گزارش گام 1 (12)

گزارش گام 1

جمعه, 24 آذر 1396 23:25

جلسه سوم گام یک حرف ناب سال 96-97

نوشته شده توسط
 
در بیان ضرورت بحث درباره آزادی بیان و عقیده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- تعیین قلمرو آزادی
۲- پرهیز از برخوردهای سلیقه ای
۳- تعیین حدود تساهل و تسامح
۴- تبیین قلمرو اقلیت ها 
۵-  قلمرو آزادی احزاب و مطبوعات 
اموری که اجبار بردار نیستند، درونی و خودجوش هستند؛مواردی چون:
۱- ایمان
۲- محبت
۳- رشد فکری ( شک معبر خوبی است اما منزلگاه بدیست)
۴-رشد فردی و اجتماعی
۵-اخلاقیات
اینجا سوالاتی مطرح میشود:
 آیا آزادی جنسی که فروید مطرح کرد درست است یا غلط؟ دین به ما گفته آزادی جنسی درست نیست زیرا اثرات مخرب برای جامعه دارد و در یک چهارچوبی درست است ،اگر از این چهار چوبی که دین در این زمینه معین کرده گذر کنیم اثرات مخرب به فرد و جامعه سرایت میکند.
چرا حجاب در قانون هم آمده؟ بخاطر اینکه ما دین را یکی از منابع مهم قانون گذاری میدانیم. 
آیه لااکراه و دین : یعنی در انتخاب دین ازادی نه در انتخاب قـــــانون.
بحث آزادی عقیده از دیدگاه اسلام میتوان گفت: اسلام  عقیده مبتنی بر تفکــــــر را قبول دارد اما از دیدگاه غرب، آزادی عقیده مطلق و دیدگاهی افراطی است.
این مقوله را در ۲ مورد میتوان ریشه یابی کرد:
۱- ریشه تاریخی دارد: بحث تفتیش عقاید در قرون وسطا چون کلیسا و مسحیت  فشار و شکنجه های زیادی را برای پذیرش دین به افراد تحمیل می کردند باعث شد از دین متنفر شوند  زیرا نتیجه کلی از دین گرفتند، درصوتیکه دین اسلام اصلا اینطور نیست.
۲- ریشه فلسفی و شناختی: اینها دین را سلیقه ای میدانند .می گویند انتخاب دین مثل انتخاب رنگ  لباس است و نمیشود آنرا به کسی تحمیل کرد .در واقع مشکل فلسفی و شناختی دارند.
راهکارهایی که  دین اسلام برای تحقق  آزادی مطرح کرده است،شامل:
۱- شعار آزادی
۲- بیان مبانی صحیح آزادی با( هستی شناسی  و انسان شناسی)
۳- مبارزه با عوامل اسارت
۴- از حیث افراد سلب شونده ( مبارزه با ظلم،کمک به مظلوم ، قوانین اجتماعی صحیح  را ارائه کرده است)
دو راهکار هم غرب ارائه کرده است:
۱- علم: هرچقدر علم پیشرفت کند  افراد کمتر به هم دیگر ظلم میکنند ،این حرف غلط است  چون ظلم کردن به دیگران همیشه از جهل نیست.
۲- آگاهی: مردم باید با حقوق خودشان آشنا شوند تا کمتر آزادی آنها سلب شود .این راهکار خوبی است ولی کامل  نیست.
 نکته: در غرب آزادی تا جایی است که منافع انها را نقض نکند و گرنه آزادی مطلق نیست.
درکشور ما نقد رهبری یا رئیس جمهور  ایرادی ندارد ولی تخریب آنها اشکال دارد.
نتایج بحث ازادی را در موارد زیر میتوان جمع بندی کرد:
۱-تعریف هر کس از ازادی چیست؟(مفهوم ازادی از دیدگاه هرکس)
۲-توجه به ازادی معنوی که جامعه به آن توجه کافی ندارد.
۳- دین نه تنها مخالف ازادی نیست بلکه از طرفداران جدی آزادی است.
۴- هر آزادی خوب نیست و هر مانعی بد نیست.
۵- دین طرفدار آزادی معقول است نه آزادی حیوانی غرب.
۶- در بحث آزادی ما طلبکار غربیم نه غرب طلبکار ما.
ماده ۲۹ منشور حقوق بشر عبارت است از: هرکس در اجرای حقوق و اجرای آزادی های خود فقط تابع محدودیت های قانون است.
ضرورت بحث هجرت و هجاد را اینگونه میتوان مطرح کرد: هجرت در زمان ما هم معنا دارد هجرت واجب است برای کسانی که شرایطش را دارند مثل کسانی که در محله های بد زندگی میکنند.
هجرت دو بعد دارد و باید به هر دو بعد ان توجه کنیم :
۱- هجرت از گناهان (برخی از ما به هجرت از گناهان و مبارزه با نفس پرداخته و از هجرت جسمانی غافل شده ایم)
۲- هجرت جسمانی ( مبارزه با دشمن).
از ضرورت های دیگر این بحث تعرب بعد از هجرت و هجرت علمی است.
اهمیت هجرت و جهاد در دین بر سه قسم است:
۱- دو پایه حفظ دین
۲- دو امر تقویتی خیلی قوی اند
۳- حافظ آزادی معنوی و اجتماعی هستند.
از انواع هجرت میتوان به درونی و بیرونی اشاره کرد.
هجرت درونی ،دوری از گناهان و ضامن آزادی معنوی است.
هجرت بیرونی، دوری از محیطی که انسان را به گناه می اندازد و ضامن آزادی اجتماعی است.
از انواع جهاد، جهاد اصغر ، جهاد کبیر و جهاد اکبر را میتوان بیان کرد.
جهاد اصغر، ضامن ازادی اجتماعی است.
جهاد کبیر، جهاد نظامی و جهاد فرهنگی است.
جهاد اکبر، مثل هجرت درونی است (مبارزه با نفس).
کسی میتواند در جهاد کبیر موفق باشد که در جهاد اکبر موفق شده باشد.
از هجرت و جهاد، کدام یک اولویت دارند؟
اولین مرحله تواصی به حق است (یعنی همدیگر را به حق دعوت کنیم) 
۲_ امر به معروف
۳-جهاد
۴- اخرین مرحله، هجرت.
روحیه جهادی یعنی چه؟
ما کسی را جهاد گر میدانیم که:
۱- توجه به نقش دشمن داشته باشد ۲- تمام تلاش خود را در این راستا انجام دهد ۳- کم توقع است و چشم داشتی ندارد. در واقع با اخلاص جهاد کند.
چرا باید از کشورهای فلسطین،یمن،سوریه و... حمایت کنیم؟
ایا بهتر نیست این بودجه صرف کشور خودمان شود تا قوی شدیم و خومان دشمن را نابود کنیم؟
۱-وجدان انسانی ما
۲- عقل سیاسی حکم میکند( در کشور دیگر با
دشمن بجنگیم بهتر از این است که در مرزهای خودمان با دشمن درگیر شویم)
۳- دلیل شرعی آن(مسلمانی که صدای مظلومی را بشنود و جواب ندهد مسلمان نیست)
۴- از نظر قانونی( طبق قانون اساسی ما ملزوم به حمایت از مظلومان هستیم.
 
