گزارش دومین جلسه گام اول طرح مطالعاتی حرف ناب

یکشنبه, 09 آبان 1395 17:20 نوشته شده توسط 
رای دادن به این مورد
(0 رای)

 

nn

بسم الله الرحمن الرحیم
گزیده ی مباحث مطرح شده در دومین جلسه ی گام اول طرح حرف ناب
در این جلسه که به موضوع اسلام و آزادی تفکر و عقیده پرداخته شد ؛ استاد رضوانی مقدمه ی بحث را با تعریف تفکر و آزادی تفکر آغاز کردند. تفکر قوه ای ناشی از عقل و حرکت از مجهولات به سوی معلومات است.
آزادی تفکر یکی از زیر مجموعه های آزادی اجتماعی ( موضوع مورد بحث جلسه ی قبل ) است و هیچ نیرویی ، حتی دین ، حق گرفتن این آزادی را از انسان ندارد چرا که تفکر ، عملی واجب و لازمه ی عالم شدن بشریت است. دین اسلام نیز نه تنها آزادی تفکر داده است بلکه یکی از واجبات و عبادت ها در اسلام ، تفکر است چرا که تمام اصول دین ، عقلی اند و اسلام می گوید اصول و عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی پذیریم ؛ اینجاست که تفاوت دین اسلام با سایر ادیان به خصوص مسیحیت - که مورد بحث شهید مطهری در کتاب است – مشخص می گردد زیرا در مسیحیت درست برعکس این است چرا که مسیحیان ، اصول دینشان را ماورای عقل و فکر می دانند و حساب عقل و تفکر را از حساب ایمان جدا می کنند. برای مثال در موضوع توحید مسیحیت به موضوع خدایان سه گانه معتقد است یعنی 3 خدا داریم در حالی که یک خداست و برای توجیح این مسئله ، برچسب "فرا عقلی" به آن زده اند تا مانع تفکر مردم در این باره شوند. استاد رضوانی به این بحث پرداختند که مطالبی را که با عقل می سنجیم به سه نوع می توان تقسیم کرد: موضوعات عقل پذیر ، موضوعات عقل گریز (فراعقلی) و موضوعات عقل ستیز . مباحث عقل پذیر تمام کلیات هستی و بدیهیاتی است که هرکس به آنان یقین دارد مانند اینکه 2+2 می شود 4 ، موضوعات فراعقلی همان موضوعات ماوراء طبیعی هستند که چون در ظرف ذهن ما نمی گنجند هرکسی نمی تواند به آسانی به یقین درباره ی آنان برسد اما موضوعات عقل ستیز موضوعاتی است که اساسا پایه ی عقلی ندارند مثلا یک نفر این سوال را مطرح کند که روز دوشنبه چه رنگی است؟ هر انسانی می تواند بفهمد که این سوال جواب ندارد و اساسا با عقل جور در نمی آید حالا اعتقادی که مسیحیان دارند نیز نه در حیطه ی موضوعات فراعقلی بلکه جز موضوعات عقل ستیز به حساب می آید چرا که هرکس با این سوال مواجه خواهد شد که چگونه سه می تواند با یک برابر شود و اساسا این عقیده با موضوعی که بشر به آن یقین دارد در تضاد است پس به راحتی بشر با تفکر می تواند این عقیده را رد کند در حالی که مسیحیت می گوید منطقه ی ایمان از عقل جداست و دین مسیحیت منطقه ی ممنوعه است برای تفکر.
در ادامه ی مبحث ، تفاوت عقیده و تفکر واقسام تفکر مطرح گردید. لغت "اعتقاد" از ماده ی عقد و به معنای بستن است و لغت شناسان گفته اند که حکم "گره" را دارد پس به معنای چیزی است که انسان به آن دل می بندد. دل بستن انسان به یک چیز دوگونه می تواند باشد ؛ یا دل بستن و عقیده بر مبنای تفکر است و یا بر مبنای احساسات است و اکثر عقایدی که مردم پیدا می کنند از روی دلبستگی است و نه تفکر.
حال این سوال مطرح می شود که آیا بشر در پیدا کردن هر دلبستگی و عقیده ای باید آزاد باشد؟ اگر اندکی بیندیشیم به این نتیجه خواهیم رسید که اکثر دلبستگی ها هستند که در انسان تعصب و سکون به وجود می اورند و دست و پای تفکر آزاد را می بندند.
اما متاسفانه دنیای امروز دچار مغالطه ای گردیده که چون بشر محترم است (و اسلام هم این را تایید می کند: ولقد کرمنا بنی آدم...) پس هرچه را خودش برای خودش انتخاب کند و هر عقیده ای را که بپذیرد نیز محترم است! اما سوال اینجاست که هر عقیده ای را باید محترم شمرد؟ حتی عقیده ای که بشر را از سعادت و تکامل دور میکند؟! آیا نباید در مقابل اشتباهات دیگران، احساس وظیفه کنیم و زنجیری که خودشان برای خودشان بسته اند را از دست و پایشان باز کنیم تا فکرشان آزاد شود؟ محترم شمردن به کدام قیمت؟ محترم شمردن این زنجیر ها در اصل بی احترامی به استعداد انسانی و حیثیت انسانی بشر است.
و ایرادی که ما میگریم هم همین است ؛ ما می گوییم به دین، به عنوان یک راه واقعی برای سعادت بشر معتقدیم و در راه سعادت واقعی برای بشر ، نباید گفت عقیده ی یک انسان ، ولو آن عقیده بر مبنای تفکر نباشد ، آزاد است.
اما در این بین اموری وجود دارد که بشر باید در آن ها آزاد باشند و اصلا اجبار بردار نیستند که عبارت اند از: محبت و دوستی ، ایمان (و در نگاه اسلامی، نه به معنای تمکین مطلق) و اساسا اسلام آمده است تا ایمان ، عشق و شور را بر مبنای تفکر آزاد در دل ها ایجاد کند زیرا به اجبار نمی توان کسی را مومن کرد و اگر هم ممکن بشود پایدار نمی ماند ، اخلاقیات (به معنای ملکه ی روحی یعنی حتی اگر قانون و جبری هم نباشد مثلا من روحا صادق باشم ، عادل باشم ، امین باشم و...)، رشد فردی ، رشد اجتماعی و رشد فکری ( اگر در مسائلی که مردم باید به آن ها فکر کنند مردم ترسانده شوند از اینکه در فلان موضوع مذهبی و دینی مبادا فکر کنی و دچار یک شک کوچک شوی وگرنه جهنمی میگردی هرگز فکرشان رشد نمی کند و اسلام نیز چنین چیزی نمی خواهد ؛ احادیث زیادی در این موضوع داریم . برای مثال در روایتی آمده که عربی خدمت پیامبر رسید و گفت دچار شک گردیده و پیامبر فرمودند همین عین ایمان است یعنی این تازه اول راه است و باید در رفع ان تلاش کنی تا تو را به ایمان واقعی برساند.) شک منزل بدی است اما معبر لازم و خوبی است.
و سلام علیکم و رحمة الله

676 بازدید

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

رد پا

حالت های رنگی