یکشنبه, 24 بهمن 1395 06:56

 

ششمین جلسه ی حرف ناب با موضوع تقوا برگزار گردید:

در این جلسه که با معنای لغت تقوا آغاز شد؛ استاد تقوا را با توجه به تألیف راغب در المفردات ، نگداشتن چیزی از چیز دیگر تعریف کردند؛ مثلا وقتی خداوند می فرمایند "متقین" یعنی کسانی که نفس را از گناه حفظ می کند و معنایی مانند ترس را که گاها در برخی ترجمه ها می بینیم اصل معنای کلمه ی تقوا نیست و مجازأ آورده شده و آن چه که شهید مطهری با آن مخالف است این است که ایشان می فرمایند نمیدانم از چه رو تقوا را  پرهیز کردن و متقین را پرهیزکاران  معنی می کنند؟! ایشان می گویند: گمان می کنم که تنها فارسی زبانان هستند که از این کلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درک می کنند.در ادامه استاد تقوا را به دو تقوای ضعف و قدرت تقسیم کردند. نوع اول یعنی اینکه انسان برای حفظ خود از آلودگی کلا وارد محیطی که احتمال گناه در آن وجود دارد نمی شود اما نوع دوم یعنی انسان در روح خود یک حالت و قوتی به وجود می آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد و اگر فرضا او در محیطی که احتمال لغزش وجود دارد قرار بگیرد آن اراده ی روحی او را حفظ می کند باید توجه داشت که مجلس گناه شامل تقوای قوت نمی شود یعنی مجلسی که میداند صد در صد گناهی در آن رخ میدهد بلکه منظور محیطی است که احتمال لغزش در ان وجود داشته باشد مانند وقتی که دو نامحرم در یک فضایی قرار بگیرند؛ اینطور نیست که صد در صد گناه رخ میدهد اما احتمال گناه ، بسیار زیاد است.باید بدانیم که تقوا تنها یک حال نیست که در این زمان به من رخ دهد و زمانی ندهد بلکه تقوا یعنی خود نگهداری همیشه در برابر گناه و بدون احساس ضعف است.انسان زندگی می کند تا به خواسته هایش برسد و در راه رسیدن به آن ها محدودیت ها را نیز می پذیرد مثلا در فوتبال ، بازیکن تمام تلاشش را می کند که گل بزند اما وقتی توپ رفت بیرون دیگر کسی با داور چونه نمی زند که اوت نگیرد یا بازیکن نمی گوید کاش دروازه یکم این طرف تر بود، من تمام تلاشم را کردم گل بزنم خب اگر دروازه یک سانت این طرف تر بود گل می شد یا چرا جای دروازه را عوض نمی کنید؟!!! به هر ترتیب بازیکن ها محدودیت های زمین را پذیرفته اند . این مستطیل سبز فوتبال نمایی اززندگی واقعی ماست .

در زندگی ما هم محدودیت هایی هست که باید آن ها را بپذیریم و در چارچوب تعیین شده زندگی کنیم و جلو رویم یعنی دربرابر حدودی که زندگی دارد خود را نگه می داریم و از آن ها تجاوز نمی کنیم ؛ نام این "خودنگهداری"  که مستلزم ترک امور و لذت های پایین برای لذت های بالاتر است "تقوا" نام دارد بنابراین می توان نتیجه گرفت تقوا تنها به درد بچه مذهبی ها نمی خورد بلکه حتی شخص بی دین هم برای دست یابی به لذات بالاتر نیاز به خودنگهداری دارد بنابراین زندگی انسان با تقوا گره خورده است چرا که برای رسیدن به خواسته ای باید از یک سری چیزها خود را محروم کند ولی در واقع از منظر هیچ انسانی محرومیت  نیستند زیرا چیزی با ارزش بیشتر بدست خواهند آورد بلکه محرومیت آنجا است که انسان از لذت و یا سعادتی محروم گردد.مسئله ی مطرح شده ی بعدی این بود که علاوه بر این که تقوا ما را حفظ می کند ما هم باید تقوا را حفظ کنیم چرا که موقعیت هایی وجود خواهد داشت که تقوا آن جا را تضمین نخواهد کرد مثلا قانون صرفا جامعه اصلاح نخواهد کرد و کنترل بیرونی هیچ وقت خطا را به صفر نمی رساند چرا که باید کنترل درون هم باشد.در ادامه استاد آثار تقوا را بیان کردند که عبارت است از 1- اصلاح جامعه 2- سلامت بدن(چرا که منشاء بسیاری از بیماری های بدن ، تعارضات روح است. ) 3- روشن بینی و بصیرت (پیامبر فرموده اند: با هوس های نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود.همانطور که خیلی از ما تجربه کرده ایم گاهی اقات در تشخیص راه درست زندگی سرگردان می شویم چرا که نمی دانیم عقل دستور می دهد یا هوای نفس؟ در اینجا تقوا به کمک عقل می آید اینگونه که با دشمن عقل که تمایلات نفسانی است مبارزه می کند و اجازه می دهد که عقل تصمیم گیرنده و مسلط بر نفس باشد. ) 4- کشف معارف الهی 5- تلطیف احساسات6- پیروزی بر مشکلات (اگر دقت کنیم اکثر مشکلات ما خودساخته هستند حداقل کارکرد تقوا این است که کمک می کند بهترین تصمیم عقلانی را برای رفع مشکلات بگیریم.)
و العاقبة للمتقین...