پایان پیام
جمعه, 24 آذر 1396 23:13

جلسه دوم گام یک حرف ناب سال 96-97

نوشته شده توسط

{jcomments on}

قانون باید در یک جامعه با ازادی معنوی همراه باشد تا ازادی اجتماعی محقق شود.

آزادی معنوی باید مبنا باشد و قانون به کمک ان بیاید  و از دلایل این ادعا میتوان به سه دلیل زیر اشاره کرد:

۱-جامعه ای ک زیاد در ان قانون باشد مریض هست

۲-فرد خودش فرهنگش را ارتقا بدهد بهتر است تا او را با قانون کنترل کنیم.

۳-اینطور دو دستاورد داریم؛فرهنگ و قانون(به این معنا که هم فرد به رشد روحی رسیده و هم جامعه )

ازادی معنوی تنها از طریق دین محقق میشود زیرا تنها  دین است که این پتانسیل را دارد.

در غرب به مقابله به مثل معتقد هستند(برای اینکه کسی ازادی تو را سلب نکند ،تو هم ازادی کسی را سلب نکن). این حرف درست است ولی نقص هایی هم دارد.

یکی از نقص های آن اینست که اگر کسی زورش بیشتر باشد، به دیگری ظلم میشود. این تئوری جایی جواب میدهد که زور افراد برابر باشد.

ازادی تفکر، آزادی عقیده و آزادی بیان، از آزادی هاییست که ذیل آزادی اجتماعی قرار میگیرند که تعاریف آن ها و دیدگاهی که درباره ی هریک از آنها موجود است، در ادامه امده است.

تعریف ازادی تفکر، نبودن مانع در فکر کردن است.

دیدگاه هایی که برای ازادی تفکر بیان شده اند براساس مفاهیمی که در هر دینی گفته شده است متفاوت است:

۱-دین اسلام: بر خلاف دین مسیحیت میگوید در همه ابعاد دین میتوان فکر کرد

۲-دین مسیحیت: یک دین ضد عقل است،میگوید حق تفکر در دین را نداری.

ازادی عقیده، دومین نوع ازادی است و در تعریف آن میتوان گفت: نبودن مانع در راستای انتخاب یک عقیده را آزادی عقیده میگویند.

در این باره نیز دیدگاه هامختلفی وجود دارد:

مکاتب غربی میگویند اری هر عقیده ای که میخواهی میتوانی داشته باشی اما مکتب اسلام میگوید: عقیده ای که مبتنی بر تفکر است را فقط قبول دارد.

و درپایان آزادی بیان، سومین نوع از انواع آزادی است که تعریع آن:نبودن مانع برای بیان عقاید خود است.

دیدگاه غربی میگوید: هر حرفی میخواهی بگو فقط دو چیز را رعایت کن :۱-امنیت جامعه۲-قانون

اما دیدگاه اسلام، ازادی بیان را قبول دارد و برای آن شرایطی میگذارد:

۱-قانون رعایت شود

۲-به کرامت انسانی لطمه وارد نشود

۳-عقیده اصلی خود را بیان کند(ان چیزی که خودت به ان رسیده ای باید بیان شود،از طرف دیگری تحمیل نشده باشد)

۴-امنیت

در ازادی بیان اشکالات و شبهاتی وجود دارد که ارتداد و جلوگیری از نشر کتب ضاله مواردی از آنهاست که هم با ازادی بیان و هم با آزادی تفکر انسان در تعارض است.

