیس مجلس شورای اسلامی! یعنی آقایان فلانی و بهمانی که حتی پرهیز دارم از بردن نام‌شان، آبرو و حیثیت و مصونیت و جایگاه حقوقی و چه و چه دارند لیکن اهانت به سربازان سردار سلیمانی آزاد؟! آیا این است حق سینه‌سپرکرده‌ها جلوی توپ و تانک دشمن؟! که هم از ناحیه دوست «دشنام» بشوند و هم از همین ناحیه غیرمقدسه، «تحریم» شوند؟! و بدا به حال راقم این سطور که هنوز هم به این جماعت می‌گوید «دوست»! کدام دوست؟! ما هی اصرار داریم به اینها بگوییم «دوست» لیکن در عوض و شاید هم من‌باب اعتدال، خود این دوستان نازنین، اصرار دارند که ثابت کنند «...» هستند، نه «جاهل»! و مگر دوباره قوای نظامی مملکت را تخریب نکردند؟! بگذار بدون تعارف بنویسم که بخشی از مشکل اتفاقا به خودمان بازمی‌گردد! آنجا که بی‌جهت «دوست» تصور می‌کنیم این دشمن‌دوستان را! «دوست» یعنی حاج‌قاسم سلیمانی که دشمن را در همان لانه خود نگه داشته، بلکه خانه من و ما ویران نشود! و ایران عزیز ما ویرانه نشود! و الا به این جماعت که «دوست» نمی‌گویند! کدام کشور کلید امور مهم خود را دست چنین نااهلان و نامحرمانی می‌سپرد که ما دومی آن باشیم؟! تا الان هم هر چه کردیم، دیگر بس است! والله حیف وقت! 15 سال پیش که قصد کردم برای ورود در حوزه روزنامه‌نگاری، هدفم زدن نمایندگان مجلس آمریکا بود؛ گمان نمی‌بردم باید این وقت را تلف کنم برای نایب‌رئیس مجلس خودمان، آنجا که برمی‌دارد می‌گوید؛ «من از«FATF» سردرنمی‌آورم اما خوب است»!
آن ایام فکر می‌کردم در دوگانه امام و منافقین، هر جا که کم آوردم، می‌روم و یکی هم مایه از
مواضع انقلابی نواب رئیس مجلس شورای اسلامی کشورم می‌گذارم! نگو باید شبهات نایب‌رئیس مجلس شورای اسلامی را هم حل کنم! و یعنی حل کنیم! سروران محترم شورای نگهبان! دمیدن در تنور انتخابات، کار ما اصحاب رسانه است، ایضا کار هواداران نامزدها! اینکه متاثر از رد صلاحیت «فلانی» و «بهمانی» کجا ملتهب می‌شود، وظیفه نیروهای انتظامی و امنیتی است! هر چند که بگویم؛ «عمل به مر قانون» التهابی در پی ندارد! «آشوب و التهاب» آنجاست که از تریبون مجلس خودمان، اصحاب عاشورایی حافظ امنیت کشور، تخریب می‌شوند! آشوبی هم از این بالاتر متصور هست؟! اگر نتیجه «عمل به مر قانون» این شد که یک جناح، حتی یک نفر هم در انتخابات نامزد نداشته باشد؛ نداشته باشد که نداشته باشد!
اینجا گناهی بر گردن شورای نگهبان نیست، بلکه بر گردن همان کسانی است که هنگام خربزه خوردن، فکر لرزیدنش را دیگر نکرده بودند! آیا قرار است این جماعت، هم از توبره بخورند و هم از آخور؟! هم سمت داشته باشند و هم سینه‌سپرکرده‌های سپاه قدس را تخریب کنند؟! قدقدشان برای ما، آنوقت تخم طلایی‌شان در سبد اجنبی؟! برای که داری می‌جنگی سردار؟! برای حفظ امنیت همان نامزد محترم انتخابات که در مناظره بر سینه بکوبد که «من سرهنگ نیستم»؟! یا برای حفظ امنیت آن نایب‌رئیس مجلس، بلکه هنگام حمله به سربازان تو، آن هم از جایگاه قوه مقننه مملکت، حتم داشته باشد که از گزند حمله داعش در امان است؟! از این همه مظلومیت، گمانم تنها
باید گفت «انا لله و انا الیه راجعون! خدای اسلام! به داد اسلام برس. خدای انقلاب! به داد
انقلاب برس».

یکشنبه, 06 تیر 1395 11:55

 

 

 