پنج شنبه, 11 آذر 1395 05:22

 

 

 

Image result for ‫سیگار‬‎

 

اجازه میدهی بچه ات سیگار بکشد؟
بچه اگر از همان طفولیت هم غیبت بکند، نباید بگویید هنوز که مکلف نشده است و یا هنوز تکلیف بر عهده اش نمیباشد. نه... عادت میکند.
چطور بچه اگر قبل از تکلیف سیگار بکشد و یا معتاد شود قبول نمیکنید که بگویید چون بچه است و هنوز مکلف نیست، چه اشکالی دارد هروئینی شود! یا چون هنوز مکلف نیست، تریاکی یا سیگاری شود اشکالی ندارد! نه، شما میگویید چه فرقی میکندانسان است وقتی که عادت کند ضایع میشود. این هم عادت به کار بدی است. بچه که انجام بدهد دیگر بدتر است.
غیبت چه فرقی با آن کارها دارد، اگر بچه به یک کار بدی معتاد شد و وقتی هم که بزرگ شد دیگر نتوانست آن کار را ترک کند چقدر از پدر و مادری که جلوی او را نگرفته اند، ناراحت میشود؟؟

چهارشنبه, 03 آذر 1395 19:48

 

 

 

 

پرسيدم: بهترين راه تربيت كردن چيست؟

گفت: با فرزندت مثل فرزند همسايه رفتار كن.

گفتم: چگونه؟

گفت: وقتي فرزند همسايه در خانه تو ميهمان است به او احترام ميگذاري، حالش را ميپرسي، وقتي از مدرسه برگشت ابتدا به سراغ كيف و نمرات اونميروي، درباره نوع غذا نظرش را ميپرسي، درباره زمان خوابيدن با او مشورت مي كني، نظر او را خيلي از مواقع جويا ميشوي، نزد او با همسرت دعوا نميكني و ...

بدان كه فرزند تو و فرزند همسايه هر دو در خانه تو ميهمان هستند. يكي چند روز و ديگري چند سال. فقط كافي است بداني احترام، احترام مي آفريند نه احساس مالكيت.

پروفسور محمود حسابي

نتیجه تصویری برای دکتر حسابی

جمعه, 28 آبان 1395 21:30

 

گزارش چهارمین جلسه ی طرح حرف ناب با موضوع هدف زندگی در این جلسه به موضوع مهم و بنیادی هدف زندگی و خلقت پرداخته شد.بی شک اگر هرکس به این سوال که : "هدف من چیست؟ " در زندگی خود پاسخی صحیح و مبتنی بر عقل و برهان بدهد از سردرگمی های فراوان در انتخاب هایش خارج شده و می تواند احسن ترین راه را برای زندگی انتخاب کند و آن چه این جا اهمیت دارد این است که مسلما هدف از بعثت انبیاء از هدف زندگی انسانی که پیامبران برای آن ها مبعوث گشته اند جدا نیست.