اگر تفکر ازاد است پس چرا اجازه نمیدهند  افراد تفکر اشتباهی خود را بیان کنند؟

کتب ضاله بسته به دایره بینش هر کس نسبی است.اسلام میگوید اگر کتابی به قدری تفکر انسان را منحرف کند ان کتاب حرام و ضاله است. بعضی کتاب ها هستند که ما میدانیم این را اگر بخوانند اکثریت منحرف و گمراه میشوند به این خاطر حاکم جامعه ان را فیلتر میکند.

نکته اینجاست که اسلام ازادی عقیده را قبول دارد  به معنای عدم تحمیل عقیده.

اسلام ازادی عقیده را به این معنا قبول ندارد و هر عقیده ای را به رسمیت نمی شناسد.

پایان پیام

جمعه, 24 آذر 1396 22:43

جلسه اول گام یک حرف ناب سال 96-97

نوشته شده توسط

تقویت اعتقاد، اشنایی با اسلام ،ایجاد نظام فکری، دفاع از انقلاب اسلامی، آشنایی با روش پاسخ به شبهات و تولیدعلم از مواردی است که ضرورت مطالعه ی کتب شهید مطهری را برای ما آشکار میکند.

از ویژگی های کتب شهید مطهری میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- شهید مطهری منصف بودند ،درهیچکدام از کتاب هایشان با تعصب بحث نکردند

۲-کتب ایشان صحیح است در مقابل اعتقادات و انحراف در آن نیست

۳-کتب ایشان قدیمی نشده و کارامد هست

۴-عمیق و ساده هست

۵- بزرگانی چون رهبری معظم انقلاب به خواندن آن ها توصیه های بسیاری کرده اند.

در اولین کتاب از سیر مطالعاتی شهید مطهری با کتاب آزادی انسان ایشان مواجه میشویم.

نیازهای یک موجود زنده برای اینکه رشد کرده و به هدفش برسد از نظر شهید مطهری عبارتند از: ۱-تربیت۲-امنیت۳-آزادی

تعریف ازادی چیست؟نبودن مانع برای رسیدن به هدف.

اما ضرورت پرداختن به بحث ازادی را در موارد زیر میتوان جستجو کرد:

۱- تلقی های مختلف از ازادی را بدانیم چیست وآنرا نقد کنیم.

۲-پرکاربرد است

۳-سوءاستفاده هایی ک از عنوان ازادی شده است

۴-تبیین رابطه ازادی با قانون ،ولایت فقیه،حجاب و... .

در هیچ کجای دنیا ازادی مطلق وجود ندارد زیرا شرایط محیط ما را محدود کرده و توانایی های انسان هم محدود است.

در غرب میگویند انسان تا جایی آزاد است که مانع آزادی دیگران نشود والبته حرف درست است اما کامل نیست.

شهید مطهری انواع ازادی را این گونه بیان میکنند: ۱-آزادی معنوی۲-آزادی اجتماعی

ازادی اجتماعی به نبودن مانع از طرف دیگران گفته میشود.از مصادیق ان آزادی بیان،ازادی عقیده،ازادی تفکر و...

ازادی معنوی نیز به ازادی بعد عالی(فطرت ما) از بعد دانی(غریزه ما) اطلاق میشود

نکته اینجاست که بدون ازادی معنوی ،ازادی اجتماعی محقق نمیشود.

ازادی معنوی بر ازادی اجتماعی اولویت  دارد، اما چرا؟

زیرا عنصر اصلی کمال ما ،ازادی معنوی است.

اگر ازادی معنوی در انسان نباشد نمیتواند به ازادی اجتماعی برسد زیرا تا جامعه مومن و متقی نباشد نمیتوان به ازادی اجتماعی رسید.

این دو ازادی باید مکمل یکدیگر قرار گیرند.

انسان گرگ انسان است پس باید قوانین قانونگذار آنرا  کنترل کند و کسی که تقوا دارد و عادل است (ولی فقیه)ناظر ان باشد.

دور زدن قانون و عدم امکان وضع قانون در همه حوزه ها، از اشکالاتیست که در قانون دیده میشود.

در ازادی معنوی چون خداوند ناظر انسان است نمیتوان قوانین را دور زد.

آزادی معنوی و قانون باید با هم باشند.

