گزارش چهارمین جلسه گام یک حرف ناب

جمعه, 28 آبان 1395 21:30 نوشته شده توسط 
رای دادن به این مورد
(1 رای)

 

گزارش چهارمین جلسه ی طرح حرف ناب با موضوع هدف زندگی در این جلسه به موضوع مهم و بنیادی هدف زندگی و خلقت پرداخته شد.بی شک اگر هرکس به این سوال که : "هدف من چیست؟ " در زندگی خود پاسخی صحیح و مبتنی بر عقل و برهان بدهد از سردرگمی های فراوان در انتخاب هایش خارج شده و می تواند احسن ترین راه را برای زندگی انتخاب کند و آن چه این جا اهمیت دارد این است که مسلما هدف از بعثت انبیاء از هدف زندگی انسانی که پیامبران برای آن ها مبعوث گشته اند جدا نیست.

حرف ناب

 استاد رضوانی جلسه را با طرح چند سوال آغاز کردند: 1- هدف خداوند از خلقت انسان چیست؟ 2- هدف انسان در زندگی چیست؟ 3- اگر با توجه به آیات دین، هدف از زندگی انسان رسیدن به بهشت و بالاتر از آن به خدا باشد؛ حالا انسان به خدا و بهشت برسد که چه شود؟ بعد از طرح جواب ، توسط دانشجویان و بحث و گفت و گو پیرامون سوال ها ، استاد ، جواب به سوالات را با توجه به آیات 30 تا 33 سوره ی مبارکه ی بقره آغاز کردند. از آنجا که هدف از خلقت را دوگونه میتوان مورد پرسش قرار داد ؛ اول این که خدا ما را خلق کرد تا چه کند؟ و دوم این که هدف مخلوق چیست؟

با توجه به سخنان شهید مطهری ، در پاسخ به این سوال اولا باید انسان را بشناسیم تا در نهایت متوجه شویم چرا خدا او را خلق کرد ! بین آفریدن و نیافریدن انسان چه تفاوتی وجود داشت که خداوند آفریدن او را انتخاب کرد؟ در آیه ی 30 سوره ی بقره نیز ملائکه همین سوال را نه از روی اعتراض به کار خداوند بلکه از روی سوالی که نسبت به جواب آن جاهل بودند پرسیدند و از سوال آنان این گونه برمی آید ؛ چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد در زمین می شود.چون ملک ، عقل محض است و بعد از خدا مجردترین مخلوق عالم است می تواند به آینده نظر کند و میداند که موجود مادی باید مرکب از قوای غضب و شهوت باشد و بقای او به حد کمال نمی رسد جز با زندگی اجتماعی و این نحوه ی زندگی بالاخره به فساد و خونریزی منجر می شود در حالی که مقام خلافت خدا تنها به این منظور است که خلیفه با تسبیح و تقدیس زبانی و وجودی خود ، نمایانگر خدا باشد در حالی که زندگی زمینی اجازه ی چنین نمایشی به او نمی دهد از طرف دیگر وقتی غرض از خلیفه شدن چنین باشد ؛ ملائکه که دائما در حال تسبیح خدا هستند پس چرا آنان خلیفه ی خدا نشند ؟و خلیفه شدن این موجود زمینی چه فایده ای برای خدا دارد؟

خداوند در پاسخ ملائکه مسئله ی فساد در زمین را نفی نکردند در عوض فرمودند در این میان موضوعی است که شما قادر به فهم و تحمل آن نیستید یعنی موضوع خلقت انسان آنقدر سنگین است که ملائکه که عقل محض اند نیز از درک آن عاجزند چرا که خداوند در آیات بعدی می فرماید: خداوند چیزهایی (تمام اسامی) را به آدم سپس همان اسامی را به فرشتگان عرضه کرد و فرشتگان از درک آن عاجز بودند و گفتند ما دانشی نداریم جز آنچه به ما آموخته ای (هر فرشته تجلی یک صفت الهی است برای مثال میکاییل تجلی نام رزاق خداست و منظور فرشتگان نیز همین بوده) و خداوند از آدم خواست که فرشتگان را از نام ایشان آگاه کند و فرمود مگر به شما نگفتم که من غیب آسمان ها و زمین را میدانم. آنچه از آیات برمی آید با توجه به تفسیر عظیم المیزان این است که منظور از اسماء، مسمی است و مسمی یعنی چیزی که حقیقتی خارجی دارد و این یعنی اسماء نام برده در پس پرده ی غیب دارای وجود و عقل و علم اند و اگر از سنخ علم ما بودند ملائکه باید آن را متوجه می شدند چرا که آنان عقل محض اند و چه بسا باید برتری آنان از انسان بیشتر هم باشد اما می بینیم که اینطور نیست و انسان برای علم به همین مسمی بود که لایق خلافت خدایی شد.

 تعلیم این اسماء یعنی خداوند ظرفیت و استعداد تجلی همه ی اسماء خود را بالقوه به انسان داد در حالی که ملائکه تنها استعداد تجلی یک صفت الهی را دارند پس خدایی که می تواند چنین موجودی با این ویژگی خلق کند چرا خلق نکند و آیا خلق نکردن این موجود برای خدا نقص نیست و نمی شود به او اشکال گرفت؟ درست مانند اینکه کسی بگوید من میتوانم قرصی بسازم که تمام بیماری ها را معالجه کند اما نمی سازم چون دلم نمیخواهد! آیا این اشکال به او وارد نمی شود که چرا این کار را نمی کنی؟حال خدایی که میتواند موجودی خلق کند که نه استعداد متجلی کردن یک صفت او بلکه استعداد تجلی همه ی صفات او را دارد چرا این موجود را خلق نکند؟ حال که متوجه دلیل خلق انسان شدیم باید بدانیم که خدا خود ، هدف است نه این که هدف داشته باشد ؛ انسان به عنوان یک موجود هدف دار کارهایی انجام میدهد تا به کمال برسد چون آن کمال را ندارد اما خداوند مانند انسان نیست که بخواهد با خلق کردن ما به جایی برسد چرا که خود کمال مطلق است و چون خدا ، خداست ! و عین کمال و فیض دائم است خلق می کند و هدف انسان رسیدن به اوست. رسیدن به او یعنی تجلی تمام صفاتی که ظرفیت رسیدن به آن ها بالقوه در انسان قرار داده شده و او باید آن هارا بالفعل کند و اینجاست که شهید مطهری می گوید: بشر به خداوندگاری میرسد. حالا چگونه به این مقام برسد؟ با عبودیت.

(برای تفهیم بیشتر موضوع می توانید به تفسیر المیزان ، فصل آ خرکتاب عدل الهی شهیدمطهری و کتاب معرفت النفس اصغر طاهرزاده مراجعه فرمایید.) والسلام علیکم والرحمة الله

888 بازدید آخرین بار تغییر یافته جمعه, 28 آبان 1395 21:41

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

رد پا

حالت های رنگی