حسین قدیانی

 گمانم «روز قدر» هم داریم و آن روزی است که تو بیایی. آن روز، از هزار ماه بالاتر نیست، از همه روزگار بالاتر است. تمام این مدت، آدمیزاد چه خوش‌خیال، فکر می‌کرد کلید قفل مشکلات بشریت، مثلا دست نهادی است به نام «سازمان ملل»، جایی که عالم بشریت را از دست بطالین نجات دهد! دیگر به اینجای قصه فکر نکرده بودیم که یکی را می‌خواهیم ما را از دست همین سازمان ملل نجات دهد! «سازمان ملل» یعنی همین روزگار! همین روزگاری که فرمانش دست شیطان است؛ آدم می‌خرد، آدم می‌فروشد! چه ارزان شده قیمت آدمیزاد! سمساری بزرگی به نام یونیسف! پیراهن عثمان!‌ خنجر شمر! کاش یکی آن شعر سعدی را از ورودی سازمان ملل بردارد! آقای بان کی‌مون! بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؟! من تحلیلی بر خروج فلان کشور از بهمان اتحادیه ندارم اما کاش کشورها یکی‌یکی از این سازمان غیر ملل می‌آمدند بیرون! سازمان! کدام سازمان؟! سازمانی هم دارد این دنیا؟! لعنت خدا بر کسانی که فکر می‌کنند دوره انقلابی‌گری گذشته! این جماعت اینگونه می‌اندیشند، چون هم‌کاسه با کدخدا هستند و هم‌پیاله با شیطان بزرگ! نخیر آقا! وقت، وقت انقلاب است! انقلاب علیه جامعه جهانی! و علیه این نظم بی‌نظم ظلم‌آلود! امشب شب قدر است! باید احیا را انقلابی گرفت! خداوندا! خلاص کن ما را از این جهنم شیطانی! ما بنده تو هستیم! و تنها تو را می‌پرستیم! و حمد و ستایش را تنها مخصوص تو می‌دانیم!‌ خداوندا! روزگار با همه بدی‌هایش هرگز نتوانسته ذائقه ما را عوض کند! اذان ما، همان اذان بلال است! اذان همان شیخ نیجریایی ! ما شهادت می‌دهیم که «علی» ولی و حجت تو برای ابنای آدم است! منشور حقوق بشر، بلای بزرگی بر سر بچه‌ها آورده! طفل سوری را زنده می‌گیرد، مرده پس می‌دهد! بی‌خود نبود که مرغابی‌ها دامن آن ابرمرد انقلابی را چسبیده بودند! دنیای بی‌علی یعنی دنیای بی‌عدالت! یعنی همین دنیا! «لات» دیگر تنها یک مجسمه ساکن نیست! حرف می‌زند! امر می‌کند! آدم می‌کشد! آن وقت می‌گویند وقت انقلابی‌گری نیست! شگفتا! به شمشیر ابن ملجم راضی‌ترند تا ذوالفقار علی! نخیر آقا! دنیا با این وضع، انقلاب می‌خواهد! یک انقلاب جهانی! گشایش از راه سازش نمی‌گذرد! مکه را فتح دوباره‌ای لازم است! فتحی برای همیشه! و رأیت الناس یدخلون فی دین‌الله افواجا! یونیسف، خانه خدا را همین‌گونه که هست دوست دارد! که سنگینی کند سایه بت‌ها و سایه برج‌ها و سایه بشکه‌های مشبک بر سرش! کعبه را از این مظلومیت، مگرحضرت منتقم بیرون بیاورد! الیوم، یوم‌الانتقام! هاجر دوباره باید «سعی» کند! و زمزم دوباره باید بجوشد! زمان، امام می‌خواهد! دوباره آدم، دوباره نوح، دوباره ابراهیم! دبیرکل سازمان ملل وارث آدم نیست! این صندلی را از نفر قبلی به ارث برده! خسته شده‌ایم از این خیمه‌شب‌بازی! بزک کردن ابلیس! مؤدب خواندن جناب جلاد! توافق با خنجر شمر! خدایا! ما به این وضع معترضیم! جهان به کام ابنای آدم نیست! این می‌رود، آن می‌آید! زمان اما همچنان در جست‌وجوی امام خویش است! دنبال مردی از تبار ابوتراب! مردی که اهل معامله نباشد! و برگرداند قیمت آدمی را به آدمی! نخیر آقا! انتظار یک مفهوم انتزاعی نیست! یک مفهوم انقلابی است! گرگ، خود یونیسف است! و از همه‌جا بدتر، سازمان ملل است! دنیا انقلاب می‌خواهد! کدخدا مشروعیت حکومت بر جهان را ندارد! کدخدا از همه جلادتر است! وارث فرعون! وارث نمرود! خداوندا! فرعون هست و نمرود هست و اما ما همچنان بی سرپناهیم! رحمی، رحمی که شمر با خنجرش برگشته! و حرمله با تیر سه‌شعبه‌اش! و این‌بار می‌خواهند همه آدم را به اسیری ببرند! اینجا هیچ‌کس، آدم را دوست ندارد! وحشی شده‌اند نهادهای بین‌المللی! حقوق اشقیا را سر برج می‌دهند! سر برج‌الابراج! و این قصه تلخ همان آدمی است که تو آن را آفریدی! مپسند بر ما این روزگار را! روزگار دیگری باید! از بهشت رانده‌شدگانیم! روزگار دیگری باید! کاش مبارک سحری باشد انتهای شب قدر! کارمان رسیده به ادعیه انقلابی! به اشک‌های انقلابی! شنیده‌ایم مقدرات ما در شب قدر رقم می‌خورد! خداوندا! قرآن ناطق را بر ما بفرست که بی‌معصوم، هیچ تعریفی ندارد حال و روز آدمی! این بار همه جهان باید فتح شود!
جهنمیان، دنیا را جهنم کرده‌اند بر آدم! اسماعیل برای قربانی شدن آماده است! در جبهه شام، عطر سپیده می‌زند! بوی پیراهن یوسف! امشب شب قدر است! وه که چه مصیبت عظمایی! امام زمان داشته باشیم و ندانیم کجا مشغول شب‌زنده‌داری است؟ اما گمانم «روز قدر» هم داریم! آن روز که مردی از تبار علی، تکیه بر دیوار کعبه زند! ما دوباره به بهشت برخواهیم گشت! تو وعده داده‌ای به ما خدایا...

 قدر

رد پا

حالت های رنگی