پایان پیام

یکشنبه, 24 بهمن 1395 06:56

گزارش ششمین جلسه گام یک حرف ناب

نوشته شده توسط

 

ششمین جلسه ی حرف ناب با موضوع تقوا برگزار گردید:

در این جلسه که با معنای لغت تقوا آغاز شد؛ استاد تقوا را با توجه به تألیف راغب در المفردات ، نگداشتن چیزی از چیز دیگر تعریف کردند؛ مثلا وقتی خداوند می فرمایند "متقین" یعنی کسانی که نفس را از گناه حفظ می کند و معنایی مانند ترس را که گاها در برخی ترجمه ها می بینیم اصل معنای کلمه ی تقوا نیست و مجازأ آورده شده و آن چه که شهید مطهری با آن مخالف است این است که ایشان می فرمایند نمیدانم از چه رو تقوا را  پرهیز کردن و متقین را پرهیزکاران  معنی می کنند؟! ایشان می گویند: گمان می کنم که تنها فارسی زبانان هستند که از این کلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درک می کنند.در ادامه استاد تقوا را به دو تقوای ضعف و قدرت تقسیم کردند. نوع اول یعنی اینکه انسان برای حفظ خود از آلودگی کلا وارد محیطی که احتمال گناه در آن وجود دارد نمی شود اما نوع دوم یعنی انسان در روح خود یک حالت و قوتی به وجود می آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد و اگر فرضا او در محیطی که احتمال لغزش وجود دارد قرار بگیرد آن اراده ی روحی او را حفظ می کند باید توجه داشت که مجلس گناه شامل تقوای قوت نمی شود یعنی مجلسی که میداند صد در صد گناهی در آن رخ میدهد بلکه منظور محیطی است که احتمال لغزش در ان وجود داشته باشد مانند وقتی که دو نامحرم در یک فضایی قرار بگیرند؛ اینطور نیست که صد در صد گناه رخ میدهد اما احتمال گناه ، بسیار زیاد است.باید بدانیم که تقوا تنها یک حال نیست که در این زمان به من رخ دهد و زمانی ندهد بلکه تقوا یعنی خود نگهداری همیشه در برابر گناه و بدون احساس ضعف است.انسان زندگی می کند تا به خواسته هایش برسد و در راه رسیدن به آن ها محدودیت ها را نیز می پذیرد مثلا در فوتبال ، بازیکن تمام تلاشش را می کند که گل بزند اما وقتی توپ رفت بیرون دیگر کسی با داور چونه نمی زند که اوت نگیرد یا بازیکن نمی گوید کاش دروازه یکم این طرف تر بود، من تمام تلاشم را کردم گل بزنم خب اگر دروازه یک سانت این طرف تر بود گل می شد یا چرا جای دروازه را عوض نمی کنید؟!!! به هر ترتیب بازیکن ها محدودیت های زمین را پذیرفته اند . این مستطیل سبز فوتبال نمایی اززندگی واقعی ماست .

در زندگی ما هم محدودیت هایی هست که باید آن ها را بپذیریم و در چارچوب تعیین شده زندگی کنیم و جلو رویم یعنی دربرابر حدودی که زندگی دارد خود را نگه می داریم و از آن ها تجاوز نمی کنیم ؛ نام این "خودنگهداری"  که مستلزم ترک امور و لذت های پایین برای لذت های بالاتر است "تقوا" نام دارد بنابراین می توان نتیجه گرفت تقوا تنها به درد بچه مذهبی ها نمی خورد بلکه حتی شخص بی دین هم برای دست یابی به لذات بالاتر نیاز به خودنگهداری دارد بنابراین زندگی انسان با تقوا گره خورده است چرا که برای رسیدن به خواسته ای باید از یک سری چیزها خود را محروم کند ولی در واقع از منظر هیچ انسانی محرومیت  نیستند زیرا چیزی با ارزش بیشتر بدست خواهند آورد بلکه محرومیت آنجا است که انسان از لذت و یا سعادتی محروم گردد.مسئله ی مطرح شده ی بعدی این بود که علاوه بر این که تقوا ما را حفظ می کند ما هم باید تقوا را حفظ کنیم چرا که موقعیت هایی وجود خواهد داشت که تقوا آن جا را تضمین نخواهد کرد مثلا قانون صرفا جامعه اصلاح نخواهد کرد و کنترل بیرونی هیچ وقت خطا را به صفر نمی رساند چرا که باید کنترل درون هم باشد.در ادامه استاد آثار تقوا را بیان کردند که عبارت است از 1- اصلاح جامعه 2- سلامت بدن(چرا که منشاء بسیاری از بیماری های بدن ، تعارضات روح است. ) 3- روشن بینی و بصیرت (پیامبر فرموده اند: با هوس های نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود.همانطور که خیلی از ما تجربه کرده ایم گاهی اقات در تشخیص راه درست زندگی سرگردان می شویم چرا که نمی دانیم عقل دستور می دهد یا هوای نفس؟ در اینجا تقوا به کمک عقل می آید اینگونه که با دشمن عقل که تمایلات نفسانی است مبارزه می کند و اجازه می دهد که عقل تصمیم گیرنده و مسلط بر نفس باشد. ) 4- کشف معارف الهی 5- تلطیف احساسات6- پیروزی بر مشکلات (اگر دقت کنیم اکثر مشکلات ما خودساخته هستند حداقل کارکرد تقوا این است که کمک می کند بهترین تصمیم عقلانی را برای رفع مشکلات بگیریم.)
و العاقبة للمتقین...

پنج شنبه, 11 آذر 1395 07:21

گزارش پنجمین جلسه گام اول حرف ناب

نوشته شده توسط

 

گزارش پنجمین جلسه ی حرف ناب با موضوع توبه :

استاد رضوانی جلسه را با تکمیل و بیان خلاصه ی مطالب جلسه ی قبل آغاز کردند(پیشنهاد می شود مطالب جلسه ی قبل با موضوع هدف زندگی را مطالعه فرمایید).