حرف ناب

جمعه, 28 آبان 1395 21:18

 

ذذ

گزارش گام سه درسنامه (تربیت ورشد اسلامی )قسمت پایانی مدرس: سجاد مهدی زاده

اهداف تربیت و روش های تربیتی کاملا به یک دیگر وابسته هستند برای مثال اگر کسی بداند که هدفش چیست به راحتی می تواند روشی مناسب برای رسیدن به آن را پیدا کند روش های تربیت دوگونه هستند :1-روش های ناطر بر مربی 2-روش های ناظر بر متربی که شامل مراقبه ومحاسبه می شود. از جمله سوره های قرآن کریم که در آن به مراقبه ومحاسبه اشاره شده است می توان سوره حشر را مثال زد.بر امر مراقبه ومحاسبه بسیار تاکید شده است اما به آن خیلی دقت نمی شودما برای شناخت خود،گاهی با تفکر،تذکریاعلم قوه عقل مان را به کار می اندازیم از جمله مواردی که در خودمان باید بشناسیم :1-نقاط ضعف وقدرت2-اهداف3وظایف هستند. 

چهارشنبه, 19 آبان 1395 07:05

 

دین اسلام تاکید فروانی بر عقل و تفکر دارد در اینجا 2 سوال مطرح می شود 1. چرایی تقویت قوه عقل 2. چگونگی تقویت آن
اهمیت تقویت قوه ی عقل چیست؟ 1- آگاهانه دین دار شدن یعنی در شرایط مختلف دین خود را نگه داریم و به آسانی تحت تاثیر محیط قرار نگیریم 2- علم مقدمه عمل است هنگامیکه به وسیله قوه عقل عالم شدیم شروع به عمل می کنیم و این عمل همیشه پایدار می ماند در اینجا نکته ای مطرح است و آن اینکه گاهی با کسب اندک علم انسان خودبزرگ بین می شود  و احساس عالم شدن می کند و این مساله به اوضربه میزند و اورا از ادامه مسیر بازمی دارد اگر انسان اهداف تربیت را نداند متوقف می شود انسان باید در 3 حوزه ی تربیتی کاملا وارد شود 1- احکام 2-اخلاق 3- عقاید . واردشدن فقط در یکی از این سه و یا رها کردن یکی از آن باعث عقب ماندن انسان از اهداف تربیتی می شود که هرکدام به نوبه ی خود مهم هستند.

بسیاری از انسان ها بعد از کسب برخی فضایل در جای خود ثابت می مانند و دیگر حرکتی به جلو ندارند و فکر می کنند پیشرفتی دیگر وجود ندارد  در حالیکه در بحث تربیتی توقف ممنوع است و طبق فرموده ی بعضی علما تا کیلومتر 20 تربیت، عمل است و از آن به بعد بینش. یعنی ابتدا مسایلی را که میدانیم عمل کنیم و بعد از آن درباره ی عمق و روح آن عمل ،تفکر کنیم و از آن طریق خود را پیشرفت دهیم که پیشرفت در این مرحله نامحدود است و هرکس به قدر توان و ظرفیت خود پیشرفت می کند و این مرحله توقفی نمی شناسد مثلا در نماز ابتدا باید احکام و طریقه ی صحیح خواندن آن را بیاموزیم که حد مشخصی دارد ، بعد از آن توجه به معانی نماز و روح آن کنیم و با تفکر در آن خود را پیشرفت دهیم و حد خاصی برای خود قائل نشویم .
بحث دیگر چگونگی تقویت قوه ی عقل است که روش های مختلفی دارد از جمله روش های تقویت قوه ی عقل تعلیم و تفکر است. تعلیم مقدمه ی تفکر است ، تفکر تعلیم را حلاجی می کند یعنی کسی می تواند خوب تفکر کند که خوب تعلیم دیده باشد.
هنگامیکه انسان می خواهد عملی انجام دهد ابتدا باید از خود دلیل انجام آن را بپرسد و هدف خود را برای انجام آن عمل مشخص کند. ممکن است بسیاری از افعالی که ما در شبانه روز انجام می دهیم هدف خاصی را دنبال نکند در حالیکه طبق ظرف زمانی محدودی که انسان در این دنیا دارد باید اعمال را گزینش کند، اهدافش را مشخص کند و بهترین را انتخاب کند.
بعضی انسان ها بدون در نظر گرفتن خدا در زندگی خدماتی انجام می دهند، خدمات آن ها مفید است ولی ناقص زیرا هدفشان از انجام این اعمال خدا نبوده و اعتقادی به معاد و قیامت ندارند( در این باره سوالی پرسیده شد و توضیحات مفصلی توسط استاد داده شد که خلاصه آن ارائه شد)