در ادامه ایشان توبه را یکی از تمایزات میان انسان و حیوان برشمردند و منشاء آن را مرکب بودن شخصیت انسان بیان کردند.

با توجه به اینکه قوای متضادی برانسان حاکم هستند توبه به حالتی گفته می شود که کمالات و فضایل اخلاقی درون انسان علیه رذایل اخلاقی او قیام می کنند بر همین اساس هم توبه را انقلاب درونی تعریف می کنیم.

در ادامه با طرح این پرسش که چرا همه ی افراد خاطی و گناهکار توبه نمی کنند؟ جواب سوال را اینگونه دادند : وقتی شخصی توفیق توبه پیدا میکند که عناصر مقدس وجودی و فطرت خود را به کلی سرکوب نکرده باشد. فطرت انسان همانند اعضای بدن است اگر مدتی با عضوی کار نشود آن عضو از کار خواهد افتاد همچنان که اگر انسان براساس فطرتش رفتار نکرد و آن را سرکوب کرد فطرت دیگر در درون او زنگ خطر نمی زند! در ادامه استاد عواملی که باعث توبه می شوند را بیان کردند و فرمودند این دو عنصر در کنار یک دیگر عمل می کنند و نمی توان کار هریک را جدای از کار دیگری دانست که عبارت اند از :1- شدت گناه 2- وجدان انسانی . گاهی انسان انقدر وجدانش را نادیده میگیرد که دیگر برخی گناه ها در او اثری نخواهد گذاشت وپنداری که دیگر آن عمل را گناه نمی داند اما اگر همین انسان گناه عظیمی انجام دهد بالاخره آن گناه آنقدر سنگین خواهد بود که با عث بیدار شدن وجدانش شود. مثال بارز این مسئله ، خلبان هواپیمای حامل بمب اتمی آمریکا در فاجعه ی هیروشیما و ناکازاکی است؛ با اینکه به آن خلبان مدال افتخار دادند و از او تقدیرات زیادی شد اما میدانیم پس از چندی اختلالات روانی پیدا کرد ؛ چرا که شدت ضربه ی گناه بسیار عظیم بود و عذاب وجدان او را به دنبال داشت و این ناآرامی های روح او اینگونه بروز پیدا کرد.

مبحث مطرح شده ی بعدی زمان توبه است. استاد ابتدا به این سوال پاسخ دادند که چرا تاکید می شود در جوانی توبه کنید؟ زیرا هر عملی اینطور نیست که انسان فقط انجامش دهد و تمام شود بلکه آن عمل یک بذری در وجود انسان می کارد حالا اگر این بذر فاسد باشد هر چه از نابود نکردنش بگذرد فرصت رشد بیشتر و دواندن ریشه ی محمکتر پیدا میکند پس تا بذرهای فاسد در وجود انسان ریشه شان محکم نشده باید آن ها را از بین برد به همین علت توبه هر چه زودتر انجام گیرد بهتر است.

استاد در حاشیه نیز عرض کردند این اشتباه است که ما فکر کنیم توبه صرفا به معنای انجام ندادن یک سری کارهاست با توجه به تعریف توبه که انقلاب درونی است توبه می تواند شروع برخی کار ها نیز باشد که انسان قبلا آن ها را انجام نمیداده است.

و در ادامه در مورد مهلت توبه با توجه به بیانات شهید مطهری فرمودند مهلت توبه تا زمان معاینه(دیدن)مرگ است. به همین علت است که توبه ی فرعون پذیرفته نشد ؛ چون روح او در آن شرایط مرگ را مشاهده کرد و چون دید چاره ی دیگری ندارد تنها راه را توبه یافت و چون ارزش توبه به اختیاری بودن و آدم شدن انسان است توبه اش پذیرفته نشد. و دلیل اینکه توبه در دنیای پس از مرگ نیز مورد قبول نیست همین است اینکه اولا انسان به فعلیت رسیده و دوم اینکه مرگ را مشاهده کرده.

مسئله ی بعدی ارکان توبه اند که عبارت اند از:1- پشیمانی(اظهار ناراحتی درونی و عذاب وجدان) 2- عزم بر ترک گناه

اگر توبه ی انسان این دو رکن را داشته باشد توبه اش پذیرفته است و آن توبه ای که در روایات آمده همچون مسخره کردن خداوند است این دو رکن را ندارد یعنی انسان تکلیفش را در درون خود روشن نمی کند مثلا از کاری زبانی توبه میکند اما وجدانش ندا می دهد اگر چنین شرایطی پیش آمد چه؟! و او نمی تواند به این سوال در درون خود پاسخی واضح بدهد که در هرشرایطی از توبه ام برنخواهم گشت و به جای آن ، با خود می گوید : حالا ببینیم چطور می شود من فعلا توبه میکنیم! این اصلا شرط اول توبه را ندارد یعنی این شخص به طور کامل از کرده اش پشیمان نیست و هنوز ذوق گناه را در دل دارد.

در مباحث پایانی نیز شرایط توبه مطرح شد که عبارت اند از : 1- بازگرداندن حقوق مردم 2- ادای حقوق الهی و شرایط کمال توبه همراهی توبه با تطهیر و اصلاح و آب کردن گوشت های بدن یعنی گوشت هایی که در حرام رشد کرده اند و جبران گناه و از بین بردن لذت آن با تحمل سختی عبودیت است.

جمعه, 28 آبان 1395 21:30

گزارش چهارمین جلسه گام یک حرف ناب

نوشته شده توسط

 

گزارش چهارمین جلسه ی طرح حرف ناب با موضوع هدف زندگی در این جلسه به موضوع مهم و بنیادی هدف زندگی و خلقت پرداخته شد.بی شک اگر هرکس به این سوال که : "هدف من چیست؟ " در زندگی خود پاسخی صحیح و مبتنی بر عقل و برهان بدهد از سردرگمی های فراوان در انتخاب هایش خارج شده و می تواند احسن ترین راه را برای زندگی انتخاب کند و آن چه این جا اهمیت دارد این است که مسلما هدف از بعثت انبیاء از هدف زندگی انسانی که پیامبران برای آن ها مبعوث گشته اند جدا نیست.

حرف ناب

 

در مقدمه ، استاد مبنای بحث این جلسه را آیه ی 100 سوره ی نساء "و من بخرج من بیته مهاجرا الی الله..." بیان کرده و در ادامه به مسئله ی هجرت و انواع آن پرداختند.
مسئله ی هجرت در نظر اغلب ما صرفا یک حادثه ی تاریخی است که در صدر اسلام اتفاق افتاده که همان هجرت پیامبر از مکه به مدینه است اما آیا هجرت فقط یک حادثه ی تاریخی است و ذهن ما فقط باید محدود به همان واقعه شود و یا اینکه مسئله مهمتر از این چیزهاست ؟! چرا که خداوند مهاجرین را هم ردیف مجاهدین ذکر می کند آنجا که می فرماید: "الذین ءامنوا و هاجروا و جاهدوا ..." بنابراین هجرت تنها مربوط به صدر اسلام نبوده و نیست ومانند جهاد و ایمان و ولایت و... باید در متن زندگی مومنان جاری باشد چرا که یک وظیفه ی دینی است.
هجرت در مجموع به معنای دوری و کوچ کردن برای نجات و حفظ ایمان است خواه به صورت ظاهری باشد یعنی از شهری به شهر دیگر و یا محله ای به محله ی دیگر و خواه باطنی باشد به این معنا که انسان از رذایل اخلاقی و نفس خود هجرت کند تا به فضایل اخلاقی دست یابد.
حال اگر هجرت ظاهری را در نظربگیریم این سوال پیش می آید که اصلا برای انسان سفر بهتر است یا حضر؟(البته این به معنای وطن نداشتن و دائم السفر بودن نیست)
بطور کلی سفر ، در اسلام ستوده شده خصوصا اگر انسان با سرمایه ای علمی که در حضر کسب کرده توفیق مسافرت رفتن پیدا کند (زیرا در کلام شهید مطهری اگر انسان، خام به سفر برود استفاده ای نخواهد کرد) و فواید سفر در اسلام ،  به شرح زیر است:
۱)" تفرُّجُ هَمَّ " : نجات پیدا کردن از غم ها چرا که روح انسان برای مدتی از زیر سنگینی گرفتاری های شهر آزاد می شود.
۲)" و اکتساب معیشة " : کسب روزی ، چه بسا اگر انسان محیطش را عوض کند شرایط زندگی اش بهتر شود و رونق بیشتری پیدا کند.
۳)کسب علم : هر عالمی یک دنیایی از علم دارد و هر گلی یک بویی ، ممکن است عالمی که در شهر دیگری باشد در حد عالم شهر شما نباشد و از طریق آشنایی با او بتوان با دنیای دیگری از علم آشنا شد.
۴)یادگیری آداب و اخلاق خوبتر
۵)یافتن همنشین و رفیق خوب : گاهی انسان در یک سفر ، باشخصی آشنا می شود که رفاقت با او تمام زندگی اش را کفایت خواهد کرد و توفیق همنشینی با مردمان بزرگ را پیدا می کند.
موضوع بعدی مهاجرت از عادات است ؛ استاد فرمودند بعضی مسائل هستند که یا عادت شده  یا در جامعه پذیرفته شده اند در حالی که انسان را محدود کرده و زنجیر شده اند به دست و پای آنان و انسان برای رشد و تکامل  باید از آن ها مهاجرت کند و آزاد شود بنابراین هجرت خود یک عامل تربیتی است.
مسئله ی بعدی مسئله ی مهم جهاد است که استاد آن را دفع تهاجم و درگیری با موانع معنی کرده و همچون هجرت آن را دارای دو بعد ظاهری و باطنی  دانستند که در دین به ترتیب به جهاد اصغر و اکبر شهرت دارد.
در این بخش استاد به این سوال که آیا حکم جهاد ، مطلق است و یا شرط پذیر است؟! پرداختند. با توجه به آیه ی 29 سوره ی توبه خداوند در ابتدای آیه می فرماید: "قاتلوا الذین لایومنون بالله و لا بالیوم الاخر و لا یحرمون... " بنابراین جهاد امری مطلق نیست و قید پذیر است. با چه کسانی بجنگیم؟ با آن دسته از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز قیامت ایمان دارند، حرام خدا را حلال می کنند و به دین حق متدین نیستند بنابراین امر جهاد قید بردار است
مسئله ای که مطرح می شود این است که اگر جنگ چیز منفوری است پس چرا دین حکم جنگ و جهاد داده در حالی که باید بر ضد جنگ باشد؟!  در پاسخ باید گفت بله ما هم جنگ را چیز بدی میدانیم اما یک وقتی تو را مورد تهاجم قرار میدهند و فرق است بین تهاجم و دفاع. تهاجم یعنی یک عده ای چشم طمع دوخته اند به حقوق ما، به آزادی و آقای ما و یا از اینکه حق به ما برسد جلوگیری می کنند ؛ حالا دین چه می گوید؟ آیا باید بگوید جنگ مطلق بد است ما طرفدار صلحیم؟! بدیهی است که این سخن مسخره است. مگر میشود به بهانه ی صلح جلوی تهاجم را نگیریم خب دیگر این صلح نیست بلکه تسلیم است این طرفداری از صلح نیست طرفداری از ذلت است. صلح معنایش همزیستی شرافتمندانه است والبته دین اسلام طرفدار صلح است آنجا که میگوید: "الصلح خیر" صلح از هر چیزی بهتر است ؛ حتی خدا با جنگ هم مقایسه نمی کند بلکه از همه چیز بهتر است اما بایستی طرفدار جنگ هم باشد در آنجا که همزیستی شرافتمندانه نیست و ظالم دارد شرافت انسانی را پایمال می کند. و در آخر اینکه اسلام می گوید: صلح در صورتی که طرف مقابل ، آماده و موافق صلح باشد ولی جنگ در صورتی که طرف مقابل می خواهد بجنگد. بنابراین اسلام دین طرفدار صلح و جنگ است و ما الکی پز روشنفکری هم نمی دهیم که فقط صلح ، زیرا تا مظلومی مورد ظلم قرار میگیرد ، تا حقی پایمال می شود و تا عقیده ای تحمیل میگردد باید جلویش ایستاد.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