نتیجه تصویری برای تربیت و رشد شهید مطهری

سه شنبه, 18 آبان 1395 07:09

 

در مقدمه ، استاد مبنای بحث این جلسه را آیه ی 100 سوره ی نساء "و من بخرج من بیته مهاجرا الی الله..." بیان کرده و در ادامه به مسئله ی هجرت و انواع آن پرداختند.
مسئله ی هجرت در نظر اغلب ما صرفا یک حادثه ی تاریخی است که در صدر اسلام اتفاق افتاده که همان هجرت پیامبر از مکه به مدینه است اما آیا هجرت فقط یک حادثه ی تاریخی است و ذهن ما فقط باید محدود به همان واقعه شود و یا اینکه مسئله مهمتر از این چیزهاست ؟! چرا که خداوند مهاجرین را هم ردیف مجاهدین ذکر می کند آنجا که می فرماید: "الذین ءامنوا و هاجروا و جاهدوا ..." بنابراین هجرت تنها مربوط به صدر اسلام نبوده و نیست ومانند جهاد و ایمان و ولایت و... باید در متن زندگی مومنان جاری باشد چرا که یک وظیفه ی دینی است.
هجرت در مجموع به معنای دوری و کوچ کردن برای نجات و حفظ ایمان است خواه به صورت ظاهری باشد یعنی از شهری به شهر دیگر و یا محله ای به محله ی دیگر و خواه باطنی باشد به این معنا که انسان از رذایل اخلاقی و نفس خود هجرت کند تا به فضایل اخلاقی دست یابد.
حال اگر هجرت ظاهری را در نظربگیریم این سوال پیش می آید که اصلا برای انسان سفر بهتر است یا حضر؟(البته این به معنای وطن نداشتن و دائم السفر بودن نیست)
بطور کلی سفر ، در اسلام ستوده شده خصوصا اگر انسان با سرمایه ای علمی که در حضر کسب کرده توفیق مسافرت رفتن پیدا کند (زیرا در کلام شهید مطهری اگر انسان، خام به سفر برود استفاده ای نخواهد کرد) و فواید سفر در اسلام ،  به شرح زیر است:
۱)" تفرُّجُ هَمَّ " : نجات پیدا کردن از غم ها چرا که روح انسان برای مدتی از زیر سنگینی گرفتاری های شهر آزاد می شود.
۲)" و اکتساب معیشة " : کسب روزی ، چه بسا اگر انسان محیطش را عوض کند شرایط زندگی اش بهتر شود و رونق بیشتری پیدا کند.
۳)کسب علم : هر عالمی یک دنیایی از علم دارد و هر گلی یک بویی ، ممکن است عالمی که در شهر دیگری باشد در حد عالم شهر شما نباشد و از طریق آشنایی با او بتوان با دنیای دیگری از علم آشنا شد.
۴)یادگیری آداب و اخلاق خوبتر
۵)یافتن همنشین و رفیق خوب : گاهی انسان در یک سفر ، باشخصی آشنا می شود که رفاقت با او تمام زندگی اش را کفایت خواهد کرد و توفیق همنشینی با مردمان بزرگ را پیدا می کند.