نتیجه تصویری برای کتاب ازادی انسان بینش مطهر

 

nn

بسم الله الرحمن الرحیم
گزیده ی مباحث مطرح شده در دومین جلسه ی گام اول طرح حرف ناب
در این جلسه که به موضوع اسلام و آزادی تفکر و عقیده پرداخته شد ؛ استاد رضوانی مقدمه ی بحث را با تعریف تفکر و آزادی تفکر آغاز کردند. تفکر قوه ای ناشی از عقل و حرکت از مجهولات به سوی معلومات است.
آزادی تفکر یکی از زیر مجموعه های آزادی اجتماعی ( موضوع مورد بحث جلسه ی قبل ) است و هیچ نیرویی ، حتی دین ، حق گرفتن این آزادی را از انسان ندارد چرا که تفکر ، عملی واجب و لازمه ی عالم شدن بشریت است. دین اسلام نیز نه تنها آزادی تفکر داده است بلکه یکی از واجبات و عبادت ها در اسلام ، تفکر است چرا که تمام اصول دین ، عقلی اند و اسلام می گوید اصول و عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی پذیریم ؛ اینجاست که تفاوت دین اسلام با سایر ادیان به خصوص مسیحیت - که مورد بحث شهید مطهری در کتاب است – مشخص می گردد زیرا در مسیحیت درست برعکس این است چرا که مسیحیان ، اصول دینشان را ماورای عقل و فکر می دانند و حساب عقل و تفکر را از حساب ایمان جدا می کنند. برای مثال در موضوع توحید مسیحیت به موضوع خدایان سه گانه معتقد است یعنی 3 خدا داریم در حالی که یک خداست و برای توجیح این مسئله ، برچسب "فرا عقلی" به آن زده اند تا مانع تفکر مردم در این باره شوند. استاد رضوانی به این بحث پرداختند که مطالبی را که با عقل می سنجیم به سه نوع می توان تقسیم کرد: موضوعات عقل پذیر ، موضوعات عقل گریز (فراعقلی) و موضوعات عقل ستیز . مباحث عقل پذیر تمام کلیات هستی و بدیهیاتی است که هرکس به آنان یقین دارد مانند اینکه 2+2 می شود 4 ، موضوعات فراعقلی همان موضوعات ماوراء طبیعی هستند که چون در ظرف ذهن ما نمی گنجند هرکسی نمی تواند به آسانی به یقین درباره ی آنان برسد اما موضوعات عقل ستیز موضوعاتی است که اساسا پایه ی عقلی ندارند مثلا یک نفر این سوال را مطرح کند که روز دوشنبه چه رنگی است؟ هر انسانی می تواند بفهمد که این سوال جواب ندارد و اساسا با عقل جور در نمی آید حالا اعتقادی که مسیحیان دارند نیز نه در حیطه ی موضوعات فراعقلی بلکه جز موضوعات عقل ستیز به حساب می آید چرا که هرکس با این سوال مواجه خواهد شد که چگونه سه می تواند با یک برابر شود و اساسا این عقیده با موضوعی که بشر به آن یقین دارد در تضاد است پس به راحتی بشر با تفکر می تواند این عقیده را رد کند در حالی که مسیحیت می گوید منطقه ی ایمان از عقل جداست و دین مسیحیت منطقه ی ممنوعه است برای تفکر.
در ادامه ی مبحث ، تفاوت عقیده و تفکر واقسام تفکر مطرح گردید. لغت "اعتقاد" از ماده ی عقد و به معنای بستن است و لغت شناسان گفته اند که حکم "گره" را دارد پس به معنای چیزی است که انسان به آن دل می بندد. دل بستن انسان به یک چیز دوگونه می تواند باشد ؛ یا دل بستن و عقیده بر مبنای تفکر است و یا بر مبنای احساسات است و اکثر عقایدی که مردم پیدا می کنند از روی دلبستگی است و نه تفکر.
حال این سوال مطرح می شود که آیا بشر در پیدا کردن هر دلبستگی و عقیده ای باید آزاد باشد؟ اگر اندکی بیندیشیم به این نتیجه خواهیم رسید که اکثر دلبستگی ها هستند که در انسان تعصب و سکون به وجود می اورند و دست و پای تفکر آزاد را می بندند.