موضوع بعدی مهاجرت از عادات است ؛ استاد فرمودند بعضی مسائل هستند که یا عادت شده  یا در جامعه پذیرفته شده اند در حالی که انسان را محدود کرده و زنجیر شده اند به دست و پای آنان و انسان برای رشد و تکامل  باید از آن ها مهاجرت کند و آزاد شود بنابراین هجرت خود یک عامل تربیتی است.
مسئله ی بعدی مسئله ی مهم جهاد است که استاد آن را دفع تهاجم و درگیری با موانع معنی کرده و همچون هجرت آن را دارای دو بعد ظاهری و باطنی  دانستند که در دین به ترتیب به جهاد اصغر و اکبر شهرت دارد.
در این بخش استاد به این سوال که آیا حکم جهاد ، مطلق است و یا شرط پذیر است؟! پرداختند. با توجه به آیه ی 29 سوره ی توبه خداوند در ابتدای آیه می فرماید: "قاتلوا الذین لایومنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون... " بنابراین جهاد امری مطلق نیست و قید پذیر است. با چه کسانی بجنگیم؟ با آن دسته از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز قیامت ایمان دارند، حرام خدا را حلال می کنند و به دین حق متدین نیستند بنابراین امر جهاد قید بردار است
مسئله ای که مطرح می شود این است که اگر جنگ چیز منفوری است پس چرا دین حکم جنگ و جهاد داده در حالی که باید بر ضد جنگ باشد؟!  در پاسخ باید گفت بله ما هم جنگ را چیز بدی میدانیم اما یک وقتی تو را مورد تهاجم قرار میدهند و فرق است بین تهاجم و دفاع. تهاجم یعنی یک عده ای چشم طمع دوخته اند به حقوق ما، به آزادی و آقای ما و یا از اینکه حق به ما برسد جلوگیری می کنند ؛ حالا دین چه می گوید؟ آیا باید بگوید جنگ مطلق بد است ما طرفدار صلحیم؟! بدیهی است که این سخن مسخره است. مگر میشود به بهانه ی صلح جلوی تهاجم را نگیریم خب دیگر این صلح نیست بلکه تسلیم است این طرفداری از صلح نیست طرفداری از ذلت است. صلح معنایش همزیستی شرافتمندانه است والبته دین اسلام طرفدار صلح است آنجا که میگوید: "الصلح خیر" صلح از هر چیزی بهتر است ؛ حتی خدا با جنگ هم مقایسه نمی کند بلکه از همه چیز بهتر است اما بایستی طرفدار جنگ هم باشد در آنجا که همزیستی شرافتمندانه نیست و ظالم دارد شرافت انسانی را پایمال می کند. و در آخر اینکه اسلام می گوید: صلح در صورتی که طرف مقابل ، آماده و موافق صلح باشد ولی جنگ در صورتی که طرف مقابل می خواهد بجنگد. بنابراین اسلام دین طرفدار صلح و جنگ است و ما الکی پز روشنفکری هم نمی دهیم که فقط صلح ، زیرا تا مظلومی مورد ظلم قرار میگیرد ، تا حقی پایمال می شود و تا عقیده ای تحمیل میگردد باید جلویش ایستاد.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نتیجه تصویری برای کتاب ازادی انسان بینش مطهر