اما متاسفانه دنیای امروز دچار مغالطه ای گردیده که چون بشر محترم است (و اسلام هم این را تایید می کند: ولقد کرمنا بنی آدم...) پس هرچه را خودش برای خودش انتخاب کند و هر عقیده ای را که بپذیرد نیز محترم است! اما سوال اینجاست که هر عقیده ای را باید محترم شمرد؟ حتی عقیده ای که بشر را از سعادت و تکامل دور میکند؟! آیا نباید در مقابل اشتباهات دیگران، احساس وظیفه کنیم و زنجیری که خودشان برای خودشان بسته اند را از دست و پایشان باز کنیم تا فکرشان آزاد شود؟ محترم شمردن به کدام قیمت؟ محترم شمردن این زنجیر ها در اصل بی احترامی به استعداد انسانی و حیثیت انسانی بشر است.
و ایرادی که ما میگریم هم همین است ؛ ما می گوییم به دین، به عنوان یک راه واقعی برای سعادت بشر معتقدیم و در راه سعادت واقعی برای بشر ، نباید گفت عقیده ی یک انسان ، ولو آن عقیده بر مبنای تفکر نباشد ، آزاد است.
اما در این بین اموری وجود دارد که بشر باید در آن ها آزاد باشند و اصلا اجبار بردار نیستند که عبارت اند از: محبت و دوستی ، ایمان (و در نگاه اسلامی، نه به معنای تمکین مطلق) و اساسا اسلام آمده است تا ایمان ، عشق و شور را بر مبنای تفکر آزاد در دل ها ایجاد کند زیرا به اجبار نمی توان کسی را مومن کرد و اگر هم ممکن بشود پایدار نمی ماند ، اخلاقیات (به معنای ملکه ی روحی یعنی حتی اگر قانون و جبری هم نباشد مثلا من روحا صادق باشم ، عادل باشم ، امین باشم و...)، رشد فردی ، رشد اجتماعی و رشد فکری ( اگر در مسائلی که مردم باید به آن ها فکر کنند مردم ترسانده شوند از اینکه در فلان موضوع مذهبی و دینی مبادا فکر کنی و دچار یک شک کوچک شوی وگرنه جهنمی میگردی هرگز فکرشان رشد نمی کند و اسلام نیز چنین چیزی نمی خواهد ؛ احادیث زیادی در این موضوع داریم . برای مثال در روایتی آمده که عربی خدمت پیامبر رسید و گفت دچار شک گردیده و پیامبر فرمودند همین عین ایمان است یعنی این تازه اول راه است و باید در رفع ان تلاش کنی تا تو را به ایمان واقعی برساند.) شک منزل بدی است اما معبر لازم و خوبی است.
و سلام علیکم و رحمة الله

 

 

گزیده ی مباحث مطرح شده در اولین جلسه ی طرح حرف ناب با محوریت آزادی ونهضت آزادی بخش اسلام
استاد رضوانی مقدمه ی بحث را با تعریف آزادی آغاز کردند و بیان کردند که در یک نگاه کلی آزادی به معنای "نبود مانع " است. سپس آزادی را به دو نوع آزادی معنوی و اجتماعی تقسیم کرده و در ادامه هر قسم آن را تشریح و به بیان رابطه میان این دو نوع پرداختند.

سه شنبه, 27 مهر 1395 23:03

گزارش افتتاحیه حرف ناب

نوشته شده توسط

 

دکتر علم خواه

افتتاحیه طرح حرف ناب باسخنرانی استاد علم خواه،به همت انجمن اسلامی دانشجویان برگزار گردید.
دراین مراسم استاد علم خواه،ابتدا به بیان درک مردم جوامع اسلامی از اسلام پرداخته وخاطر نشان کردند:کج فهمی ها ودین گریزی هایی که امروزه درجوامع اسلامی شاهد آن هستیم،ناشی از مشکل داشتن اسلام نیست بلکه ناشی از کج فهمی هاییست که از اسلام شده است.

رد پا

حالت های رنگی