یکشنبه, 09 آبان 1395 17:34

 

طرح مطالعاتی حرف ناب

درسگفتار :تربیت وارزش های اسلامی" قسمت اول"
مدرس:سجاد مهدی زاده
مقدمه:برای شناخت تربیت ابتدا باید مبانی ،اصول،روش وآسیب های تربیتی را شناخت .اگر ما بخواهیم کسی را تربیت کنیم، باید مبانی داشته باشیم در غیر این صورت کارتربیت به خوبی انجام نخواهد شد.شهید مطهری می گوید:"تربیت صنعت نیست"این به این معنی است که تعریفی فطری از تربیت دارد .اصول تربیت شامل مواردی است برای مثال: اصل تقدم محبت بر غضب از جمله اصول تربیت محسوب می شود .از جمله روش های تربیتی تنبیه وتشویق را می توان نام برد همچنین از آسیب های تربیتی ،استفاده از ترس در تربیت را می توان برشمرد که اگر چه در کوتاه مدت جوابگوست ولی در دراز مدت بسیار آسیب زا است .
چرا تربیت کنیم ؟چرا توجه به بحث تربیت مهم است ؟تربیت یک امر واجب است یا مستحبی؟
ما دو نوع تربیت داریم 1-تربیت بدون قصد(به آن تربیت الگویی نیز می گویند):در این نوع تربیت رفتار شما به طور نا خود آگاه روی اطرافیانتان تاثیر می گذارد.ما نسبت به محیط اطرافمان خنثی نیستیم رفتار های ما پیام هایی اعم از مثبت ومنفی برای دیگران دارد .2-تربیت با قصد:در این نوع تربیت ما به صورت خودآگاه سعی می کنیم رفتاری را در کسی ایجاد کنیم ویا کسی را تغییر دهیم.شهید مطهری می گوید این یک وظیفه عمومی است در قرآن کریم آیه های بسیاری داریم که می گوید:"خود واطرافیانتان را باید از آتش نجات دهید"به این معنی که باید نسبت به دیگران دلسوز باشیم ،فلسفه امر به معروف ونهی از منکر نیز به این قضیه باز می گردد.روایت شده است که پیامبر مانند طبیب دوره گرد بوده اند؛طبیب دوره گرد کسی است که ۲منتظر بیمار نمی ماند خودش فرد بیمار را پیدا ودرمان می کند در نتیجه از این جهت است که پیامبر را اسوه حسنه برای بندگان معرفی کرده اند .پس بدین معنی تربیت کردن یک امر مستحب است .
ما دوگونه واجب داریم 1- مقدمه واجب 2-خود امر واجب. برای مثال کسی که می خواهد نماز بخواند باید وضو بگیرد ،وضوگرفتن واجب نیست اما چون مقدمه امر واجب است (نماز بدون وضو پذیرفته نیست) لذا وضورا نیز واجب شمرده اند .جامعه باید نسبت به مسائل تربیتی آگاه باشد اگر شخصی پدر یا مادر شد این امر بر او واجب است ،اگر تربیت بر کسی واجب شد پس مقدمه آن که آگاهی نسبت به امور تربیتی است نیز واجب می شود؛کسی که بدون بصیرت در مسیری حرکت کند مانند آن است که از ابتدا راه را اشتباه رفته است .
تربیت از دستور های دینی ماست در گام اول باید تربیت تعریف شود .تربیت عبارت است از پرورش استعداد ها پس یک امر اصالتا درونی است برای پرورش استعداد دو کار لازم است یکی فراهم آوردن اقتضائات ودیگری اینکه موانع را رفع کنیم .اگر در امر تربیت اهداف مربوط به مربی با شد اسم آن را صنعت می گذاریم اما اگر اهداف متوجه متربی باشند نام عمل تربیت می شود.گاه اهداف مربی برای متربی اند اما تا زمانی که این امر برای متربی درونی نشود معنی تربیت نمی دهد برای مثال:در زمینه تنبیه می گویند شخص باید بداند چرا تنبیه می شود.
اموری هستند که در رشد تاخیر می اندازندوباید کنار گذاشته شوند برای مثال :غناوشرب خمر ؛اسلام می گوید :این امور جلوی رشد استعداد های انسان را می گیرند وعقل اورا خفیف می کنند.
حال باید بدانیم اقتضائات وموانع تربیتی چه اموری هستند که لازمه این امر شناخت انسان واهداف ان است انسان دارای دو بعد روحی وجسمی است که هر دو باید به اندازه کافی رشد کنند مسائلی که مربوط به جسم هستند اعم از غذا ،خواب و...همگی باید رعایت شوند ابعاد روح نیز به سه دسته تقسیم میشوند بینش ،گرایش واخلاق که هرسه باید در کنار یکدیگر باشند تا عملی رخ دهد برای مثال :گاه می دانیم که عبادتی ثواب بسیار دارد اما گرایشی به انجام آن نداریم؛ درباره امور تربیتی نیز چنین اتفاقی می افتدبرنامه تربیتی باید تمام ابعاد را در بر بگیرد .موانع تربیت نیز گاه ذهنی وگاه بیرونی هستند.
برای تربیت روشی وجود داردبه اسم عادت دادن که بیشتر به اراده بازمی گردد ،می گویند:اراده باید به اموری عادت کند اما برخی با این نظر مخالف اند .عادت کردن چه فایدهایی دارد؟1-سهولت:هرچه عادت بیشتر باشد توجه به جزئیات وظواهر کمتر می شود وکار آسان تر صورت می پذیرد 2-سرعت و... ازنقاط ضعف عادت این است که آگاهی را کاهش می دهد ؛ممکن است ظاهر عمل خوب باشد اما نفس عمل اشکال پیدا می کند مانند نماز .در اعمال دینی چیزی داریم به اسم نیت که اگر نباشد عمل فایده ای نخواهد داشت .در این زمینه عده ای نظریه ملکه اخلاقی را مطرح می کنند به این معنی که با وجود اینکه یک عمل برایمان عادت شده است ،نیت نیز همچنان در آن حفظ شود .نیت ذات اراده است ،نیت روح عمل است که در حیطه بعد گرایش قرار می گیرد.کسی که اقتضاء عمل خوب را ندارد می تواند آن را نیت کند.
ادامه دارد...

رد پا

حالت های رنگی